کل نماهای صفحه

۱۳۹۳ دی ۱۰, چهارشنبه

درباره همگرایی‌های پایدار و همگرایی های ناپایدار













در این مقاله سعی کرده ام که به انواع همگرایی های ''پایدار'' و ''ناپایدار'' اشاره ایی بکنم، تا شاید بتوانیم در فرآیند های متشابهِ عملی اما متفاوت در هدف، عوامل و اشتراکات دینامیکی پدیدهِ ''همگرایی '' را مورد مطالعه بیشتر قرار بدهیم و آگاهانه در طراحی آن در راهِ اهدافِ مان، حضور ''غالب'' داشته باشیم، نه ''مغلوب''، و در نهایت بتوانیم با این خود آگاهی در تولیدِ ''همگرایی پایدار'' در زمینه اجتماعی و سیاسی به موفقیت های بیشتری دست بیآبیم.
-------

تنها همگرايی‌های از جنسِ ''پايدار''   که پایه و مبنای آنها، ارزش‌های ''پايدار'' هستند، می‌توانند به تأمین حیات امن و سالم برای انسان و طبیعت بیانجامد. به همین دلیل لزومِ مطالعهِ انواع همگرایی، با یک روشِ ''پایدار''، می‌تواند کمک شایانی به یافتن راهِ حل‌های عملی و علمی در راستای یک ''جامعه بشری پویا'' بکند.
*****
مسعود اسماعیلو

درباره همگرایی‌های پایدار  و ناپایدار

  مقدمه:
یک نگاه به عصرِ حاضر و نگاهی به تخریبِ تدریجیِ   محیط زیست و ارزش‌های انسانی، نشانگرِ این واقعیت است که متاسفانه، اکثرِ همگرایی‌های سیاسی، اجتماعی و مدنی، حتی در کشورهای دمکرات و نسبتاً آزاد جهان، به نوعی به ابزارِ تخریبِ انسان و محیط زیست او تبدیل شده است. کافیست که به آخرین آمارِ سازمان مللِ متحد در سال ۲۰۱۴ در رابطه با محیط زیست نظری انداخته شود و یا در لینک زیر این مقاله به آمار دهشتناک تخریب محیطی توجه کرد که انسان برای بقای خود به آن بیش از هر موجود دیگری نیازمند است.
http://www.worldometers.info/?utm_expid=4939992-9.poDGa0_0S-GAUww8X123Vg.1&utm_referrer=http%3A%2F%2Fwww.worldometers.info%2Fit%2F

بدونِ شک این تخریب‌ها به ویژه در کشورهایی که شهروندانش دست به گریبانِ استبدادِ فراگیر می‌باشند، در تمامِ زمینه‌ها به دوصد چندان می‌رسد، و ایران از هر جهت یک نمونهِ بارزِ آن است. حکومت کنونی ایران   در تخریب انسان، تخریب ارزش‌ها، و تخریب محیط زیست، یکی از بی‌رحم‌ترین رژیم‌های تمامیت‌خواه به شمار می‌رود.
در این نوشتار سعی بر این شده که در حوزهِ علومِ انسانی، اشاره‌ای به انواع همگرایی‌ها بشود و با گشودن این بحث، با فراخوان به مشارکت صاحب نظران، به تجزیه و تحلیل آنها پرداخت  تا شاید بتوان به یک واحد اندازه‌گیری و قرارداد عملی برای تشخیص و درکِ  انواعِ همگرایی‌های پایدار و ناپایدار دست یافت.
  سعی بر   این است که بتوان به نمودار‌های علمیِ ساده و قابل درکِ همگانی رسید و آنها را در اختیارِ افکار عمومی قرار داد.
مسلما با تأمل بیشتر می‌توان به تعاریف دقیق‌تری از همگرایی دست یافت و طبیعتا پی برد که الزاما همه همگرایی‌ها هدفمند و آگاهانه نیستند، همان گونه که همه همگرایی‌ها به خودی خود مثبت و به سود انسان نیستند.  
من به این باورم که، چه عواملِ پیشرفت و شکوفاییِ جوامعِ بشری و چه عواملِ پسرفت و تخریبِ محیط زیست، بستگیِ مستقیم دارند با انواعِ مختلفِ همگرایی‌های موجود در جوامعِ بشری و نیز بر این باورم که تنها همگرايی‌های از جنسِ ''پايدار''   که پایه و مبنای آنها، ارزش‌های ''پايدار'' هستند، می‌توانند به تأمین حیات امن و سالم برای انسان و طبیعت بیانجامد. به همین دلیل لزومِ مطالعهِ انواع همگرایی، با یک روشِ ''پایدار''، می‌تواند کمک شایانی به یافتن راهِ حل‌های عملی و علمی در راستای یک   ''جامعه بشری پویا'' بکند.
متاسفانه حتی در کشورهای دمکرات و نسبتاً آزاد نیز بسیاری از همگرایی‌های حکومتی، دولتی، و هم چنین خود شهروندان ظاهرا ''همگرایی پایدار'' به نظر می‌رسند ولی در باطن چیزی جز ''همگرایی ناپایدار» و یا «واگرا'' نیستند و بیشتر با تخریب انسان و پیرامونش همراهی کرده‌اند.

انواع همگرایی‌های موجود در طبیعت و جامعه  
همگرایی‌ها  را می‌توان به ترتیبِ قدمت‌شان به ۷ دسته تقسیم کرد، که البته شاید با نگاهی دقیق‌تر بتوان انواع دیگری را نیز بر آنها افزود. همگرایی‌هایی که من بر می‌شمارم از قرار زیر هستند که هر یک با توضیحی کوتاه آورده می‌شوند:

۱- همگرایی‌های جوهریِ حیاتی،  بیولوژیکی، ذاتی و محیط زیستی
  طبیعت، محیط زیست، حیوانات، دارای شگفت‌انگیزترینِ رفتارهای جوهری و غریزی هستند. مسلما انسان هم از این توانِ حسی و جوهری مستثنی نیست، اما به خاطر داشتن و تواناییِ اندیشه و توانایی در شناختِ علوم، و تنبلی در استفاده از این حس خارق‌العاده،   بیشترین سرمایه‌گذاری و اتکایش را بر روی ضمیرِ خودآگاهش معطوف کرده و به حسِ جوهری ((intuitive sense خود کمتر رجوع می‌کند.  
مثال‌های همگرایی پایدار در طبیعت و حیوانات بی‌نهایت است، کافیست به زندگی زنبور عسل و مورچه‌ها نگاهی بیاندازیم، هم‌چنین به چهار فصل طبیعت، جابجایی آب و زمین، و حتا حوادث طبیعی در فرآیند همگرایی عظیمی که اکوسیستم زندگی انسان و جانوران را تشکیل می‌دهد.
 نقطه مشترک این همگرایی‌های جوهری،   مکانیسم‌ها و فرایندهای ارگانیک و بیولوژیک می‌باشند که در یک مجموعه و در کمیّت خود، تبدیل به یک همگرایی شهودی   و جوهری می‌شوند که از نوع '' همگرایی پایدار'' است.
این نوع ''همگرایی'' بستگی و ارتباط مستقیم با نظامِ دقیقِ حیات   و قوانینِ طبیعت دارد.  
لینک به یک نمونه:

۲- همگرایی‌های   رفتاریِ ناخودآگاه و یا واکنشی که در جوامع بشری به آسانی قابل مشاهده و لمس نیست
  در این همگرایی انسان‌ها و حیوانات می‌توانند تحت تاثیر کدهای عینیِ رفتاریِ متغیر و گاه نامرئیِ و  پیش‌بینی نشده قرار بگیرند که بستگی به عواملی در ظاهر غیرمنطقی و از پیش تعریف نشده دارند. این همه در نهایت می‌تواند برآیند خوب و مثبت و یا منفی و بد را نیز رقم بزند.
برای مثال به این ویدئو توجه کنید که نمونه‌ای از کج‌فهمی رفتاری است که در یک جامعه ارگانیک روی می‌دهد و در زیر درباره‌اش توضیح داده می‌شود.

در یک کار پژوهشی، دانشمندان و محققان   پنج ميمون را در قفسی گذاشته و در وسط قفس يك نردبان نهاده و بالای نردبان چند موز قرار دادند.
  به محض اینکه ميموني برای خوردن موز   به بالای نردبان می‌ر‌فت،   روی بقیهِ ميمون‌ها آب سرد ریخته می‌شد. چندین بار این کار تکرار شد تا اینکه پس از مدتی، هر وقت ميمونی قصد بالا رفتن از نردبان را داشت، شدیداً از سایر میمون‌ها کتک می‌خورد تا از بالا رفتن و برداشتن موزها منصرف شود. نتیجه اینکه دیگر هیچ میمونی با وجود گرسنگی   و علاقه به خوردن موز، از ترس کتک خوردن از دست هم‌نوعانش، به خود اجازه نمی‌داد از نردبان بالا برود و موز را بردارد.  
مدتي بعد محققان يكی از ميمون‌ها را از قفس بیرون آورده و ميمون جدیدی را به جای میمون قبلی گذاشتند.  ميمون تازه از راه رسیده و گرسنه و از همه جا بی خبر برای به دست اوردن موزها نزدیک نردبان می‌شود  و به محض اینکه می‌خواهد بالا برود از میمون‌های دیگر بدون ریخته شدن آب سرد بر روی آنها حسابی کتک می‌خورد بدون آنکه دلیل‌اش را بداند.
بعد از مدتی باز محققان   ميمون جدید ديگری را با یکی از میمون‌های قديمی عوض می‌کنند و باز همین اتفاق کتک خوردن تکرار می‌شود، و حتی آن میمونی که بعد از این میمون قدیمی وارد شده و   نمی‌دانست به چه دلیل کتک  خورده بود، شروع به زدن میمون جدیدتر می‌کند.
به همین ترتیب این کار ادامه پیدا می‌کند تا تمام میمون‌های قدیمی جایشان را به میمون‌های جدید می‌دهند، و حالا دیگر با اینکه هیچ یک از میمون‌های قدیمی که آب سرد بر سرشان ریخته می‌شد و فقط به خاطر   جلوگیری از ریختن آب سرد  میمون دله را تنبیه می‌کردند، در قفس حاضر نبودند، میمون‌های جدید بدون تجربه آب سرد هر میمون دله را که برای گرفتن موز به نردبان نزدیک می‌شد، کتک می‌زدند چرا که پدیدهِ کتک زدن به عنوان یک عمل ثابتِ رفتاری بین میمون‌های در قفس برجای مانده بود.
این رفتارِ غیرِ قابل توجیهِ عقلانی برای انسان‌ها، به عنوان یک رسم در قفس میمون‌ها باقی ماند که از جهاتی در یک روندِ رفتاری غیرقابل توجیه در جوامع انسانی نیز صادق است مانند پیش‌داوری‌های رایج...
مثال بالا یک نوع همگرایی رفتاریست از نوع ''ناپایدار'' که معمولا بدون داشتن هدف مشخص و آگاهی،  و گاهی حتی بر حسب حادثه و اتفاق، در یک جامعه روی می‌دهد.
در یک مثال دیگر توجه شما را به خبری که مدتی پیش خواندم جلب می‌کنم: در ایران با اینکه برای دارندگان اتوموبیل،   بیمه شخص ثالث وجود دارد و اجباریست، تا در صورت تصادف، بیمه شخص مقصر، خسارت طرف غیرمقصر را بپردازد ولی باز هم پس از هر تصادف ظاهرا باید رسم و رسوم دعوا و فحش و حتا کتک‌کاری هم انجام شود. 
یک مثال دیگر کتک‌کاری طرفداران تیم فوتبال است بدون آنکه دلیلی برای این کار وجود داشته باشد. خود من نیز ک بار قربانی این کتک‌کاری شدم بدون آنکه از تیمی طرفداری کرده باشم!
نمونه در این زمینه بسیار است. این گونه همگرایی‌ها و اتفاق‌ها در بسیاری از زمینه‌های امور اجتماعی، آن هم به طور اتفاقی و یا بر اثر عوامل پیچیده روان‌شناختی در جوامع بشری اتفاق می‌افتد و تا وقتی که یک الگوی   جدید (پارادایم) و بهتری جایگزین نشود این نمونه‌ها وجود خواهند داشت. این نوع همگرایی‌ها در جامعه ایران زیاد دیده می‌شود. 
ما ایرانیان در بسیاری موارد بدونِ انکه بدانیم، گرفتار افکار و عقاید خرافاتی و سنتی (البته نه تمام سنت‌ها) هستیم بدون آنکه دلایلش را بدانیم یا در آنها کند و کاوی کرده باشیم درست مانند آزمایش موز و کتک زدن و کتک خوردن میمون‌ها. این نوع همگرایی‌ها بستگی مستقیم  با نا آگاهی و نادانی‌ها و دانش نسبی انسان‌ها دارند.  
الگوهای پیشنهادی ما می‌بایست این تابو‌های اجتماعی را در هم بریزد که البته زمان می‌خواهد اگرچه برای ارائه چنین الگوهایی بسیار تأخیر شده است.

۳- همگرایی‌های اختیاریِ انسانی در جوامع مدنی
این نوع همگرایی بستگی مستقیم دارد با   انتخاب انسان و خودآگاهی نسبی و حسیِ او   که می‌تواند در  سه مجموعه زیر قرار بگیرد:
الف-   همگرایی‌های اعتقادی، مذهبی، قومی، ملی، نژادی،   ایده‌آلیستی، آرمانی  و تخیلی
این همگرایی بستگی مستقیم دارد به باور ها و اعتقادات ایل و تباری، قبل و بعد از مرگ، وجدانِ تاریخی، وجدانِ عمومی، وجدانِ آینده‌نگر،  احساسِ محبت و دوستی به خانواده، قبیله، کشور، همکاری و همیاری، تأثیرات محیط زیستی، علومی و تکنولوژیک.
ب همگرایی‌های فرهنگی، هنری
بستگی مستقیم دارد با خلاقیت و هنرهای متفاوت مثل موسیقی، تئاتر، سینما، نقاشی، مجسمه‌سازی، معماری، شهرسازی، ، استعدادهای متعدد جوهری، جوّ فشار و ناهنجاری‌ها، امید و شادی‌ها، وجدانِ عمومی و حسِ دوستی و محبت، و در نهایت ارتباط با محیط زیست که سرچشمه هنرهاست.
پ همگرایی‌های تکنولوژیک و علمی
بستگی مستقیم دارد با خواستِ بهتر زیستن و بهتر استفاده کردن از زمان عمر بشری و در نتیجه بهره‌ بردن از دستآوردها و پیشرفت‌های تکنولوژیک  و پیشرفتِ علوم انسانی و هم چنین تجربه از تحولات طبیعی مثل زلزله و تغییرِ شرایطِ زیست‌محیطی انسان‌ها و…  

چند نمونه از همگرایی‌های اختیاری، ''پایدار'' و ''ناپایدار''
 نمونه پایدار: سازمان مستقل غیرانتفاعی و غیردولتی گرین پیس که در سال ۱۹۷۱ در شهر ونکوور در کانادا تاسیس شد یک همگرایی نسبتا موفق با یک مرامنامه «پایدار» برای محیط زیست و حمایت از حیوانات است که برد و باخت‌های بسیاری داشته و هنوز از حمایت انسان‌های بسیاری در تمام جهان برخوردار است و به عنوان یک همگرایی توانسته به همگرایی‌های انسانی و اخلاقی  و حتی علمیِ مهمی دست پیدا کند.
  
نمونه ناپایدار و واگرا: هجوم ارگانیک شکارچیان کرگدن‌ها و فیل‌ها   برای فروش پر درآمد شاخ‌ آنها و البته حمله به حیوان‌های دیگر (فک‌ها، بالن‌ها، کوسه‌ها، دلفین‌ها و..) که به یک جریان مافیایی پر درآمد تبدیل گشته و متاسفانه ادامه دارد.

 نمونه پایدار: بیشتر  ورزش‌های گروهی که فوتبال رتبه اول جهانی را در یک همگراییِ ورزشی  دارد که ورزشکارانش هر چه هماهنگ‌تر و   راسخ‌تر در اهداف پایدار ورزشی، و دارای  روحیهِ بالای ورزشی باشند، شانس بیشتری برای نزدیک‌تر کردن انسان‌ها به یکدیگر و کامیابی‌های فرهنگی خواهند داشت.

نمونه ناپایدار و واگرا: سوء استفاده از ورزش، و ورزشکاران، مخصوصا در ورزش فوتبال که طرفداران بسیاری دارد، این ورزش را به یک صنعتِ ناپایدار ، تقریبا مافیایی،   (نگاهی بیاندازیم به قطر گیت ۲۰۰۸ میلادی) سیاسی تبدیل کرده که یکی از بزرگ‌ترین بازارهای جهانی را در اختیار دارد.متاسفانه اخلاق و روحیه ورزشکارانه در این ورزش افتِ چشمگیر و فاحشی داشته و هم‌چنین آمار زد و خورد و قتل در استادیوم‌های جهانی، گاهی به صحنه جنگ شبیه می‌شود.

فهرستی ازهمگرایی‌های اختیاری:
- انواع انقلاب‌های بزرگِ جهانی، خشونت‌آمیز و یا بدون خشونت
- انواع دولت‌ها
- انواع حکومت‌ها
- انواع رفراندم‌ها
- انواع انتخابات آزاد
- انواع جنبش‌های مردمی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی
- انواع کودتاها اعم از پیروز و یا نافرجام
- انواع وزارتخانه‌ها
- انواع جشن‌ها و مراسم سنتی، فرهنگی، هنری
- انواع نهادهای دولتی
- انواع نهادهای بین‌المللی
- انواع نهادهای غیردولتی
- انواع ورزش‌های گروهی

۴- همگرایی‌های مصلحتی و مقطعی
می‌توان از حکومت‌های ائتلافی به عنوانِ این نوع همگرایی‌ها یاد کرد که اگر بر بستر حقوق بشر و حقوق ملی و   منافع ملی برقرار گردد توجیه پایدار دارد ، ولی اگر به خاطر در قدرت ماندن باشد پایدار نیست.
برای نمونه، دولت‌های مرکل در آلمان، برلوسکونی در ایتالیا، رنسی در ایتالیا.
این نوع همگرایی‌ها بستگی مستقیم با کسب یا حفظ قدرت‌ سیاسی دارد.   

۵- همگرایی‌های اجباری که زیر فشار قدرت و زور شکل می‌گیرند مانند جنگ، خشونت‌های تحمیلی، نیروهای مسلح و لشکرکشی‌ها
این نوع همگرایی با قهر و قدرت متمرکز به انسان‌ها دیکته می‌شوند. همگرایی ناشی ازقوه قهریه (ارتش و نیروهای مسلح) و یا استبداد و حتی  از سوی قوانینِ طبیعت تحمیل می‌شوند.  
در این نوع همگرایی، شرکت در همگرایی اختیاری نیست و به حق داشتن اشتراک و یا اختلاف بین انسان‌ها اهمیتی داده نمی‌شود و تمام فرمان‌ها از طریق قدرت مرکزی، قدرتِ حاکم، استبداد،   قوانین طبیعی  (سونامی، زلزله، آتشفشان در نیروی همگرای زمین) خود را تحمیل می‌کنند.
این نوع همگرایی‌ها در تاریخ بشر بسیار به چشم می‌خورد از دورانِ پیش از تاریخ برای تنازع بقاء تا دوران امپراتوری‌های بزرگ از ایران و یونان و رُم تا امپراتوری عثمانی. 
کافیست نگاهی به اهرام مصر بیاندازیم که به خوبی نشان می‌دهند چگونه قدرت‌های حاکم با همگرایی‌های اجباری منظم و کارآمد از انسان‌ها برای رسیدن به اهداف‌شان استفاده کرده‌اند و حتا در حال حاضر نیز چنین می‌کنند. به نوعی برده‌داری در دوبی و قطر نگاه کنید و موضوع «قطرگیت» را پیگیری نمایید.
  از سوی دیگر ارتش‌های کشورهای قدرتمند از بزرگ‌ترین همایش و نمایشِ یک همگراییِ منظم برخوردار هستند. هر مهره به عنوان انسان در این همگراییِ اجباری نقش مهمی بازی می‌کند و با سرکشی از آن می‌تواند جان خود را از دست بدهد (اعدام سربازان فرای از جنگ).  
همگرایی اجباری و منسجم که فاقد ارزش‌های پایدار است، می‌تواند تحت فشار و زور و قدرت یک استبداد فراگیر (مانند جمهوری اسلامی ) شکل بگیرد. حکومت کنونی ایران با در دست داشتن تمامی ابزارِ فشار و با کمک‌های غیر مستقیم دولت‌های بزرگ که به فکر ''منافع ملی'' خودشان هستند، توانسته در یک همگرایی منسجم، روند سرکوب و تخریب ارزش‌های انسانی را ادامه دهد اگرچه همگرایی‌اش ناپایدار است و دیر یا زود در هم خواهد شکست. این نوع  همگرایی بستگی مستقیم با عاملان قدرت و قهر و خشونت دارد. 

۶- همگرایی‌های سیاسی ابزاری، صنعتی ابزاری و اقتصادی ابزاری
این نوع همگرایی‌ها اصولا به دلیل سرشت‌شان ناپایدار هستند و غیرقابل پیش‌بینی .
نگاهی به تاریخ معاصر و   رقابت‌های نابرابر سیاست‌های اقتصادی بین قدرت‌های بزرگ جهان، و جابجایی سرمایه‌های نجومی نمونه روشن و   بارزی از این نوع همگرایی‌هاست.
کافیست نگاهی به روند جابجاییِ سرمایه‌های کلان و بازار پول و دنیای ''کار و تولید'' و رابطه ''کار'' و ''تولید'' (که هیچ حکومتی هم قادر به کنترل آن نیست) انداخت تا بیشتر به مکانیسم این نوع همگرایی‌ها پی برد. 
متاسفانه تاثیرِ این گونه همگرایی‌های اختاپوسی، بسیار خطرناک و غیر قابل پیش‌بینی و همواره بارور بحران‌های اقتصادی است و می‌تواند محیط زیست و امنیت شهروندان را به شدت تخریب کند. این همگرایی‌ها بستگی مستقیم با سرمایداری جهانی، قدرت‌های سیاسی، پیشرفت و پسرفت تولیدات صنعتی و  هم چنین با منافعِ اقتصادی و منافع محلی یا به عبارتی «منافع ملّی» دارند.

۷- همگرایی‌های، الکترونیکی، اینترنتی و مجازی
در این رابطه می‌توان مثال‌های بسیاری بر شمرد، اما به همین چند خط قانع شویم که   مخصوصا در تولیداتِ دنیای ارتباطات، ابزارها مانند انواعِ تلفن‌های دستی، آی پدها، کامپیوترها، سخت‌افزار‌ها و نرم‌افزارها، استفاده از شبکه‌های اجتماعی مجازی، انسان‌ها را مجبور   می‌کند (یا آنها مجبور می‌شوند) برای استفاده از این فرآورده‌ها، همگی   رفتار خود را تغییر داده و با نحوه استفاده و مقررات استفاده از این ابزار‌ها هماهنگ کنند. این نحو استفاده از ابزارهای متعدد و قابل دسترسی برای بخش بزرگی از انسان‌های روی زمین، آنها را در این مورد با یکدیگر همگرا می‌کند.
این گونه همگرایی‌ها رابطه مستقیم  با پیشرفتِ ارتباطات الکترونیکی و تولیداتِ صنعتی دارند  
لینک به سایتی که سرعت این همگرایی را به خوبی نشان می‌دهد:

خلاصه اینکه می‌توان گفت همگرایی‌های ناپایدار سبب یک ''واگرایی'' در دامنه‌ای وسیع در جامعه بشری می‌شوند، چون مثل یک سرطان، ارگانیک عمل می‌کنند، و اگر یک همگرایی پایدار توانا نتواند در یک فرآیند، در برخورد برآیندها به موفقیت برسد، نشان از ضعف ''کمّی'' آن است و می‌بایست روی فراگیر شدن خود سرمایه‌گذاری کند.



۱۳۹۳ مهر ۲۴, پنجشنبه

شعر - من هندسهِ عشقم در نقشه، جنون دارم


من هندسهِ عشقم
اَشکالِ فزون دارم

گه شکلِ بیان دارم
گه شکلِ زمان دارم

گه شکلِ عیان دارم
گه شکلِ نهان دارم

گه شکل، به سر دارم
گه شکل، به تن دارم

چون هستیِ هر شکلی
شکلِ تو شوم هر دم
---------
من دایرهِ عشقم
مرکز به درون دارم

هر ثانیهِ بودن
قُطری به زمان دارم

در سیطرهِ هستی
وسعت چو جهان دارم

چون مرکزِ پرگاری
دورت بدوم هر دم
-------------
تسطیحِ درِ عشقم
من رخ و نما دارم

گه سطحِ درون دارم
گه سطحِ برون دارم

گه سطحِ زمینم من
گه سطح، به فضا دارم

چون هستیِ هر سطحی
تسطیحِ توام هر دم
--------------
من حجمِ خودِ عشقم
احجام، بسی دارم

گه حجمِ درون دارم
گه حجمِ برون دارم

گه حجمِ جهان دارم
گه حجمِ زمان دارم

چون هستیِِ احجامی
حجمِ تو شوم هر دم
--------------
خطاطی هرعشقم
من خط به فزون دارم

گه خطِ سرازیرم
گه خطِ به بالایم

گه خطِ عمودم من
گه خط ، به فضا دارم

چون کلِ خطوطی تو
بُردارِ توام، هر دم
-------------
من نقطه هر عشقم
پُر نقطه به تن دارم

گه نقطهِ پایینم
گه نقطهِ بالایم

گه نقطهِ آغازم
گه نقطهِ پایانم

گه نقطهِ عریانم
گه نقطه پنهانم

بی نقطه و با نقطه
معنای توام هر دم
-------------
من زاویهِ عشقم
با زاویه هم سازم

گه زاویهِ بسته
گه زاویهِ بازم

گه زاویهِ پیدا
گه زاویهِ رازم

چون کلِ زوایایی
هر زاویتم هر دم
-----------
اضلاع تنِ عشقم
اضلاع به فزون دارم

اضلاعِ درون دارم
اضلاعِ برون دارم

گه ضلع به هم بسته
گه ضلعِ به هم بازم

گه ضلعِ مماسم من
گه ضلع، به رَقم دارم

چون کلّیِ اضلاعی
ضلع تو شوم هر دم
--------------
من حّدم و هم عشقم!؟
بی حدم و حد دارم!؟

گه حَدِ برون دارم!
گه حَدِ درون دارم!

گه حَدِ مکان دارم!
گه حَدِ زمان دارم!

درعمقِ فضای تو
بی حد بشوم هر دم
-------------
من هندسهِ عشقم
اَشکالِ، فزون دارم

من هندسهِ عشقم
در نقشه، جنون دارم

اَشکال فزون داری
اَشکالِ فزون دارم


۲۱/۲/۲۰۱۴ - مسعود اسماعیلو

۱۳۹۳ خرداد ۵, دوشنبه

چراییِ انتخابِ واژهِ ''پایدار'' به عنوان یک صفت تفکیکی و جدا کننده خوب از بد در علوم انسانی، اجتماعی، فیزیکی و تعاریفِ این واژه



چراییِ انتخابِ واژهِ  پایدار  و تعاریفِ این واژه، به زبان  لاتین  و زبانِ  فارسی 

ورودِ  آهسته آهسته ولی پر رنگ ، و  استفادهِ مجدد، اما متفاوت  از واژهِ ''پایدار'' در ادبیاتِ (جهانی و همینطور) فارسی، مخصوصا در محافلِ ''علمی'' و ''اجتماعی  و سیاسی، (و استفاده از این واژه آنهم با نگاهی ریشه ایی  (etymological method)   به تعریف  (meaning)   و تفسیری نو  (new interpretation)  برای عصر نو  new age ) ، ریشه در ''چراییِ''  تخریبِ  تدریجیِ  کیفیتِ حیات و اخلاقِ بشری  (در حوزهِ  ''کیفیت'' ها و ''کمیت'' های رفتاریِ انسانی و محیط زیستی) دارد، که واقعاً  ''برای چه و چرا''، بشر بجای انتخابِ گزینهِ ''همگراییِ ((convergence مثبتِ انسانی و محیط زیستی''  گریبانگیر و دچارِ یک نوع مرضِ ''واگراییِ  (Divergence) منفیِ غیرِ انسانی و تخریب زیستی '' گردیده است.

 ما انسانها هم اکنون به عنوان سرنشینانِ اصلیِ این عصرِ حاضر، سوار بر یک قطارِ سریع السیر، غیرِ قابلِ تصور و بی سابقهِ دنیای ارتباطاتیِ مخصوصاً الکترونیکی شده ایم (که هر روز به سرعتش افزوده میشود) و  با هم به آسانی و مستقیم ارتباط برقرار میکنیم و در این سفرِ با سرعتِ بالا و سریع السیرِ ارتباطاتی، به قسمتِ مهمی از حقایق (که پشتِ درهای بسته اتفاق می افتاده و یا سانسورِ قدرتهای سیاسی مالی بوده، مثلاً افشاگریِ بردلی منینگ، سربازِ امریکایی  که به ارائه اطلاعات محرمانه ارتش آمریکا به سایت افشاگر ویکی‌لیکس دست زد و.....) دست میابیم که  تصورِ رسیدنِ به این حقایق تا چند سالِ پیش حتی تصورش هم برای ما غیر ممکن مینمود.

 در این سفر هیجان انگیز، از طرفی  کنجکاویِ تک تکِ ما انسانها (human curiosity)  و نیروی انسانی ما (human resources) و از طرفی دگر آرزوی دست یابی انسان به یک زندگیِ سالم ( health of  human life)، ما را  به یک ایستگاهِ  پر اهمیتِ ''اندیشه کردن'' رسانیده که میبایست یک ''توقفِ الزامی'' بکنیم و قبل از ادامه دادن به حرکت، آگاهانه از خود سئوال کنیم که بشرِ امروزی در لباسِ قدرتهای جهانی چه بلای بر سرِ خودش و زمین و حیوانها آورده!؟. 
 مخصوصا بعد از این دو دههِ اخیر، با دسترسی  به این اطلاعات و حقایق ، ''پنجره نو '' و جدیدی در برابرِ چشمِ بشریت باز گردیده که دگر قابلِ بسته شدن و سانسور و کنترل نیست و نخواهد بود.
 بی شک این مجموعه اطلاعات و آگاهی ها و شناختنِ مسببین این ناهنجاری ها و دست رسی به سرچشمه و منابعِ آلودگی ها (که بدلایلِ زیادی و مشخصی، از چشم بسیاری از انسانها پنهان بوده) تبدیل به یک پرونده قطور ( و یک کارنامهِ انسانِ عصرِ حاضر) گردیده و روی میزِ کارِ ''وجدانِ عمومیِ جهانیِ''  و  هر انسانی ها قرار گرفته، تا همین انسانِ امروزی  که خود باعث و بانیِ وضعیتِ کنونیست، با اساسیترین و خطرناکترین معضلِ اجتماعی، محیط زیستی و اخلاقی و انسانی، دست و پنجه نرم کند، و به ناچار و برای ادامهِ حیاتِ خود و محیط زیست،  راهکار هایی علمی و عملی ارائه دهد، یا حداقل طرحِ این مسئله اساسی را بکند.

اما در این دو دهِ اخیر یک فایدهِ ارزندهِ این ارتباطات مستقیم بین انسانها توانسته است، تا حدودی، ''وجدانِ عمومی انسانها'' را بیدار و هشیار کند و یک دورنمای زیبا و افقِ امیدِ ''خردِ جمعی انسانی'' را برای بشریت به ارمغان بیاورد. حال سئوالِ اصلی اینجاست که  آیا چگونه و با چه وسیله ایی میتوانیم به این افقِ امید دست یابی پیدا کنیم و ان را در  بازارِ اندیشه های عملیِ به قیمتِ ''خردِ و اندیشهِ انسانِ مسئول'' به فروش بگذاریم!؟
پس حالا، به ناچار و با تاخیر،( اما با امید به فردا) برای بدست آوردنِ جوابی به این سئوالِ اساسی، آنهم با و روشهای عملی و عملی،  برای بیرون آمدن از این نابسامانی های پرداختهِ دستِ خودِ انسانِ غافل، میبایست از تمامِ اندوخته های تجربی و علمیِ بشری در تمامِ‌  حوزه ها ( حقوقی، اخلاقی، سیاسی، اجتماعی، محیط زیستی، بیولوژیکی و فیزیکی… و ..) استفاده بکنیم، اما این بار با نقد علمی اخلاقی و از طریقِ ''بازنگریِ نقدی'' ( critical observation) و ''بازخوانی ''نقادانه ( critical rereading ) و تعاریف ریشه ایی ( radical meaning) و ''بازشناسی''  (recognition) سره از ناسره، در تمامِ این حوزه ها، برای یک بررسی واقعیِ پایدارِ نهایی و برای رسیدنِ به روشِ آسیب شناسی های(recognizing the social pathologies)  اجتماعی و شناختِ دلایلِ عدمِ موفقیتِ انسانها، به وسیلهِ یک روشِ   ''انتقادیِ مکانیزه شده''  و در نهایت ارائه راه کار ها (practical resolutions) عملی تا در نهایت، این راهِ حل ها و راه کارها، با شفافیت (total transparency) تمام به بشریت ارائه بگردند.

البته نقطهِ شروع این ''بازنگری نقادانه'' در حوزه های مختلفِ علمی و بینشی و همچنین ''بازخوانی های نقادانه'' در حوزه های مختلفِ علومِ اجتماعی و سیاسی ، مخصوصاً بیشتر در جوامع غربی (که زورتر به آزادی های اجتماعی دست یابی پیدا کرده بودند)، به گذشته های نسبتاً دور هم میرسد و خوشبختانه این اعتراضات در فرم و شکلهای مختلف، در دورانهای مختلف از طرفِ معدود کسانی با ضریبِ مسئولیتِ بالای علمی و اخلاقی صورت میگرفته، (که جزء روشنفکران،  محققینِ و دانشگاها و انیستیتو های تکنولوژی و علمی و فرهنگی و اجتماعی بوده اند) اما بخاطر ناتوانی در ارتباطاتِ مستقیم با انسانها و وجدانِ عمومیِ جوامعِ انسانی، یا معمولاً این اعتراضات در سکوت می ماندند و یا از طرف قدرت های حاکمِ تمامیت خواه ساکت میشدند و یا حتی از بین میرفتند، که این موضوعِ غم انگیز را میتوان به عنوان یک موضوعِ بحثِ جداگانهایی باز کرد و آن را بررسی کرد.

این بازخوانی های از طریق و از بسترِ واژه کلیدیِ''Sustainability''  به زبان انگلیسی، که ریشه در زبانِ لاتین دارد (*)، انجام میگرفته و میگیرد. باز خوانیِ انتقادی( critical rereading ) و بازنگریهای انتقادی ( critical observation) و ''بازشناسی''  (recognition) بیشتر  با تکیه به واژه ''Sustainability'' (پایدار)سعی بر پاکسازی و آزاد کردنِ روندِ حقیقیِ علوم از یک سری عناصرِ الحاقی و زائده ایی که با جوهرِ   علومی همخوانی نداشته (و متاسفانه مورد سوء استفادهِ سیاست های حاکم تمامیت خواه و قدرتهای مالی غالبًِ مافیایی در جامعه قرار میگرفته و میگیرد) میکند. این اصطلاح و یا واژه عملاً تبدلیل به یک ''صفتِ تفکیکیِ '' گردیده که  گاه به عنوانِ ''پسوند'' و گاه به عنوانِ ''پیشوند''به همراهِ واژه های علمی، فرهنگی،اجتماعی، سیاسی،هنری، و.. میاید.
 در حالِ حاضر استفاده از این واژه ''Sustainability'' (پایداربرای آن است  که حوزه های علمی، فرهنگی،اجتماعی، سیاسی، هنری،  که میخواهند در خدمتِ انسان و محیطِ زیست و حیوانات باشند، بتوانند از سوء استفادهِ  قدرتهای سیاسی، مالی،  غیرِ اخلاقی که در تخریبِ انسان و اخلاقِ انسانی و محیط زیستی سهیم هستند، محصون بمانند.
البته در همین غرب، هنوز حرکتی  آنچنان ریشه ایی (radical) انجام نپذیرفته است و فقط میتوان گفت که در رابطه با طرحِ مسائلِ تخریبهای اخلاقی، اجتماعی، سیاسی، محیط زیستی، تا کنون در مرحله تئوری (و خیلی کم عملی) پیشرفتهایی انجام گرفته است. 

حال در ایران ما در این دهه اخیر، با ( وجودِ یک دیکتاتوریِ تمام عیار) این باز خوانی ها و بازنگریها در زبانِ فارسی از طریقِ کلید واژهِ ''پایدار''، به کندی انجام میگیرد. همانطور که قبلاً گفته شد این ''صفتِ تفکیکی'' (پایدار در جهتِ بهینه سازی و بازسازیِ تئوری و عملی، مورد توجهِ حوزه های علمی، اجتماعی، سیاسی، محیط زیستی (چه عینی و چه غیر عینی) قرار گرفته و در مراحلِ اولی این ''بازنگری ها''، ''بازشناسی ها''و ''بازخوانی ها'' حضور کم رنگی در ادبیات نو فارسی، جامعه و حوزه های مختلف پیدا کرده است انهم بخاطرِ اینکه نسلِ جوان ایرانی نمیخواهد در این زمینه از غرب عقب بماند، و به همین دلیل و به همت نسلِ جوان و اطلاع رسانی اینترنتی و تعدادِ بسیار معدودی مقاله و ترجمه در دانشگاه ها، این واژه در حال جا باز کردن میباشد که احتیاج به فرهنگ سازیِ بیشتری دارد(❊).
اگر بخواهیم به طورِ خلاصه تعریفی از انچه نوشته شد بیاوریم میتوانیم بگویم که:

واژه ''پایدار'' (Sustainability ) بطور وسیع و گسترده و آن هم به توصیفِ نیازِ  جهانِ کنونی به مفهوم طرح و ارائه ''راه حل '' عملی (در حوزه علمِ فیزیک و اَخلاق) در مقابل الگوهایی کلیشه ایی و سنتی، در حوزه های رفتاری، اجتماعی، مدنی، سیاسی و اقتصادی و محیط زیستی، تکنولوژی میباشد آنهم به دلیلِ رواجِ چشمگیرِ بی عدالتیها و پایین آمدن و اُفتِ چشمگیر کیفیتِ زندگی و تخریبِ محیط زیست و تخریب اخلاق و آلودگی فضای انسانی در حوزه های مختلف.

تعریف واژه ''پایدار''، به زبانِ لاتین و زبان فارسی

مبدا و منشاء مفهوم پايداري و به زبان غربیش واژه لاتین سُستِنِرِ (SOSTENERE) از دو سیلاب ''سوب''(SUB) معنی ''زیر'' و ''تِنِرِ'' (TENERE) به معنی ''نگهداشتن'' که در نهایت به معنی ''زیر نگهدار'' (پایهِ اصلی) میباشد و در فرهنگ لغت "لاتین'' به معنی آمده: ''یک کنش مثبت در حوزه فیزیکی و اخلاقی'' را ''سُستِنِرِ '' میگویند، که واژه انگلیسی مشتق از آن همان واژه معرف کلیدی (Sustainability) میباشد .فعل “Sustain” از سال 1920 ميلادي در زبان انگليسي بكار گرفته شده. 

معنیِ ''پایدار'' در زبانِ فارسی

پایدار

-------------------------------------------------
در فارسي كلمات پايا به معني ثابت، باقي و پاينده، پا بر جا به معني استواري، 
ثابت ، پايدار به معني ثبات، دائم، باقي، استوار، پايدار، پابرجا، جاويدان، 
بادوام، مدام، برقرار، پايداري به معني مقاومت، قالب، استقامت، و ماندگار به معني 
پايدار، بادوام، ماندني (مقابل رفتني) به كار رفته است كه از همه متداولتر كلمه 
پايدار و پايداري است. (دهخدا ،ص ا، 47).

(❊)مسعود اسماعیلو: چون در حال حاضر واژه ''پایدار'' در زبان فارسی در حال فرهنگ سازی میباشد و چون هنوز در مرحله آغاز است، و همچنین با مطالعه (اتیمولوژی) ریشه ایی واژه ''پایدار'' و مقایسه آن با واژه ''ماندگار'' میتوان نگاه بیشتری در معانی جوهری انها انداخت، و از طرفی چون واژه ''مانگار'' از واژه ''مانا'' مشتق میگردد و خود یک معنی ''جوهری'' بسیار عمیق فرا زمانی و فرا مکانی را هم دارد میباشد و اخر اینکه، چون واژه ''ماندگار'' جای خود را تا حدود زیادی در ادبیات فارسی محکم کرده است، برای مثال : فیلم مانگار، شعر مانگار، موسیقی ماندگار، ادبیات ماندگار، تاریخ ماندگار، چهره ماندگار، زیبایی ماندگار، هنر ماندکار، اخلاق ماندکار، سرزمین ماندگار، محیط زیست ماندگار، تلاش ماندگار، سخن ماندگار، میراث ماندگار، و نتیجه اینکه معنی ریشه ایی واژه ''مانا'' بیشتر به تعاریف ''کنش مثبت در حوزه فیزیکی و اخلاقی'' نزدیکتر میباشد،…پس بنابر این توضیحات، شخصاً واژه ''ماندگار'' را بر واژه ''پایدار'' ترجیح میدهم.


عوامل کلیدی در  یک روند و یک مسیر  پایداری اجتماعی، سیاسی و مدنی


به منظور اطمینانِ خاطر از رشدِ یک سیستم پایدار (اینجا در حوزهِ اجتماعی)،  نیازمندِ باز کردنِ هشت گزینهِ  کلیدی در کنترلِ هر روند و هر مسیر کاری میباشیم که بطور خلاصه وفقط برای طرحِ مسئله، بدینقرارند:

۱- که هستیم (یا که هستم)؟
مبداء حرکتِ یک استراتژی در یک رشدِ ''پایدار''، پایه های بینشی، ارزشها  و هدفها هستند که عملاً جایگزینِ هویت و کاراکتر و خصوصیاتِ  رفتاریِ روزانه ما میشوند. بر اساسِ این هویت و همین بینش و ارزشها، در صورتِ توان و امکان انتخاب آزاد،  شغلِ اصلی خود را انتخاب میکنیم ؛

۲- با چه کسانی داد و ستدِ اندیشه ایی، سیاسی، اجتماعی و ارتباطاتی برقرار میکنیم و برای چه ( یا برقرار میکنم)؟
 با لزرمِ شناختنِ ماموریت ما در هر حوزه و شناختِ طرفِ مقابلِ ما(که میتواند شخص و یا حوزهِ سیاسی و اجتماعی باشد)،  با یک استراتژیِ پایدارِ منطبق با احترامِ متقابلِ انسانی و حقِ اختلافِ نظر، این استراتژی میتواند جایگزینِ انوعِ ارتباطاتِ سنتی گردد، آنهم بر حسبِ ضابطه های از پیش تعریف شدهِ پایدارِ انسانی و نه فقط از طریقِ رابطه های شخصی یا سفارشی و یا پیش قضاوتی ها شخصی و یا جمعی .

۳-  در هر یک از این سه دایرهِ (مفاهیم) اجتماعی، محیط زیستی ، و اقتصادی (triple bottom line) چه میخواهیم، (یا چه میخواهم) انجام بدهیم؟
  در نظر داشته باشیم که فعالیت در هر کدام از این سه دایره ( مفاهیم)، ارتباط اورگانیکی پیدا میکنند با دو دایره (مفاهیمِ) دیگر، همچنین تاثیر گذار، بنابراین میبایست برای  مشاهدهِ نتیجه و تاثیر گذاریِ  جانبیِ کارِ ما بر  مضامینِ دیگر (بینِ سه دایره)، شبیه سازی  نموداری ( ( simulation انجام گیرد.

۴- اصولِ رفتاری - چگونه و با چه رفتاری میخواهیم، (یا میخواهم ) انجام کار بکنیم؟
برای ادارهِ  یک روندِ ''پایدار'' در ساختار و داخلِ  هرسیستمِ عملی، میبایست دقیقاً مکانیزمِ  کنترل روشِِ عملی ''برنامهِ از قبل تعین شده'' (در هدفها) ، با یک برنامه ریزیِ زمانی مکانی دقیق تشریح شده باشند. در هر موردِ مشخصِ اجتماعی سیاسی، میبایست  یک کارگروهِ  توانا و کارآموزیده و ورزیدهِ (  Guidance on Social Responsibility) ''هدایت در مسئولیتِ اجتماعی'' را قبولِ مسئولیت کرده و بتواند جوانبِ مختلفِ نگاهِ ''پایدار'' را در ۳۶۰ درجه بررسی کند و گزارش دهد انهم بر اساسِ (Fundamental Rights Principles) ''حقوقِ اساسیِ کارپایه'' ایی هر نهاد موردِ نظر.

۵- با کدام وسیله میخواهیم (یا میخواهم) کارها را انجام بدهیم؟

با در نظر گرفتنِِ نوعِ کار و ابزارِ تاثیرگذار،  برای به عمل رساندنِ طرح های (از قبل تعریف شدهِ) اجتماعی سیاسی، و عملکردهای رفتاری یک گروه و مجموعه از انسانها، راه های مختلفی را میشود برگزید، برای مثال:
الف -  با استفاده از نیرویِ کارِ انسانی از طریقِ دنیایِ ارتباطاتیِ  رسانه ایی و واقعی یا مجازی مثلِ شبکه های اجتماعی با استفاده از تکنولوژیِ مدرن، آموزشی، فرهنگی،  (برای طرح برنامه های از قبل تعریف شده) برای  رسیدن به اهدف گروهِ موردِ نظر؛
ب - مدلهای گروهِ کاریِ اجتماعیِِ  افقی با شرکت دادنِ مستقیمِ شهروندان با مسئولیتهایِِ مشخص؛
پ - همکاریِ مشخص با گروه های داوطلبِ اجتماعی مدنی و استفاده از انرژی و منابعِ انسانی )سازمانهای غیرِ انتفاعی و غیر دولتی)؛
ت - همکاری با نهادهای بین المللی  غیرِ دولتی و انسان دوستانه.

۶- کارها و اقدامات مؤثر و عملیِ تاثیر گذارِ ما و یا من کدامند؟

- طرح های توسعه پایداری از طریق  راهکارها و اقدامات در مناطق مختلف، و برخی از نمونه های تحقق:
  تخصیص نقش ها و مسئولیت در زمینه پایداری. ایجاد یک کمیته برای بررسیِ کدهای رفتاری کسب و کار؛ پیروی از مقررات و سیاست پایدار و شاخص های توسعه پایدار
- لزومِ فعالیت های اجتماعی سیاسی به موازات فعالیتهای مدنی، محیط زیستی و ارتباطِ مستقیمشان با یکدگر  و بی ثاثیر بودن  صفتتِ ''پایدار'' اگر این فعالیتها و کنش های اجتماعی یک بعدی به مرحله عمل درآیند (بند ۳).
- صرفه جویی در بکاربردنِ موادِ اولیه و انرژیِ انسانی، و احیایِ سیاست های پایدارِ ''صفر کیلومتر'' ( تاکید بر تولیداتِ بومی) و کاهشِ تولیدِ ''بازیافته ها (به تعبییرِ اشتباه ''زباله ها'')؛
- آشنایی و استفاده از انرژی هایِ الترناتیو در موردِ زندگی روزمره و در ارتباطاتِ مجازی و حقیقی؛
- داشتنِ روحیهِ سالم با استفادهِ مستمر از ورزش، تفریحاتِ سالم و دوری جستن از هر نوع اعتیاد، برای یک بازدهیِ مؤثرِِ انسانیِ پایدارِ بیشتر؛
- استفاده از موادِ غذایی سبک و سالم، و همچنین استفاده از هنر و موسیقی، برای شادابی روح، انس با حیوانات و مهربانی با طبیعت؛
- دوست داشتنِ انسانِ درونِ خود و دوری از ترسِ استفاده در تکنولوژی و ارتباطاطِ نو و جدید؛
- دیدارِ دوستان و همکاری و همگرایی در ابعادِ مختلفِ زندگانی و اعتمادسازیِ انسانی؛
- اسم نویسی در نهادهای امدادِ مدنی و اجتماعی، برای به عمل گذاشتنِ دوستی و مروتِ انسانی و زیستن در راهِ حقوق بشر و طبیعت و حیوانات؛
- مسافرت و دیدار از محیطِ زیست برای ذخیره کردنِ انرژیِ سالمِ انسانی؛
- مثبت فکر کردن و در نهایت مثبت بودن.

۷- چگونگیِ کنترل
ترازویِ  یک ''مدلِ جوابگو'' و ''جوابدهندهِ''،   ''کیفیت'' و ''کمییت'' میباشد، که ارتباطِ مستقیم دارد با سه مضامینِ ''اجتماعی''، اقتصادی''، ''محیط زیستی''.
یک ''ترازوی مدل'' برایِ ارائه یک نمای کلی، از یک نوع ارتباطات سالم و سازنده بین یک جمعی از جامعه، (با اهدافِ مشخص) و شهروندانِ آن جامعه و گروه هایِ مختلفِ انتفاعی، غیرِ انتفاعی، دولتی، غیرِ دولتی و مدنی ، و گروه های مرجع علمی در کل جامعه، برای ارائهِ طرح و پیشنهادات و راهکارهایِ عملی سیاسی اجتماعی.
اینجا صحبت از یک کارنامهِ شفاف است که دو گزینهِ مشخص را ارزیابی میکند:
الف - روشِِ کار گرفته شده  ''پایدار''، برای پیشبردِ اهداف؛
ب - کارنامه و نتیجهِ فراوردهِ های اجتماعی سیاسی.
 این کارنامه نتیجهِ کار و نشان دهنده یکی از ''ابزارهای اصلی'' مدیریت و ارتباطات داخلی و خارجی از استراتژی ها و اقدامات برای برقراریِ یک  ''پایداری اجتماعی''، گذشته، حال و آینده است.
روشِ این نوع کنترل ها دقیقاً به سانِ همان کنترلهای پایدارِ بینالمللی استاندارد هستند که مرجع اصلی مورد استفاده برای تهیه گزارش توسعه ''پایدار'' هستند GRI ( طرح گزارش جهانی) در سطح بین المللی و GBS ( گروه مطالعه برای گزارش اجتماعی ).

۸ - نتیجه را چگونه  در اختیار رسانه های ارتباطات جمعی قرار میدهم، یا میدهیم؟
 برای ارائهِ  یک توسعه اجتماعی سیاسی، احتیاج به یک ''استراتژی پایدار'' مبتنی بر ''شفافیتِ هرچه تمامتر'' در برابر جامعهِ مدنی و شهروندانش میباشد، 
امکانات در یافتِ نقد ها و انتقادات در هر ضمینه و جمع آوری ان برای برسی نهایی و مشارکت مستقیم شهرونندان در امور اجتماعی سیاسی.

این مقاله ادامه دارد با:
راه کارهای  اقلیمی و سیاست های پایدار

سیاستهای  محدود اقلیمی محیط زیستی
سیاستهای منطقه ای
سیاستهای قاره ایی
سیاستهای دریایی و اقیانوسی
سیاستهای فضایی
سیاستهای زمینی
سیاست های جهانی
……