کل نماهای صفحه

۱۳۹۰ شهریور ۸, سه‌شنبه

حکیم بزرگ، ابوالقاسم فردوسی‌: به گفتار لب را به داد آورید

برای مشاهده بهتر روی عکس کلیک کنید

بکوشیم تا رنج‌ها کم کنیم

دلِ غمگنان شاد و بیغم کنیم

بسازید و از داد باشید شاد

تن آسان و ازکین نگیرید یاد

کسی باشد از بخت پیروز و شاد

که باشد همیشه دلش پر ز داد

شود آن زمان بر دل ما درست

که از کینه دلها بخواهیم شست

سخنهای دیرینه یاد آورید

به گفتار لب را به داد آورید

مدار ایچ اندیشهیِ بد به دل

همه شادی آرای و غم برگُسل

بیا تا همه دستِ نیکی بریم

جهانِ جهان را به بد نسپریم

همه ساله پیروز بادی و شاد

سرت پر ز دانش، دلت پر ز داد

سُراینده باش و فزاینده باش

شب و روز با رامش خنده باش

کنون خورد باید میِ خوشگوار

که می بوی مُشک آید از جویبار




۱۳۹۰ شهریور ۲, چهارشنبه

آقای خاتمی !هر دم از این باغ بری می رسد... تازه تر از تازه تری می رسد



برای مشاهده بهتر روی عکس کلیک کنید

وقتی‌ این عکس را برای اولین بار دیدم، واقعا باور نمیکردم که اینجا هم شما دست گلی، اینچنانی به آب داده باشید! جلال الخالق، عجب گذشتهٔ درخشانی داشتید آقای خاتمی! و کسانی‌، آن هم "اصلاح طلب" شما را رهبر اخلاقی‌ میخوانند!

به عکس سوم دقت کنید، و نگاه ۲ کودک بر چهرو خاتمی، این سند تاریخی‌، "فریاد" میزند که این "الگو"، الگوی "تمدن‌ها نیست!، بلکه "فریب" تمدن هاست.

آقای خاتمی! چطور در جبهه‌ها در برابر چینین جنایتی بر علیه کودکان سکوت کردید !و حتی دست به تشویق هم زدید! چطور؟

هر دم از این باغ بری می رسد....... تازه تر از تازه تری می رسد ......

۱۳۹۰ مرداد ۲۵, سه‌شنبه

تاریخچه تصنیف "مرغ سحر"




از "جمال صفری" - زندگی‌ نامه دکتر محمد مصدق - بخش سی‌ و دو

تصنیف مرغ سحر

«مرغ سحر نام تصنیف مشهوری است که نخستین خواننده ترانه مرغ سحر، به احتمال قوی خانم ایران الدوله (هلن) و محل اجرایش باغ سهم الدوله بود. این ترانه را ملوک ضرابی خواند و به صورت صفحه روانه بازار ساخت. شعر تصنیف مرغ سحر را شادروان ملک‌الشعرای بهار سرود و آهنگ آن، در دستگاه ماهور، از مرتضی نی‌داوود است. یکی از محبوب‌ترین اجراهای این تصنیف از محمدرضا شجریان است که اغلب به خواست مردم درپایان کنسرت‌های شجریان به گوش می‌رسد

دکتر ناصرالدین پروین «در باره ترانه مرغ سحر» (I) می نویسد:

به زودی، ترانه مرغ سحر به هشتاد سالگی خواهد رسید و آن گاه نیز چون امروز، سِحرِ مرغ سحر، ما را به همدلی و همآوازی واخواهد داشت.

ناله این مرغ بهاری را بهار خراسانی در یک خزان سیاسی شنید. ناله یی که گویی از پگاهی دور دست آغاز شده و همه شامهای پر ادبار را تا روزگار ما در نوردیده است.

کدام شام تاریک؟

خاطره های شاعر و ترانه سرای نامدار، اسماعیل نواب صفا را می خواندم. دیدم اشاره ای به آن خزان سیاسی کرده و ناله بلبل هزار آوای سحر خیز ملک الشعرا را مربوط به«حوادث دوران محمدعلی شاه و بستن مجلس شورای ملی و بلا تکلیفی مملکت در لحظاتی حساس»انگاشته است. وی، با اشاره به روایتی از زبان موسی نی داود، می افزاید: «در غیر این صورت، رضا شاه پس از شنیدن این شعر و آهنگ، مجریان آن را مورد محبت قرار نمی داد»(II). گویی نویسنده ساده دل که خود در دوره خودکامگی رضاشاهی زیسته، از کارهای او ناآگاه بوده، محبت او را به بازماندگان خود کامگی محمدعلی شاهی و تعیین مقرری برای سالار الدوله برادر خونریز و آزادی ستیزش را نمی دانسته است. وانگهی، از زبان یکی از دو برادر سازنده آهنگ مرغ سحر می گوید: « در واقع، ترانه ایست که استاد بهار برای مخالفت با رضاشاه سروده است»(III) و این سخن با آن سخن نمی خواند.

در باره زمان سرودن مرغ سحر، به همین بسنده می کنم که بهار، سخنها به نثر و نظم در باره دوره مشروطه خواهی گفته و از سروده های آزادیخواهانه خود یاد کرده است. در آنها، هیچ اشاره ای به آن ترانه که بی درنگ پس از اجرایش در دلها نشست، دیده نمی شود. وانگهی، چنان که خواهیم دید، در سال 1306 که برای نخستین بار اجرا شد، نام سراینده ترانه را پنهان داشتند.

کسانی هم، سرایش آن را به دوره زندان یا پس از زندان و تبعید بهار منسوب داشته اند که به کلی نادرست است. در آن هنگام، شاعر- اگر چه مغضوب دستگاه بود- هنوز نمایندگی مجلس را بر عهده داشت. گفتنی ست که به روایت نیر سینا، یک ماه پس از ضبط مرغ سحر با صدای ملوک ضرابی، شهربانی رضاشاهی جلوی توزیع آن را گرفت(IV).

نخستین اجرای ترانه مرغ سحر

نخستین خواننده ترانه مرغ سحر، به احتمال قوی خانم ایران الدوله (هلن) و محل اجرایش باغ سهم الدوله بود که شرحش را خواهم داد. سپستر، چنان که آقای دکتر ساسان سپنتا نیز نوشته اند(V) این ترانه را ملوک ضرابی خواند و به صورت صفحه روانه بازار ساخت؛ اما هنوز کسانی به نادرست، نخستین اجرا را به قمرالملوک وزیری منسوب می کنند و محل آن را را هم گراند هتل تهران می نویسند. شگفت آن که در چاپهای ناقص دیوان شاعر بزرگ ما نیز این اشتباه راه یافته است. بدیهی ست که به سال1306، مانعی در مورد اعلام نام قمر به عنوان خواننده ترانه ای در جشن یک روزنامه طرفدار رضاشاه، وجود نداشت.

من ندیده ام در جایی به نخستین اجرای این ترانه اشاره شده باشد و چنان که گفتیم، برای کسانی درباره زمان سرایش آن نیز ابهامهایی وجود دارد. از این رو، مناسب می بینم شرحی در این زمینه بدهم: درهفتم تیر 1306، روزنامه طنز آمیز ناهید جشنی به مناسبت آغاز هفتمین سال انتشار خود برپا کرد و «تصنیف در ماهور» به عنوان « اثر طبع یکی از اساتید سخن» در آن جشن اجرا شد و متنش را پیوست اولین شماره سال هفتم کردند. محل اجرا هم «باغ آقای سهم الدوله» بوده است(VI). این تصنیف، بعدها «مرغ سحر» یا «نالۀ مرغ سحر» نام گرفت و سراینده استادش نیز شناسایی شد. متن جدا چاپ شده تصنیف را ضمیمه این یادداشت کرده ام.

چرا روزنامه ناهید؟

روزنامه هفتگی ناهید(با وقفه هایی: 22 فروردین 1300- 30 اردیبهشت 1312)، ارگان طنز آمیز هواداران سردار سپه بود و به دست میرزا ابراهیم ناهید و یاری قلمی عارف قزوینی در می آمد.ناهید، دشمنان بسیاری برای خود فراهم آورد که اغلب، مخالفان خودکامگی سردار سپه یا کسانی بودند که این روزنامه به آنها پرخاش کرده یا ناسزا گفته بود. یکی از اینان، ملک الشعرای بهاراست. او را در ناهید «طماع الشعرا» می خواندند(VII). شاعر هم در چند سروده، میرزا ابراهیم ناهید و روزنامه اش را هجو کرده است. از جمله:

ای سیه نامه ناهید و طرفدار رضا آلت آلت برخواه وطن در هر باب

با این حال، از سال 1305 به بعد، بسیاری از شعرهای تازه بهار در روزنامه ناهید به چاپ می رسید و گمان می برم که سراینده مغضوب دستگاه رضا شاهی، بدین وسیله خواسته است خود و خانواده اش را از بد گمانی آن دستگاه کینه جو مصون دارد و بستن پرونده های پیشین را یادآور شود. اولین سروده، «چهارخطابه» اوست(VIII) که در آن مدح و مجیزی از شاه نو به تخت نشسته کرده است. این تمهیدها، جانش را نجات داد؛ اما سالی پس از نخستین اجرای مرغ سحر به زندانی افتاد که آغاز یک دوره رنج آمیز پنجساله بود و شگفت آن که در آن زندان، با ابراهیم ناهید هم بند شد(IX).

تفاوت نخستین اجرا با اجراهای بعدی

گفتیم که در نخستین اجرا، نام ترانه سرا ذکر نشده است و تنها به مقام ادبی او اشاره کرده اند.جز این، یک تفاوت هم آن اجرا با آنچه می شناسیم دارد. روانشاد نواب صفا می نویسد:

شادروان[یزدان بخش] قهرمان از قول[پدر زنش،] مرحوم بهار می گفت: تصنیف مرغ سحر را ساخته بودم و در آن قسمت از آهنگ که می گویم «شام تاریک ما را سحر کن»، ابتدا گفته بودم: «شام من، شام من را سحر کن». یک شب شنیدم ﺮهگذری به شام من شام من می گوید«شام تاریک من را سحر کن» و من دیدم چه کلمۀ مناسبی را همین مرد رهگذر که میزان سوادش هم معلوم نیست انتخاب کرده؛ در حالی که من توجه نداشته ام و شعر را، به همین شکل اصلاح کردم(X).

البته در روایت قهرمان یا نواب صفا اشتباهی رخ داده است؛ زیرا چنان که در تصویر نخستین متن ترانه نیز دیده می شود، در هر دو صورت «ما» آمده است و نه «من»

بخشی از شعر ملک الشعرای بهار که در تصنیف خوانده می‌شود، به این شرح است:


  • بند اول

مرغ سحر ناله سرکن، داغ مرا تازه تر کن

ز آه شرربار این قفس را بَرشِکَنُ و زیر و زِبَر کن


بلبل پَر بسته ز کنج قفس درآ، نغمهٔ آزادی نوع بشر سُرا

وَز نفسی عرصهٔ این خاک توده را پر شرر کن


ظلم ظالم، جور صیاد آشیانم داده بر باد

ای خدا، ای فـلک، ای طبیعت، شام تاریک ما را سحر کن


نوبهار است، گل به بار است، ابر چشمم، ژاله‌بار است

این قفس، چون دلم، تنگ و تار است


شعله فکن در قفس ای آه آتشین

دست طبیعت گل عمر مرا مچین


جانب عاشق نِگَه‌ ای تازه گل از این، بیشتر کن

مرغ بیدل شرح هجران مختصر، مختصر کن


  • بند دوم

عمر حقیقت به سر شد، عهد و وفا بی اثر شد

ناله عاشق، ناز معشوق، هر دو دروغ و بی ثمر شد


راستی و مهر و محبت فسانه شد

قول و شرافت همگی از میانه شد


از پی دزدی، وطن و دین بهانه شد

دیده تر کن!


جور مالک، ظلم ارباب، زارع از غم گشته بی تاب

ساغر اغنیا پر می‌ناب، جام ما پر ز خون جگر شد


ای دل تنگ ناله سر کن، از مساوات صرف نظر کن

ساقی گلچهره بده آب آتشین، پردهٔ دلکش بزن ای یار دلنشین


ناله بر آر از قفس ای بلبل حزین

کز غم تو، سینه من، پر شرر شد، پر شرر شد


بند دوم این تصنیف، بیشتر سیاسی بوده و فقط در اجراهای قدیمی به گوش می‌رسد.

۱۳۹۰ مرداد ۲۴, دوشنبه

اینو که می‌بینید، دلبرِ تمامِ اقوام ایرانیست


برای مشاهده بهتر روی عکس کلیک کنید

ندانی که ایران نشست منست

جهان سر به سر زیر دست منست

هنر نزد ایرانیان است و بـــس

ندادند شـیر ژیان را بکــس

همه یک دلانند یـزدان شناس

بـه نیکـی ندارنـد از بـد هـراس

دریغ است ایـران که ویـران شــود

کنام پلنگان و شیران شــود

چـو ایـران نباشد تن من مـبـاد

در این بوم و بر زنده یک تن مباد

۱۳۹۰ مرداد ۱۹, چهارشنبه

بالاترینِ ۵ ساله،مثبتت خیلی‌ بیشتر از منفیته، به خاطر همین، برای من تولدت مبارکه

برای مشاهده بهتر روی عکس کلیک کنید

"بالاترین" نقطهٔ عطفی در شکستن سانسور در ایران

با اینکه بعضی‌ وقت‌ها سانسورم کردی، با اینکه بعضی‌ وقت‌ها بهم جواب قانع کننده ندادی، ولی‌ باید به عنوان یک انسان و ایرانی‌ ازت قدر دانی کنم چون خیلی‌ در شکستن سانسور تاثیر گذاشتی، و خیلی‌ به "آزادی بیان" احترام گذاشتی، خیلی‌ برای خودت،فقط به خاطر "آزادی" دشمن تراشیدی. من واقعا نمی‌دونم چقدر مستقل هستی‌! ولی‌ اینو میدونم که هر که و هرچه هستی‌ باید ازت قدر دانی کنم. در ته دلم واقعا دوست دارم "مستقل" و "آزاد" باشی‌، که امیدوارم اینطور باشه. تولدت مبارک بالاترین پنج ساله. برات آرزوی موفقیت دارم، سعی‌ کن که تحملت بیشتر باشه، میدونم کار بسیار سختیی و هر کاری بکنی‌ ، کلی‌ طلب کار هم هستن مثل خود من!، اما همهٔ طلب کارا بد نیستن، واقعا اگه مثل من، با انتقاد سازنده، میخوان که تو جوان سالم بار بیای در "استقلال" و "آزاد" کامل.

بازم تولدت مبارک جوان رشید ایرانی‌، گرچه ویرتوالی!

این هم هدیهٔ ناقابل من برای جشن تولد تو. یه پوستر برای "بالاترین" سایت مفید و جوان ایرانی‌.

میدونم این لوگو نیست ولی‌ اگر خواستی‌ میتونی ازش استفاده بکنی‌.

مسعود


۱۳۹۰ مرداد ۱۲, چهارشنبه

آقایان اصلاح طلب به کشتار سال ۶۷ اعتراف کنید وگرنه این لقمه از گلویتان پایین نمی‌رود

برای مشاهده بهتر روی عکس کلیک کنید-
کاریکاتور

مطمئن باشید که آزادی میاید دیر یا زود، و یا اینکه با کمک شما این رژیم انسان کش چند صباحی دیگر میماند. تصمیم خود را بگیرید! در آزادی باید شما جوابگوی سال ۶۷ باشید مخصوصاً اقایان، خاتمی، موسوی و کروبی. حداقل این است که به مردم حقیقت را بگویید تا شمارااگر بخواهند! ببخشند، غیر از این مطمئن باشید که ما مردم ایران برای جان هزاران نفر از جوانانمان دادخواهی می‌کنیم و هر کسی‌ مسئول باشد را به دادگاه‌های مردمی می‌خوانیم چونکه ما به آزادی اعتقاد کامل داریم ، نه این جمهوری اسلامی که شما می‌خواهید..