کل نماهای صفحه

۱۳۹۰ مرداد ۷, جمعه

بزرگترین برج خورشیدی دنیا برای تولید ۲۰۰ مگا وات تولید برق




هفتصد و پنجاه میلیون دلار، ۲۰۰ مگا وات تولید برق، ۸۰۰ متر بلندی برج خورشیدی: این داده‌های "EnviroMission"، یک پروژهِ فوتوریست که پیشبینی ساخت یک برج غول پیکر تا سال۲۰۱۵ در صحرای اریزنا در آمریکا می‌کند. این برج با آخرین تکنولوژیهای "انرژی آلترناتیو" ساخته خواهد شد که در نوع خود بدون شک بینظیر می‌باشد.

۱۳۹۰ مرداد ۳, دوشنبه

تجزیه طلبان! وطن، برای هر وجب این خاک کهن ، جانها، مال ها، خون‌ها داده است، شما کور خوانده اید


ملت ایران بعد از آزادی ایران از دست این روحانیت ضدّ خدا و میهن، نه با جنگ، بلکه با فرهنگ بزرگش به سراغ تکه‌های جدا شده در تاریخش خواهد گشت و دوباره به پهناوری و گسترش خواهد رسید. شما به بهانه، خود مختاری با وطن فروشان خائن ایرانی‌ و انیرانی کور خوانده اید. ایران از شمال تا جنوبش ایران خواهد ماند و شما روی سیاهانِ مفلوک این آرزو را به گور خواهید برد.خود مختاری فقط در ایران و زیر پرچم ایران معنی‌ پیدا می‌کند نه با جدایی از ایران. کرد، بلوچ، فارس، ترک، همه و همه از هر قوم و مذهب ایرانی‌ خواهند ماند . زنده باد ایران، خانهٔ پدریمان. سرفراز باد هر ایرانی‌ در سراسر این گیتی‌

مسعود اسماعیل لؤ

۱۳۹۰ تیر ۲۵, شنبه

نظر دکتر بنی‌صدر در رابطه با "بحث آزاد" و تلاش ایشان در این زمینه



برای کسانی‌ که در سایت بالاترین شروع کرده‌اند به تهمت زدن، و افترا، و بی‌احترامی، به آقای بنی‌صدر در رابطه با پیشنهاد من برای یک گفت و شنود و بحث آزاد در "بالاترین" با آقای دکتر بنی‌صدر. میتوانید از تلاش‌های ایشان برای برقراری بحث آزاد مطلع شوید


با سلام و درود فراوان به آقای دکتر ابوالحسن بنی صدر


با شما چند
سؤال را در میان میگذارم در رابطه با "بحث آزاد" و با تشکر مجدد، از محبت شما

آقای بنی صدر، تا آنجا که ذهنمان ما را یاری میکند ، شما در سال ۱۳۵۱ در خارج کشور ، اگر نگویم اولین نفر!، حداقل از پیش قدمان "بحث آزاد" در خارج از کشور بودید، و در رژیم شاه سابق، به برگزاری یک سری "بحثهای آزاد" اقدام نمودید، و در کشورهای متفاوت، نشان دادید که "بحث آزاد" در عمل بسیار مفید میباشد، حال سوال من از شما این است:
لطف بکنید در مقدمه نظر خود , در رابطه با "بحث آزاد" را توضیح دهید، که چه برداشتی از "بحث آزاد" دارید.
۱) زمان شروع به "بحث آزاد" را در سال ۱۳۵۱ مورد تائید شماست!؟ و آیا کسان دیگری هم با شما در این مورد پیشقدم بوده ا ند!
۲) آیا فکر نمیکنید که چه در خارج از کشور، و چه در داخل از کشور، دید گاه های متفاوت میبایست، به این روش روی بیاورند!؟ مثل خود شما که بعد از انقلاب در تلویزیون ایران با گروههای مختلف این کار را روش، روشنگری دانستید!؟
۳) آیا پس از گذشت ۳۰ سال در ایران، در خارج از کشور، نیاز به بحث آزاد، حس نمیشود!؟ و اگر جواب مثبت است!! چرا اپوزیسیون خارج از کشور همیشه از "بحث آزاد" فرای میباشد"!؟
۴) آیا به نظر شما، گروه اصلاح طلب که خود را در درون این نظام تعریف میکند، چه در درون کشور، و چه در خارج از کشور، به "بحث آزاد" تن میدهد!؟ و اگر جواب منفی میباشد، به نظر شما، چرا!
۵) چرا شما که این روش "بحث آزاد" را پای ریزی کردهاید، آنها و دیگران را، دعوت به "بحث آزاد" نمیکند!؟، و یا اگر دعوت کرده اید! لطفا توضیح بدهید.
۶) آیا اصلا "این روش "بحث آزاد" میتواند در این مرحله از مبارزه با استبداد دینی کار گشا باشد!؟
با تشکر
مسعود اسماعیل لؤ

آقای مسعود اسماعیلو گرامی
با سلام

1 – در پاسخ به پرسش اول شما عرض می کنم که در سال 1339 که جبهه ملی فعالیت خود را از سر گرفت، شماری از فعالات اعضای احزاب بودند و شمار دیگری عضو آنها نبودند. این پرسش که آیا می باید جبهه ملی از خود سازمانی داشته باشد و یا خیر و اداره جبهه و حوزه های آن چگونه بابد باشد؟ پرسشی از پرسش های اساسی بود. من در مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی مشغول تحقیق بودم. برای تحصیل در رشته اقتصاد نیز در کنکور شرکت کرده و قبول شده و دانشجو بودم. بعنوان محقق، برآن شدم ببینم حزب ها بر سر چه امور توافق و بر سر چه اموری اختلاف نظر دارند. این تحقیق، مرا به این نتیجه رساند که ترتیب دادن جلسه های بحث آزاد میان گزیده های حزب ها و سازمانهای سیاسی، سبب اطلاع اعضای آنها از اشتراکات می شود و این اشتراکات را بیشتر می کند. بدین قرار، بحث آزاد، در سال 1339 پایه گذاری شد. در زندان نیز، این بحث را ترتیب می دادیم.
وقتی به اروپا آمدم، سازمان جبهه ملی اروپا حزب ها را منحل کرده بود. مجالی هم برای بحث آزاد نبود. دیرتر، خط کشی بر پایه «ایدئولوژی»، در کنفدراسیون و سپس در جبهه ملی و حتی در سازمانهای دانشجوئی مسلمان، انشعاب رویه شد. برای مقابله با تضاد همه با همه، بحثهای آزاد را پیشنهاد کردم. احتمال می دهم در سال 1349 این بحثها را شروع کرده باشیم. اما بدون تردید، از سال 1351 تا بازگشت به ایران، بحث های آزاد مرتب انجام می گرفتند. در بازگشت به ایران، نیز همین بحث ها را برای این که سازمانهای سیاسی، خشونت را بمثابه رابط میان خود، رها کنند، پیشنهاد کردم. به یاد می آورم که در همان روز های اول بعد از 22 بهمن 1357، آقای خمینی مرا معرفی کرد بعنوان مدافع اندیشه راهنمای انقلاب ایران معرفی کرد و از گروههای سیاسی خواست، نمایندگان فکری خود را برای شرکت در بحث آزاد، معرفی کنند. چند باری نیز این بحثها انجام شدند. چون نتیجه بحث ها با تصرف قدرت از سوی ملاتاریا و حزب جمهوری اسلامی سازگار نبود، آقای خمینی و دستیاران او مانع ادامه بحث ها شدند. طرفه این که در روزهائی که واپسین مراحل کودتای خرداد 60 انجام می گرفت، شبه بحث آزادی با شرکت آقایان کیانوری و احسان طبری و فرخ نگهدار به نمایندگی از حزب توده و فدائیان خلق اکثریت با آقایان بهشتی و مصباح یزدی و سروش، به نمایندگی از اسلامیان، ترتیب دادند.
در ترتیب دادن بحثهای آزاد، این جانب تنها نبودم. در خارج و در ایران، گروهی شرکت داشتند . ترتیب جلسه های بحث و تعیین موضوعهای بحث و اداره بحث و انتشار حاصل بحث، کاری جمعی بود.
2 – در پاسخ به پرسش دوم شما عرض می کنم که از همان روزهای اول مهاجرت از ایران، بحث آزاد را پیشنهاد کردم. اما بدان تن ندادند. پس از سرنوشتی که شورای ملی مقاومت پیدا کرد، از نو، بر آن شدیم (مجامع و گروه ها و شخصیتهائی که این بحثها را روش برخوردار شدن از دو حق، یکی حق اتحاد و دیگری حق اختلاف می دانستند. البته نقش اول را مجامع برعهده داشت) بحثهای آزاد را ترتیب دهیم . اما دوسه باری که ترتیب داده شدند، در اسم بحث آزاد بودند و در واقع نبودند. حاصل بحثی شامل اشتراک ها و اختلاف ها نیز نداشت. جلسه 23 کلن، نخستین جلسه بحث آزاد است – گرچه هنوز از بحث آزاد بمعنای درست کلمه فاصله دارد – که شرکت کنندگان در 6 مورد اساسی توافق کردند و مجلس بحث حاصلی پیدا کرد که بکار جنبش می تواند بیاید.
3 - در پاسخ به پرسش سوم شما خاطر نشان می کنم که در داخل و خارج از کشور، بحث های آزاد ضرورتی به تمام دارند. حق اینست که در خارج از کشور نیز بحث آزاد ، در حد شرکت چند تن در بحث، از طریق پالتاک، مدتها است که انجام می گیرد. با وجو این،
● سه رأس مثلث زور پرست با بحث آزاد، چه در داخل و چه در خارج از کشور مخالف هستند. زیرا زور ضد اندیشه و ضد استقلال و آزادی انسان است. شرکت در بحث آزاد، نیاز به پذیرفتن حق مخالفت و مخالف و رابطه غیر خشونت آمیز برقرار کردن با طرف بحث است. زورپرستی که هدفی جز قدرت نمی شناسد، مخالف خود را ضدی می انگارد که باید حذف شود. پس هیچگاه تن به بحث آزاد نمی دهد. وقتی هم نیاز پیدا می کند، شبه بحث آزاد را ترتیب می دهد. بحث های آزاد دوران انتخابات ریاست جمهوری و رفتار آقای احمدی نژاد در این بحث ها و نیز شبه بحثهای آزاد که بعد از قیام مردم در روز عاشورا ترتیب داده شدند، می گویند چرا زور پرستان از بحث آزاد وحشت دارند.
● گروه ها و کسانی که تا جنبش – برخی از آنها با وجود ادامه جنبش – فعالیت سیاسی را بی فایده می شمردند و «نه به ولایت فقیه و آری به ولایت جمهور مردم» را ناممکن می شمردند و هنوز می شمارند، تن به بحث آزاد نمی دهند زیرا ساخته ذهنی آنها به برفی می ماند که در برابر آفتاب حقیقت و واقعیت قرار بگیرد.
● از دورانی که در غرب ایدئولوژی ها بی اعتبار شدند، ایرانیان اندیشه گریز شدند و به اندیشه راهنما بی اعتناء شدند. چون فعالیت نیز نبود، نیازی هم به اندیشه راهنما احساس نمی کردند و بسا گمان می برند که خود را از یک مزاحم رها کرده اند. اما وقتی فعال شدند و با مشکل ها و مانع ها روبرو گشتند، متوجه شدند که بدون اندیشه راهنما، قدم از قدم نمی توان برداشت. یافتن پاسخ این پرسش که با توجه به موقعیت ایران، اندیشه راهنما می باید بیان آزادی باشد و یا بیان قدرت و اگر بیان آزادی باید باشد، ویژگی های این بیان کدامها هستند، نیاز به بحث های آزاد دارد. بتدریج که این نیاز بیشتر احساس شود، تقاضا برای بحثهای آزاد نیز افزایش می یابد. برعهده جامعه جوان است که خواستار این بحثها بگردند و اسباب آن را فراهم کنند. از جمله بدین خاطر که سانسور اندیشه ها و اطلاع ها و جلوگیری از جریان آزاد اندیشه ها و جریان آزاد اطلاع ها، از راه بحثهای آزاد گسترش می یابند.
4 – پاسخ پرسش چهارم خود را در پاسخ به پرسش سوم می یابید. با وجود این، درخور یادآوری است که بحث آزاد در باره اصلاح و انقلاب و این که آیا قابل جانشین یکدیگر شدن را دارند یا خیر؟ و بحث آزاد در باره محل عمل سیاسی (درون رژیم یا بیرون آن و درون ایران و یا بیرون رژیم اما وابسته به قدرت یا قدرتهای خاری یا بیرون رژیم و درون ایران بمعنای استقلال از رژیم و قدرتهای خارجی) و بحث آزاد در باره اندیشه راه نما و هدف ( بیان آزادی یا بیان قدرت و ولایت فقیه یا ولایت جمهور مردم ) و بحث آزاد در باره دیگر مسائل اساسی کشور، شرط شفاف شدن هدف و روش و بدست آوردن مشترکات و تعیین حوزه حق اختلاف و کثرت گرائی، است.
5 - در شکل دعوت عام، مرتب دعوت کرده ام. حتی پیشنهاد کرده ام چند تنی بطور مرتب گرد هم آیند و در باب مسائل بحث کنند و بحث ها انتشار پیدا کنند. یکبار جلسه بحثی نیز تشکیل شد و خود زحمت تحریر حاصل بحث را نیز برعهده گرفتم اما دنباله پیدا نکرد.
در موقعیت کنونی که اکثریت بزرگ شرکت کنندگان در جنبش از بند تعلقات گروهی رها هستند، این خواست از سوی آنها است که می باید ابراز شود و بسا خود آنها هستند که می باید بحث های آزاد را ترتیب بدهند. در پائیز گذشته نزد من آمدند و بحث آزاد پیشنهاد کردند. پذیرفتم اما پیشنهاد کنندگان هنوز نتوانسته اند بحث ها را ترتیب دهند. تجربه بحث آزاد کلن می گوید که این گونه بحث ها، با انواع موانع روبرو هستند. اراده آهنین می خواهد و آنها که دارند از موانع عبور می کنند و بحث های آزاد را سازمان و سامان می دهند.
6 - پاسخ به پرسش ششم شما را نیز در پاسخ ها به پرسشهای پیشین داده ام. فرصت را مغتنم می شماره برای توضیح در باره بحث آزادو ترتیب برگزار کردن آن البته به زبانی و به روشی که همگان بتوانند آن را بکار برند:
● بحث آزاد واقعیت پیدا می کند وقتی مسئله (نظر، اندیشه، مشکلی از مشکلهای سیاسی یا اقتصادی و یا اجتماعی و یا فرهنگی) معینی موضوع بحث می شود. هدف آن گذار از دانش کمتر به دانش بیشتر و یافتن اشتراک ها و اختلاف ها به ترتیبی است که انسانها بتوانند هم از حق اتحاد بر سر اشتراک ها برخوردار شوند و هم از حق اختلاف در فراوان مسائل دیگر که یا موضوع بحث نشده اند و یا بحث نتوانسته است آنها را به اشتراک برگرداند.
ادامه یافتن بحثهای آزاد ضرور است زیرا گذار از اختلاف به اشتراک نیاز به دانش بیشتر و بنا بر این، جریان آزاد اندیشه ها و دانش ها و اطلاع ها دارد.
● روشی که در بحث آزاد بکار می رود و موفقیت آن را تضمین می کند، اینست:
1 – یکی از دو طرف، موضوع بحث را توضیح و نظر خویش را اظهار می کند. طرف دیگر این نظر را نقد می کند. طرف اول نقد طرف دوم را نقد می کند. طرف دوم نقد طرف اول را نقد می کند. در پایان، اشتراک ها و اختلافها از یکدیگر بازشناخته می شوند. اشتراک موضوع تجربه و دانش و پرداخته شدن از نقص ها می شوند و اختلافها موضوع بحث های آتی.
2 – هرگاه این بحث ها در حضور جمعیتی انجام بگیرند، جمعیت می باید از رفتار جانبدارانه نسبت به این و یا آن طرف بحث خودداری کند. جمعیت از راه رساندن اطلاع و یا نظر و نقد به ناظم بحث، آن را بارور تر کنند. بدیهی است دو طرف بحث آزادند که طالب مشارکت جمعیت در بحث باشند و یا آن را مخل بحث بدانند. تصمیم آنها، از پیش می باید به اطلاع کسانی برسد که می خواهند شاهد بحث باشند.
3 – فرق مناظره با بحث آزاد اینست که بحث آزاد پیروز دارد و شکت خورده ندارد. توضیح این که شرکت کنندگان در آن، همه پیروز می شوند. زیرا هدف یافتن حقیقت و واقعیت و توافق بر سر آن، از جمله به خاطر بی نیاز شدن از خشونت در بعد های مختلف سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی است.


۱۳۹۰ تیر ۲۳, پنجشنبه

رفسنجانی‌ روباه مکّار دوباره زوزه کشید :خامنه‌ای بهترین گزینه است

برای مشاهده بهتر روی عکس کلیک کنید
با تاکید بر ضرورت برگزاری انتخابات آزاد
رفسنجانی‌ روباه مکّار دوباره زوزه کشید :خامنه‌ای بهترین گزینه است: بدیلی برای نظام جمهوری اسلامی مبتنی بر ولایت فقیه و آیت الله خامنه ای وجود ندارد-
العربیه- چهارشنبه 12 شعبان 1432هـ - 13 ژوئیه 2011م

۱۳۹۰ تیر ۲۰, دوشنبه

تقدیم به تمام آزادگان ایرانی‌

پوستر - تقدیم به تمام آزادگان ایرانی‌ - محمد مصدق مظهر شرافت، آزادی، استقلالِ ایرانی‌

برای مشاهده بهتر روی عکس کلیک کنید

۱۳۹۰ تیر ۱۸, شنبه

جنبش‌های آزادی خواهانهٔ دنیای عرب هر روز بیشتر در میدانها، جنبش ایران هروز بیشتر در خانه ها


وقتی‌ مردمی ندانند که چه میخواهند! "آزادی" و "استقلال" کشورمان یا "اصلاحات"، آن هم چه اصلاحاتی! و در کدام چهار چوبی!؟ وضع ما بهتر از اینی که هست ! هم نمی‌شود! امروز دهمین سالروز ۱۸ تیر، در جایی که جنبش آزادی خواهی‌ ما ایرانیان سرمشق تمام جنبش‌های کشور‌های خاورمیان و عرب بود، بخاطر یک مشت اصلاح طلب قدرت پرست، کارش به جایی‌ رسیده که منتظر (امامزاده اصلاحات) بماند!
تا بلکه شفائی بدهد! آنهم منتظر چه "امامزاده یی"!

وقتی‌ که هنوز ملتی ارادهٔ خود را به دست، خاتمی‌ها میدهد، بیشتر از این انتظاری را نباید داشت، گرچه خوشبختانه کم کم، تعداد لیست توبه کنندگان در "نگاه اصلاحات" زیاد تر میشود، اما تا وقتی‌ که یک "ارادهٔ ملی‌" بطور واضح و قطعی خود را بیان نکند، "آش" همان "آش"، "کاسه" همان "کاسه" میماند، و هر از چند گاهی!، آن هم با تقویم خورشیدی، به خاطر "سالگردی"! و "سالروزی"!، "هندل" این جنبش به صدا در میاید و بعد از غروب خورشید آن روز، باز این "ماشین مشتی‌ ممدلی" (ایران) به خواب فرو میرود.

کشور تاریخی‌ ما "ایران" در تاریخ کهنش، بار‌ها و بار‌ها با این شکست مواجه شده است، حتی با داشتن قهرمانان ملی‌ بزرگی‌ مثل "امیر کبیر ها" و "مصدق ها". این شکست‌های پی‌ در پی‌ میرود که به عنوان یک عارضه و مرض "پاتولوژیک" و یک مریضی دیرینه جامعه ایرانی‌، (هر از چند گاهی‌) اوت بکند و زنگ خطری باشد برای هیات ملی‌ ما ایرانیان.

این جسم مریض ایران فقط با کمک انواع ویتامین ها( تاریخ بزرگ، فرهنگ بزرگ، ادبیات بزرگ، عشق بزرگ به ایران) تا به حال در حوادث جهانی‌ توانسته هنوز دوام بیاورد و زنده بماند، اما جای بسی‌ اندیشه و تعمق است، چون در حال حاضر، "خطری بزرگ" این سرزمین را تهدید می‌کند، آنهم به دست قدرت‌های خارجی‌ و خیانت کاران داخلی‌، که با کوچکترین سود شخصی‌ وطن ما! ایران را دو دستی‌ تقدیم بیگانگان میکنند، متاسفانه و به خاطره همین تردیدِ در استقرار "آزادی" و "استقلال" و تنوع قبایل و اقوام مختلف در مملکته ما، ایران کشوری خائن پرور هم شده است که نمونه‌های بسیاری از این خائنین را در حال حاضر میتوانیم به چشم خود ببینیم. هر گروه و قبیله‌ به خاطر کم باوری به خود، خود فروشی هم می‌کند، البته خدارا شکر نه همگی‌! هر عامل بیگانه برای به تاراج کشیدن ثروت ایران و ایرانی‌، به روی گروه خاصی‌ سرمایه‌گذاری می‌کند تا بتواند هدف‌های پلید خویش را به اجرا بگذارد آن هم به دست خود ایرانی‌‌های خائن.

پس در این دور نمای "ایرانی‌" که به سرطان "تردید" مبتلا می‌باشد میبایست بعد از تشخیص این عارضه و مرض "پاتولوژیک حاد"، به فکر جراحی اساسی‌ بود که بتواند ایران را از خطر مرگ برهاند. البته همانطور که گفته شد ، ایران بخاطر تاریخ کهن، فرهنگ کهن، ادبیات کهن، هنر کهن شاید به حیاتش ادامه بدهد ولی‌ یک ایرانی‌ که محکوم بشود به یک "صندلی چرخدار" آن ایرانی‌ نیست که ما بخواهیم. ایرانی‌ است فلج. حالا بر ماست که نخواهیم که ایران ما، مثل یک فلج دائمی، محکوم "صندلی چرخدار" بشود.

اپوزیسیون داخل و خارج باید بدانند که فقط به وسیلهٔ دو عنصر و وسیلهٔ مهم جراحی، میشود ایران را از این فلجی به بهبود رساند و این دو عنصر "استقلال" و "آزادی" میباشند، پس فقط با احترام به این دو اصل می‌توان چتر "آشتی‌ ملی‌" را بروی تمام مردم ایران باز کرد، تا حتی خائنین هم احساس امنیت بکنند، بلکه دست از خیانت بردارند، اگر دست از خیانت برداشتند و به ملت خویش باز کاشتند که چه بهتر، اگر نه میبایست با قاطعیت تمام با این وطن فروشان برخورد کرد.

در خاتمه، دیدیم که همان عرب‌هایی‌ که همیشه قسمتی‌ از ما ایرانیان از آن‌ها به بدی سخن یاد میکردند، به خود آمده‌اند و در میدان‌ها حضور شبانه روزی دارند، و ما ایرانیان همیشه مدعی در خود و خانه‌هایمان ماندیم!.

مردمسالار باشیم ولی‌ مردم پرست نباشیم و وقتی‌ مردمی در اشتباه هستند با قاطعیت به این مردم هشدار بدهیم، حتی وقتی‌ مردم خود ما باشند، پس ملت ایران هشدار بر شما، یا بهتر بگویم بر ما، اگر "آزادی" و "استقلال" ایران را خواهانیم، دست از روزهٔ شک دار برداریم و "آزادی" و "استقلال" را به مفهوم واقعی‌ کلمه بخواهیم و هیچ کوتاه هم نیایم.

مسعود اسماعیل لؤ

۱۳۹۰ تیر ۱۷, جمعه

زنهای مورد علاقهٔ احمد خاتمی با حجاب درست و کامل

برای مشاهده بهتر روی عکس کلیک کنید

احمد خاتمی، از حجاب زنها انتقاد کرد و گفت این وضع حجاب کنونی، توهین به شهدا می‌باشد

چند نظر از هموطنان ناشناس در رابطه با "خاتمی" در وبلاگ من


چند نظر از هموطنان ناشناس در رابطه با "خاتمی"( http://masudesmaillou.blogspot.com/2011/07/blog-post_07.html) در وبلاگ من درج شده که بسیار قابل توجه می‌باشد و آنها را با شما در میان میگذارم

ناشناس گفت...

چشمک خاتمی !

یک روز مرد محترم شیک پوشی کنار خیابان ایستاده بود زن زیبایی هم آنطرف خیابان ایستاده بود. زن با دچوپانبایی برگشت و به مرد خندید و به اوچشمک زد!! مرد محترم که اتفاقا اهل دل هم بود فریفته رفتار دل انگیز زن شد وبه قصد دوستی از آنطرف خیابان به این طرف آمد و با ادب و احترام زن را به یک نوشیدنی دعوت کرد. ولی ناگهان زن برگشت سیلی محکمی به گوش مرد محترم نواخت و گفت : بی شرف! مگر تو خودت خواهر و مادر نداری که مزاحم زنان می شوی! الان پلیس را خبر می کنم تا حساب کار دستت بیاید!
آقای خاتمی نیز مانند این زن زیبا با حرفها و شعارهای فریبنده همچون دمکراسی , مردم سالاری دینی وقانون مداری مردم را می فریبد و وقتی رای خود را گرفت می گوید من رییس جمهور اپوزیسیون نیستم!!( مگر شما خودتان خواهر و مادر ندارین!الان پلیس خبر می کنم تا حساب کار دستتان بیاید.ای ضد انقلاب!) و آنگاه مردم و یاران خود را دسته دسته به جرم ضدیت با نظام! به مسلخ بازداشت و تعقیب میفرستد! او شعار مردم سالاری دینی می دهد و مدام آزادی و قانون و مردم سالاری را جمع و تفریق می کند ! ولی زمانی که انتخاب شد و در حالی که هنوز جوهر رای مردم خشک نشده است در مراسم تحلیف حکم ریاست جمهوری میگوید: مردم سالاری دینی همان ولایت فقیه است! اولین وظیفه یک رهبر اصلاح طلب حراست از مدیران خود است ولی اوبا لبخند بازداشت و محاکمه کاراترین و شجاع ترین مدیران خود همچون عبدالله نوری وعطاالله مهاجرانی وغلامحسین کرباسچی و روزنامه نگاران شجاعی همچون عباس عبدی, اکبر گنجی و عمادالدین باقی , رجبعلی مزروعی را به نظاره نشست و گفت همه ما باید مطیع قانون باشیم!( و چرا یکبار به جناح مخالف نگفت مطیع قانون باشیم!) او اگر هر رای مردم را باندازه یک تف هم حساب کرده بود می توانست با 22 میلیون , دریاچه سد کرج را پرکند و با آن یک سیلاب راه بیاندازد! هر چه مردم از او در مورد عمل به وعده هایش پاسخ خواستند او گفت: نمی گذارند! و جالب اینجاست که این دفعه بحث" نمی گذارند" را از همین حالا پیش از انتخاب شدن! و با گذاشتن دو پیش شرط مضحک مطرح نموده است! شاید بهترین توصیف خاتمی همان گفته آقای فریبرز رییس دانا باشد که گفت: آقای خاتمی از رانندگی با ماشین اصلاحات تنها ترمز کردن را بلد است! آقای خاتمی اصلاحات را بدنام می کند. او کاری می کند تا صد سال دیگر هر کس دیگری هم که برای اصلاحات برخاست مردم او را همچون چوپان دروغگو شارلاتان و کلاهبردار فرض کنند.از اصلی ترین مشخصات یک رهبر اصلاح طلب صراحت و صداقت است ولی خاتمی با دودوزه بازی های خود فضای پیچیده سیاسی ایران را بسی پیچیده تر می کند و روشنفکران و هادیان جامعه را سر در گم کرده و عرصه را بر تصمیم گیری تنگ میکند.امروز فضای سیاسی ایران محتاج سادگی و آرامش است. بادشمن یکرنگ بهتر از دوست دورنگ می توان معامله کرد. به احمدی نژاد بنگرید اوگرچه بر خطاست ولی هر چه هست خودش است! اوبا عقاید مضحکش آمریکا و اسراییل که سهل است با مراجع تقلید هم در می افتد!! او چنان با تعصب از مضحکات خود در مورد حقایق مسلم تاریخی مانند هولوکاست دفاع می کند که گاه انسان شک می کند شاید راست می گوید! او با زنبیل حرف های کمدی خود چنان به سازمان ملل می رود که گویی موسی عمران به بارگاه فرعون می رود! ا گر خاتمی ذره ای از اعتماد به نفس احمدی نژاد را داشت هم اکنون اصلاحات حال و روز دیگری داشت. بقول آقای کرباسچی در مورد خاتمی ؛ آزموده را آزمودن خطاست . یک گله گوسفند که یک شیر رهبر آنها باشد می تواند یک گله شیر را که یک گوسفند رهبرشان است را در جنگ شکست دهد! گوسفندان را رهبران شیران ایران زمین نکنیم.

ناشناس گفت...

. اگر کاندیدایی بخواهد با گدایی و ناله! آزادی را برای این سرزمین به ارمغان بیاورد همان بهتر که نیاورد.

ناشناس گفت...

. نیروی مردم آنچنان قوی و نیرومند است که گردنکش ترین حکام را وادار به تسلیم می سازد. فقط باید بلد بود چگونه از آن استفاده کرد.می گویند که زمانی که می خواستند محمدعلی باب را اعدام کنند اورا به دار کشیدند و بعد بسوی او تیراندازی کردند. از قضا اولین تیری که شلیک شد به طناب خورد و باب به زمین افتاد و فرار کرد. باب برای فرار دو راه بیشتر نداشت یکی بسمت توالت های شهرداری و دیگری بازار. از بد شانسی او توالت های عمومی را انتخاب کرد! و در نتیجه ماموران مجددا او را گرفتند و اعدام کردند. می گویند اگر باب بسمت بازار که انبوه مردم در آنجا بودند فرار کرده بود با توجه به وجود تعداد زیادی از هوادارانش در آنجا, شانس نجاتش بسیار بود. اصلاح طلبان و خاتمی نیز اگر در دوره هشت ساله زمامداری خود, بجای ارکان قدرت, بسمت مردم فرار کرده بودند! شانس موفقیتشان صد برابر بود. آنها رای خود را از اجتماع گرفتند ولی ارتباط خود را با بدنه اجتماع قطع کردند! ( و گفتند مردم سالاری دینی همان ولایت فقیه است!) و عاقبت هم تبدیل به اصحاب ناله شدند! در اکثر موارد نیازی به صحنه کشیدن مردم نیست چرا که آنها در صحنه هستند. فقط کافی است که زمانی که به صحنه آمدند, جلوی آنها را نگیرید(مانند آقای خاتمی وقتی که در واقعه 18 تیر شریف ترین اقشار اجتماع به عرصه آمدند, دانشجویان را مشتی اوباش خواند!) مردم دقیقا شرایط را بو می کشند و در موقع مناسب پا به میدان می گذارند.اگر ما صحیح عمل کنیم مردم پیش از ما در صحنه خواهند بود. البته بنظر می رسد که سیاسیون ما در زمان قدیم دارای مهارت بسیار بیشتری در اینکار بوده اند. به مشروطه نگاه کنید , در زمانی که نه رادیو و نه تلویزیون بود و با وجود نشریات اندک و اکثریت مردم بیسواد , آزادیخواهان ایران توانستند با اقتدار, مظفرالدین شاه را مجبور به امضای فرمان مشروطه کنند. ولی اکنون در عصر ماهواره و اینترنت و انبوه کتاب و مجله و روزنامه این انبوه جمعیت دانشگاه دیده و باسواد, نمی توانند یک فرد را سر جایش بنشانند!



ناشناس گفت...

وقتی موسوی می خواست کاندید شود خاتمی زودتر دوید و کاندیدا شد! ولی وقتی موسوی با قاطعیت اعلام کاندیداتوری کرد با وقت کشی سعی داشت با زبان بی زبانی موسوی را منصرف کند! و یاران با وفایش ! شروع به سرزنش موسوی کردند که چرا خروس بی محل شده و با وجود نامزدی خاتمی پا به میدان گذاشته است ! (ابطحی از جمله بود)پس خاتمی شروع به تعارفات مکش مرگ ما کرد!و چون ذاتا آدم سست عنصر و بی خاصیت و ابن الوقتی است تا موسوی را با اراده ای چون کوه در میدان دید پس عرصه را با استعفایی مضحک ترک کرد. فقط تصور کنید که بجای موسوی خاتمی کاندیدا بود که در اینصورت نیز تقلب حتمی بود ولی با این تفاوت که خاتمی نامه ای در جواب رهبر می نوشت و می گفت: پیام ملکوتی شما در خطبه های نماز دشمن شکن جمعه را با گوش جان نیوشیدیم! و از آنجا که حرف ولی فقیه عادل در نظام مقدس جمهوری اسلامی فصل الخطاب همه فصل هاست! پس من نیز بهمراه ملت همیشه در صحنه و مبارز ایران با اطاعت از آن فرزانه یگانه! مشت محکمی بر دهان یاوه گویان خارج نشین خواهیم زد. من نیز بنوبه خود پیروزی قاطع جناب اقای احمدی نژاد را با 24 میلیون رای تبریک گفته و پیشاپیش از زحمات بی دریغ اعضای شورای محترم نگهبان در انجام سالم این انتخابات پرشکوه و کم نظیر صمیمانه سپاسگذاری می نمایم!!

۱۳۹۰ تیر ۱۶, پنجشنبه

آقای رضا خاتمی! اگر راست میگوید با ضحاک صحبت کنید نه با مار هایش!

آقای رضا خاتمی! شما هم نمیتوانید با این نامه، برادر خاتمی را از منجلاب (وسط بازی) و لاس با ولایت فقیه بیرون بکشید! خواهشمند است کمک فنر برادر خاتمی نشوید و حرف خود را بزنید!.

البته حرف خود را زدید، آن هم اینکه می‌خواهید انتخابات آزاد برقرار بشود، یعنی‌ همان حرف برادر خاتمی را زده‌اید! شما هم مثل کبک سر‌هایتان را کرده‌اید در زیر برف! چرا زورتان به ضحاک نمیرسد! افتادید به جان مار هایش!؟

آیا فکر می‌کنید که ملت ایران آنقدر بیشعور میباشند! به جای دفاع از وسط بازی برادرتان از مردم ایران و حق آنها دفاع کنید. آن ذکاوت و هوش اصلاح طلبی یتان واقعا کم آورده که چنین آب را گل آلود می‌کنید!؟، گویا این مرض وسط بازی به جان شما هم افتاده است. این رژیم اصلاح نمی‌شود و انتخابات آزاد در این رژیم غیر ممکن است.

ضربهٔ مجتبی واحدی حسابی‌ گیجتان کرده و خواستید جواب این ضربه را با ضربه بدهید!؟ اما بدانید‌ که ضربهٔ مجتبی واحدی به پیکرهٔ فرسودهٔ اصلاح طلبان ضربهِ واقعی‌ بود و ضربهٔ شما انتزاعی و خالی‌ از محتوا.

این بچه بازی هارا بگذارید کنار و ملت را احمق ندانید. اگر راست میگوید به رهبرتان نامه بنویسید تا ببینیم چقدر شجاعت دارید