کل نماهای صفحه

۱۳۹۲ بهمن ۸, سه‌شنبه

آقای دولت آبادی میگویید که ''ما را مثل عقرب بار آورده اند''! دولتتان آباد باد.


اقای دولت آبادی، چه کسانی ما را مثل عقرب بار آورده اند!؟ چرا اجازه داده ایم که اینطور ما را بار بیاورند؟ آیا چرا  ما و مردم ما و روشنفکران! جلوی این کار را نگرفته و نمیگیریم!؟ مگر ما اراده نداشته و نداریم، مگر ما شعور نداشته و نداریم!؟ مگر ما اسبابِ بازی هستیم!؟  با تمام احترامی که به شما و قلم شما دارم، ولی این صحبتهای شما بیشتر به یک روضه خوانی میماند. چرا راهی نشان نداده و نمیدهید آقایان و روشنفکران و یا اگر نشان داده اید، چرا بیشتر و بیشتر از آن سخن به میان نمیاورید و آن را پرنگ و پررنگ تر نمیکنید!؟ اگر هستید و حاضرید  و راه حل دارید، پس از ''هستی راهتان'' سخن بگویید نه از ''بیراهی و مستی''..آیا نکند که شما هم  طعنه میزنید!؟ واقعاً این چنین است!؟  طوری طعنه میزنید  که گویی منظورتان ازاینکه میگویید: ''ما را مثل عقرب بار آورده اند''،  یعنی میخواهید بگویید که ''شما ملت را مثل عقرب بار آورده اند''! و  شما جزء انها نیستید! آیا چنین نیست!؟. اگر چنین نیست از خود شروع کنیم و راه حل بدهیم و امید رهایی بشویم نه فقط تلنگر و تعزیه خوانی و مصیبت خوانی!  مملکت ما درد و غم و انده بسیار دارد (به هر دلیل) و پر از روضه خوانهای حرفه ایی، که اشک مردم را هر روز، از صبح تا شب، در میاورند! همانطور که ایراد و درد این مردم را بیاد میاورید، توانایی هایشان را هم بیاد بیاورید! وگرنه تبدیل میشوید به خود  آنهایی که مردم را اینطور به بار میاورند. شما که حتی کف میزنید، برای کسانی که مردم را اینطور ببار میاورند،  از آن آشتی ملّی روحانی که خود به آن اشاره کردید، آن هم با نشان دادن یک راه  عملی سخن بگویید تا تفاوت شما روشنفکرانِ اهل قلم و یک روضه خوان آشکار گردد.  خود شما بهتر از هر کس میدانید که در تاریخ معاصر ما ''روشنفکران روضه خوان!'' کم نداشته ایم ، و شما روضه خوان نبوده و نیستید پس جواب بدهید و راه حل. با کمال احترام


۱۳۹۲ بهمن ۱, سه‌شنبه

منافع ملّی چیست و چه معنی میدهد؟ حقوق ملّی چیست؟



مقدمه:
اصولاً برای فهمِ تعاریف اصطلاح های ''کلیدی'' مثل اصطلاح ''منافع ملّی''، میبایست به تعاریف ریشه ایی آن پرداخت ( و در این مورد مشخص  دو واژه ''منافع'' و ''ملّی'') آن هم در همان ادبیات و زبان و حوزه فرهنگی آن جامعه و همچنین به تعاریف ریشه ایی و  غالب ''منافع ملّی'' در حوزه بین المللی پرداخت و با یک بررسی دقیق فهمید که در حوزه بین المللی  کدامین تعاریف ''غالب و مسلط هستند'' و کدامین تعاریف ''مغلوب و زیر سلطه''

اگر مفاهیم و تعاریف متفاوت از ''منافع ملّی'' در اقصی نقاط جهان، در مرحله اول به خوبی شناخته نشوند و با یکدگر رو یارویِ ''معنایی'' و مقایسه ''ارزشی'' نگردند، این تعاریف و برداشتهای متفاوت و جداگانه میتوانند در درک  و فهم  واقعی ''منافع ملّی'' اختلال جدی ایجاد کنند و در مرحله گفتمان بین دو یا چند مدعی، به ابهامات بیافزایند و  در نتیجه، تمام این کج فهمی ها و تفاوتهای برداشتی، مدعیان را از یک توافق احتمالی دور کنند. با یک مکانیزم  از پیش تعریف شده و مشخص و یک ''متودولوژی پایدار'' "sustainable methodology"  میتوان از این ''بیراهه روی'' پیشگیری به عمل آورد و در وقت و انرژی صرفه جویی کرد که به خودی خود مفید است.

 بررسی و ریشه یابی  معانی  (اتیمولوژی)، و بررسی تغییر معانی در زمان( فیلولوژی) در رابطه  با ''منافع ملّی'' در دیدگاه غربی آن.

اولین کسی که  در نوشته هایش در ده جلد زیر تیتر ''پیمان''  و تحت عنوان ''رجون دی ستاتو'' (ragion di stato) در سال ۱۵۸۹ میلادی از دو واژه ''رجون'' و  ''ستاتو'' به عنوان یک تئوری استفاده میکند، کسی  است به نام جووانی بوتِرو یک فیلسوف و نویسنده ایتالیایی۰ ( تولد و وفات در سالهای ۱۶۱۷-۱۵۴۴ میلادی)

تاريخچه "رجون دى استاتو" " RAGION DI STATO "  در مرور زمان تبديل ميشود به " منافع ملّى" (INTERESSI NAZIONALI)  و جووانى بُوتِروِ ایتالیایی  اولين شخصى است كه از واژه "رجون دى ستاتو" به معنی امروزی اصطلاح ''منافع ملّی'' سخن ميگويد .

ریشه یابی (اتیمولوژی) دو واژه " RAGION DI STATO " یعنی RAGIONE + STATO بدین قرارند:

کلمه رَجُنه ''RAGIONE''  با ریشه لاتین ''RATIO''  که با ارتباط مستقیم کلمه لاتین  ''RATUS'' به معنی فکر شده، برقرار شده،  نهادینه شده و در نهایت به معنی منطق و درک انسانی و  دومین کلمه ''STATO'' به معنی لغوی کلمه یعنی موقعیت، مکان، نقطه، که در تعریف اجتماعی سیاسی دقیقاً یعنی ''مرتبت حقوقیِ سیاسی'' و در نهایت به معنای ''مرتبط حقوقیِ سیاسی نقش ''قدرت مردمسالار'' ('SOVRANITA) را بازی میکند در یک مرز و نقشه معینی و به اسم هر کشوری که برای حفظ این قدرت از طریق  قدرت نظامی آن کشور مجهز باشد، آن هم به عنوان محور اصلی قانونی هر کشور.
بنابر این این دو واژه  با هم به معنی ''منطق+ قدرت مردمسالار مسلح'' نقش بازی میکنند که با یک نگاه و مطالعه ''فیلولوژیک'' این "RAGION DI STATO"  در مرور زمان تبدیل به "INTERESSI NAZIONALI" میشود و بعد ها فقط به همین واژه ''منافع ملّی'' در دنیای غرب مورد استفاده قرار میگیرد و اولین کشوری که واقعاً از این تئوری استفاده میکند، کشور فرانسه میباشد آن هم در جنگهای سی ساله اروپای مرکزی (از سال ۱۶۱۸ تا سال ۱۶۴۸ ) و  بعد از این جنگها، مخصوصاً در دنیای غربی با برداشتهای غلط از این تئوری و اشتباهات بسیار در تفسیر و تعبیر، این روش تبدیل به یک سابقه اروپایی  در کاربرد ''منافع ملّی'' میشود و همچنان  تا بحال نقش آفرینی میکند که  البته موضوع اصلی بحث این نوشتار نیست و تا همینجا به آن بسنده میکنیم.
 با یک مطالعه دقیقتر میتوانیم مشخص بکنیم که چطور از اصطلاح  "RAGION DI STATO" یعنی ''منطق قدرت مردمسالار مسلح''  به اصطلاح "INTERESSI NAZIONALI"  یعنی ''منافع ملّی'' رسیده ایم، (که از حوصله اینبحث خارج استحالا سعی در باز کردن این واژه ها میکنیم با استفاده از همان متودولوژی پایدار (sustainable methodology).


''منافع ملّی'' INTERESSI NAZIONALI (ragion di stato)

 ریشه یابی (اتیمولوژی) واژه "INTERESSE"  به زبان لاتين "اينترِسِه" از دو كلمه "اينتر"،INTER +"اِس'' ESSE به ترتيب به معنى , "داخل" و "وجود" كه به معنى "ارزش درونى" شناخته شده است .
بنا بر معانى و ريشه يأبى هاى بالا "منابع ملّى" به معناى " ارزشهاى درونى زادگاه يك ملّت" ميباشد كه به جاى خود  از ابتدا به ساکن يك تعريف پايدار است ، چون از ارزشهای درون انسانی صحبت به میان میاورد
ریشه یابی (اتیمولوژیواژه NAZIONE به زبان لاتين " ناتيونيعنى جايي كه متولد ميشود و به كلمه رومى ميشود NASCITA به روز تولد و محل تولد .

تئوری و نظریه ارائه شده  از طرف جووانی بوتِرو، از همان اول با تفسیرهای غلطی روبرو شد، چون جووانی بوتِرو، میپنداشت که  ''رجون دی ستاتو'' (منافع ملّی) قابلیت آشتی با ''اخلاق'' را دارا میباشد و معتقد بود  که  ''اخلاق'' و ''مذهب'' به عنوان یک وسیله میتوانند به (stato) دولت کمک رسانی کنند و در ضمن میخواست این تئوری را جایگزین تئوری  نیکولو مکیاولی (۱۴۶۹-۱۵۲۷) بکند که در تئوری خود در کتاب ''پرینچیپه'' (principe) که: دولت حاکم برای بر قدرت ماندن میتواند از هر وسیله ایی استفاده بکند حتی از طریق نا مجاز( پایه و اساس رئال پولیتیک نظر نگارنده)! او(مکیاولی) معتقد بود که در سرنجام کار،  ملت این کردار قدرت را توجیح خواهد کرد اگر دولت کاری اساسی کرده باشد، حتی اگر روش کار دولت مخالف اخلاق باشد.
تعریف تئورى پيشنهادى ''جُووانی بوتِرو''  به عنوان ''منافع ملّى'' عبارت است از: مجموعه ایی از اهدف در زمينه هاى  گسترش صنعت اقتصادى، گسترش صنعت ارتشى و كسترش صنعت فرهنگى يك كشور را میتوان ''منافع ملّی'' آن کشور نامید. او همچنین بر این عقیده بود که منافع ملّی یک دولت، جنبه های مختلفی از مهمترین اصول راز بقا و امنیت یک دولت را دارا می باشند و همچنین میتوانند بهزیستی و گسترش اقتصادی قدرت مرکزی دولت را تضمین کند.


ریشه یابی (اتیمولوژی) دو واژه ''منافع ملّی'' - ( منافع + ملّی) در زبان فارسی

آن چه مسلم است، این است که مردم کشور ایران با آن همه سابقه تاریخی کهن و آن همه فراز و نشیب های تاریخی، هنوز عملاً گریبانگیر واژه ''ملت'' و واژه ''ملّی'' هستند انهم با تعاریف متفاوت بسیار و تا زمانی که ایرانیان در محدوده تمامیت ارزی و جغرافیایی کنونی به یک ''آشتی ملّی'' فرا گروهی و فرا جناحی آن هم در بطن جامعه مدنی و  مخصوصاً در حوزه بزرگ فرهنگ ایرانی نرسند، کماکان  و مادام العمر گریبان گیر این تعاریف گوناگون (که معضلیست تاریخی و تا به امروز ادامه دارد)، خواهند ماند. (بحث اشتی ملّی را معکول به آینده میکنیم، که واقعاً اشتی ملّی یعنی چه).

 ریشه یابی ''منافع'' و ''ملّی'' به ترتیب زیر:

۱- واژه ''منافع''
ریشه یابی (اتیمولوژی) واژه ''منافع'' در دریای بیکرانِ تاریخِ ادبیات  و شعر فارسی و همچنین دست یابی به تعاریف ''پایدار'' در این زمینه دشوار نمی نماید و حتی کوچکترین ابهامی در ضمینه رابطه ها بین حقِ داشتن و سود بردن و منفعت کردن با ''احترام به حقوق دیگران''  باقی نمیگذارد و این تعاریف به تنهایی جواب گوی معنای جوهری واژه ''منافع'' میباشد و در برابر واژه مترادف غربی  خود یعنی '' INTRESSE '' بسیار جامع تر و کامل تر نمایان میشود و خود مَحکی محکم بر وجود ارتباط مستقیمم بین  ''منفعت'' و ''احترام متقابل'' به حقوق انسانی  و احترام متقابل به حیوانات و به محیط زیست میباشد.

چند نمونه زیبا در ادبیات فارسی، فقط برای مثال

هرکه منفعت خویش در مضرت دیگران جوید او را از آن منفعت اگر حاصل شود تمتعی نباشد. (مرزبان نامه چ قزوینی ص 178)
اعتماد داشتم به خوبی و مهربانی و منفعت او .(تاریخ بیهقی چ ادیب ص 315).
-------------------
در بسیارش مضرت اندک نیست 
در اندک او منفعت بسیار است . ابوعلی سینا
-------------------
بنی آدم اعضای یکدیگرند
که درآ افرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد اورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
توکز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامنت نهند آدمی
سعدی - اینجا این شعر سعدی در باب کمک  رسانی و منفعت رسانی انسان ها به هم ،آمده است.
------------------
ریشه یابی (اتیمولوژی) واژه ''منافع'' از واژه ''نفع'' میاید :

1 - مصدر نفع . 2 - فائدة ، ضد الضر . 3 - خير ، وهو ما يتوصل به الإنسان إلى ما يطلبه
معنى نفع في قاموس المعاني. قاموس عربي
-------------------
ریشه یابی (اتیمولوژیواژه ''منافع'' از واژه  '''نفع'' میایید، و مشتقات دیگر آن مثل منفعت، مفید، فایده .
این واژه در چند لغت نامه فارسیِ دهخدا، معین، عمید و..  با این تعاریف معنی میشوند،  ''فایده''، ''بهره''، ''سود''
------------------------------
سایت لغت نامه دهخدا
منفعت
منفعت . [ م َ ف َ ع َ ] (ع اِ) سود و فایده و نفع و حاصل . (ناظم الاطباء) منفعة. بهره . بر. سود. عائد. خلاف مضرت . ج ، منافع. (یادداشت مرحوم دهخدا ): 
از منفعت دریا وز مردم دریا
بسیار که و پیش خرد منفعتش مه .
منوچهری
http://www.loghatnaameh.org/dehkhodaworddetail-584418821c264339b766ebcbab462731-fa.html
----------------------
سایت آپادیس
معنی کلمه مفید به فرهنگ فارسی معین ، دهخدا
مفید
ابن محمد ابن النعمان بن عبدالسلام ابوعبدالله . ملقب به شیخ مفید و معروف به ابن المعلم . و. عکبرا نزدیک بغداد 336 - ف. 413 ه.ق. در زمان حیات رئیس فرقه امامیه بوده استدارای تصنیف های زیادی در اصول و کلام و فقه است . از جمله کتابهایش الارکان فی دعائم الدینالعیون و المحاسن نقض فضیله المعتزله اصول الفقه الکلام فی وجوه اعجاز القر آن الایضاح . میباشد
فایده دهنده, سودمند
اسم ) 1 - فایده دهنده سود بخش : [ اما با قضای آسمانی کوشش انسانی مفید نیست . (لباب الالباب . نف . 2 ) 23 - افاده کننده : نای نکره گاه مفید معنی تعظیم است . یا مفید فایده . آنچه که سودی برساند(حشو است زیرا در [ مفید ] معنی فایده هست ) .
-----------------
 فعلاً تا همینجا به این تعاریف ریشه ایی ''منافع'' بسنده میکنیم، آنهم برای  رسیدن به بیان و مطلب طرح شده.

۲- واژه ''ملّی''
در رابطه ریشه یابی (اتیمولوژی) واژه ''ملّی'' ،  تعاریف و ریشه یابی های گوناگونی وجود دارند که لزوماً میبایست به آنها اشاره کرد و چون در رابطه با این واژهِ حساس ''ملّی''، مخصوصا در این دوران،  عقاید و حساسیت ها و تفاسیر بسیاری وجود دارند، اینجا سعی میشود که منابع و ماخذ هم آورده شوند تا خوانندگان از این حساسیت عصر ما با این واژه تقریباً کلیدی ''ملّی'' بیشتر اگاهی پیدابکنند و به ان پی ببرند
در لغت نامه دهخدا چنین آمده است:
ملّی یعنی میهنی، زاد بُنی
ملّت = مردم، زادبُن
ملّی = میهنی، زادبُنی
و همچنین در همین لغت نامه جای دیگر امده است:
ملی . م ِل ْ لی )ص نسبی( منسوب به ملت و آنچه که در ید و اختیار ملت است و گاهی توسعاً در زبان فارسی دولتی را نیز به سبب وابستگی دولت به ملت ، ملی گویند. از این روی این کلمه در همه جا معادل ناسیونال .. به کار نمی رود.در ترمینولوژی حقوق تألیف جعفری لنگرودی چنین آمده : در معانی زیر به کار رود: الف - تبعه در مقابل بیگانه . ب - وابسته و مرتبط به یک دولت در این صورت به شکل صفت به کار می رود، مانند: پرچم ملی ، بندر ملی . ج - وصف دولت حامی فرد از آن جهت که حمایت به عهده ٔ اوست و شخص مورد حمایت تبعه ٔ او می باشد و گفته می شود «اتاناسیونال » .. یا دولت متبوع .د- صفت ملت به معنی دسته ای از افراد انسان که دارای بعضی اوصاف مشترکند از نوع نژاد و سنن و طرز فکر.
- ملی کردن ؛ نهادن یک مؤسسه در خدمت ملت . (ترمینولوژی حقوق تألیف جعفری لنگرودی ).
http://www.loghatnaameh.org/dehkhodaworddetail-17284525f1e1421d9cca107271203382-fa.html
---------------
سایت آپادیس
فرهنگ فارسی، معین، دهخدا 
معنی کلمه ملت به فارسی
ملت  یعنی شریعت, کیش, آیین , پیروان یک دین, مردم یک کشورکه ازیک نژادوتابع یک دولت باشند, ملل جمع
(اسم ) 1 - دین آیین شریعت : [ و از برای تشیید قواعد دین و ملت و تشدید عواقد فرض و سنت انبیا و رسل را بخلایق فرستاد . (جوامع الحکایات 2)3:1 - پیروان یک دین : و محاسن این کتاب را نهایت نیست و کدام فضیلت از این فراتر که از امت به امت و از ملت به ملت رسید و مردود نگشت (کلیله . مصحح مینوی 3) 19 - گروه مردم قوم 4 - مجموعه افراد یک کشور : چون عادت دوار صاحبقران کامکار همواره چنان بود که در کفایت مصالح و مهمات ملک و ملت بنفس مبارک خویش التفات فرماید ( ظفرنامه یزدی . چا . امیر کبیر 411:2 )جمع : ملل .
http://dic.abadis.net/Word/FaToFa/ملت/
---------------------------------
سایت ویکی پدیا، دانشنامه ازاد
)ملت( به زبان پارسی میانه : پاترم (patarm) به گروهی از انسانهای دارای فرهنگ، ریشه نژادی مشترک و زبان واحد اطلاق می گردد که دارای حکومتی واحد هستند یا قصدی برای خلق چنین حکومتی دارند.
مِلَّت را میتوان یک واحد بزرگ انسانی تعریف کرد که طی تکامل تاریخی به وجود آمده و بر شالوده اشتراک سرزمین و اقتصاد و تاریخ و فرهنگ ملی استوار است. عامل پیوند آن فرهنگ و آگاهی مشترک است. از این پیوند است که احساس تعلق به یکدیگر و احساس وحدت میان افراد متعلق با آن واحد پدید میآید. از جمله ویژگیهای هر ملت اشغال یک قلمرو جغرافیایی مشترک است و احساس دلبستگی و وابستگی به سرزمین معین. علاوه بر آن، نیروی حیاتی پیوند دهندهٔ ملّت از احساس تعلق قوی به تاریخ خویش، دین خویش، فرهنگ ویژهٔ خویش و نیز زبان خویش بر میخیزد.
وجود مشتُرکات تاریخی، فرهنگی-عقیدتی، مذهبی و منافع مشتُرک اقتصادی بین گروههای مختلف ساکن یک سرزمین عوامل اصلی ایجاد یک ملت واحد محسوب میشوند. هر چه این مشترکات بیشتر باشند احساس تعلق داشتن به یک ملت واحد، بین اعضای آن ملیت افزایش مییابد، به طوریکه میتوانند باعث ایجاد احساس تعلق به یک ملیت بین چندین گروه زبانی-قومی متفاوت گردد.
به طور مثال ایرانیان با وجود تفاوتهای زبانی و حتی نژادی در بیشتر دوران ۳۰۰۰ سال گذشته دارای تجربه تاریخی مشترکی بوده اند، مذهب مشترک داشته (زرتشتاسلامو از رسوم مشترکی برخوردارند (شب یلدا، چهارشنبه سوری، عید نوروز و سیزده بدر).
http://fa.wikipedia.org/wiki/ملت
-------------------
سایت parsicwords
برابرهای ایرانی برای واژگان آنیرانی :
مانای واژه ملت (مل+ات) همانا گردآمدن چندین گروه از مردمان است ولی در عرب به مانای دین و آیین به کار رفته است. واژه ملت ساخته شده از ریشه آریایی مل به مانای associate, meet جفت و جور-همبسته و پسوند ات که ستاکساز است. واژه ملت در سنسکریت به صورت मिलते milati به مانای come together, meet و मिलित milita به مانایheld meeting  آمده است. واژه ملت اگرچه به نام جاندار یا آدمیزاد اشاره نمیکند ولی برای آدمیان به کار میرود همانتور که واژه جم ایئت )جمعیت( نشانگر گروهی از مردمان است. واژه ملیتیا militia یا ملیشیا به مانای مردمی-سپاه مردمی با واژه ملت همخانواده است.

واژه ملایت واژه دیگری است که با واژه ملت رپت دارد و بدان مانا است که سبب شوند دو نفر با یکدیگر ملاقات کنند زیرا پسوند آیت(مانند جنایت) نشانه فل (فعل) سببی است.
मेलयति melayati=cause any one to meet anyone else.
واژه ملت همچنین همخانواده است با واژه سنسکریت ملن )مل+an( به مانایassociation, gathering, union, matching, mixing که ساختار آن با ساختار خواهشن )در هال خواهش-خواهش دار-خواهش کننده( یکسان است.
واژگان ملی (مل+ی) به مانای جمعی و همگانی و ملیت (مل+ایئتبه مانای جمعی و همگانی بودن/شدن نیز از ریشه مل ساخته شده اند.
واژه ملاج (مل+اج=مجموعه چندین پیوند ) نیز از ریشه مل ساخته شده و نشانگر جایی از کاسه سر است که استخوانهای جمجمه به هم میچسبند.

مانای دیگر مل همانا mix یا غاتی کردن است که در واژه ملات (ملاط) و ملاتین composit به کار رفته است. ملاتین (ملات+ین مانند آهنین) با کامپوزیت هم ارز است که مانای مل در آن میتواند mix و یا meet باشد.
http://parsicwords.mihanblog.com/post/597
----------------------
سایت کتابخانه طهور 
معانی کلمه ''ملت'' و کاربرد جدید ان:
در اصطلاح امروز فارسی این کلمه به کلی با مفهوم اصلی آن که به معنای راه و روش و مرام مشخص فکری بود متفاوت است. امروز کلمه «ملت» به یک «واحد اجتماعی» گفته می شود که دارای سابقه تاریخی واحد، قانون، حکومت واحد و احیانا آمال و آرمان های مشترک و واحد می باشند. امروزه به جای مردم آلمان و یا انگلستان و فرانسه و غیره گفته می شود ملت آلمان، انگلستان و فرانسه و لفظ «مردم» به طبقه محکوم آن ملت و به طبقه حاکم آن ملت «دولت» اطلاق می شود.
این کاربرد ملت در زبان فارسی جدید بوده و در زمان مشروطیت به بعد استعمال شده و در ادبیات کلاسیک و کهن فارسی به این نحو استعمال نمی شد، و ظاهرا ریشه این غلط این بوده که این کلمه را مضاف الیه کلمه دیگر قرار می داده اند و مثلا می گفته اند: «پیروان ملت ابراهیم» یا «پیروان ملت محمد یا پیروان ملت عیسی».
اما بعدها کلمه «پیروان» حذف شده و گفته اند: «ملت محمد»، «ملت عیسی». کم کم کار به آنجا کشیده شد که گفتند: ملت ایران، ملت ترک، ملت عرب، ملت انگلستان.
اعراب امروز در مواردی که ما کلمه ملت را به کار می بریم، کلمه «قوم» یا کلمه «شعب» را بکار می برند. مثلا می گویند: «الشعب الایرانی» و یا «الشعب المصری» و غیره.

http://www.tahoorkotob.com/page.php?pid=3070
------------------------
ساییت پژوهش های ایرانی
نوشته رضا مرادی غیاث ابادی در رابطه با واژه ملت  با چنین تیتر مینویسد:
ملّی چیست؟ یک واژه و مفهوم نو ساخته، و چنین ادامه میدهد:

در دو نوشته پیشین دیدیم که واژههای «ملت» (به معنای پیروان یک دین) و «میهن/ وطن» (به معنای اقامتگاه) دچار تغییرات مفهومی شده و معانی جدیدی بدانها بار شده است. اینک به واژه «ملی» میپردازیم که هم معنای آن و هم اصل لغت آن نوساخته است و علاوه بر این در معرض انواع سوءاستفادهها قرار گرفته است.
واژه «ملی» از نظر دستوری از معادل عربی ملت یعنی «مله/ المله» گرفته و ساخته شده است. این در حالی است که در زبان عربی نه این لغت و نه مفهوم آن وجود خارجی ندارند و از ساختههای فارسیزبانان است.
واژه «ملی» از نظر لغوی معنای «منسوب به ملت/ متعلق به مردم» را میدهد و عموماً نیز چنین پنداشته میشود. در حالیکه در عمل دچار معانی اصطلاحی متعدد و متناقضی شده است که در ادامه به برخی از آنها میپردازیم.
این واژه همچون بسیاری از واژگان یا مفاهیم دیگر، در یکی- دو سده اخیر و به عنوان معادلی برای واژه فرانسه و انگلیسی National وضع شده است (در ایران تلفظ فرانسه آن یعنی «ناسیونال» بر تلفظ انگلیسی آن یعنی «نشنال» غلبه دارد). واژه National در حالت اسم به معنای تبعه یک کشور و در حالت صفت برای انتساب به Nation و نیز به معنای «منتسب به دولت»، «متعلق به دولت»، «مؤسساتی با بودجه دولت» و «هر آنچه تحت کنترل و حمایت دولت است» را میدهد (برای مثال بنگرید به همین مدخل در لغتنامه آکسفورد).
http://ghiasabadi.com/national.html
-------------------------------------

بدون تعریف کامل ''حقوق ملّی'' نمیتوان به تعریف کامل ''منافع ملّی'' رسید.

هر انسان و هر پدیده زنده این کره خاکی با  یک مجموعه حقوقی ذاتی '' حقیقی'' بدنیا میاید، آن هم قبل از آنکه  توان درک و آگاهی از مرز بندیها و پیمان های بین المللی را داشته باشند.
بنا بر این تعریف نخست، و همچنین  بنا بر تعاریف ریشه ایی ''حقوق ملّی'' و ''منافع ملّی''  که در بخش اول به آن پرداخته شد، و بنا بر باور آن که: هر انسان حقوقمند در هر کجای این کره خاکی، حقیقتاً دارای حقوق ذاتی و حقوق محیط زیستی  منحصر به فرد خویش میباشد.  میتوانیم با مطالعه و باز کردن و درک و فهمِ هر چه بیشتر، رابطه حقوق ذاتی و شخصی و حقوق ملّی و مدنیِ هر انسان را بدست بیاوریم که چگونه به هم گره خورده اند. مسلماً هر انسان با تلاش روزانه در یک جامعه، با کار مفید کردن، به منفعتی دست میابد چون ''حق'' انجام ان کار را دارد و مسلماً منافعی دارد و همچنین در کشور خود بر اساس تلاش و رشد کشورش، بر اساس حقوق ملّی، منافعی دارد، و مسلماً بدون احترام و  به رسمیت شمردن این حقوق ذاتی و حقوق مدنی و حقوق ملّی نمیتوان به این منافع رسید.   شناخت و ارتباط این مجموعه حقوق های انسانی با منافع،  درک  و فهم حقیقی '' منافع ملّی'' را برای ما انسانها آسانتر میگرداند   .

سوءاستفاده از  اصطلاح ''منافع ملّی''  در تاریخ اجتماعی سیاسی و در عصر کنونی

با اینکه بر هیچ کس پوشیده نیست که قدرتهای خود کامه جهانی ( آن هم بر حسب توانایی  نیروی مسلحانه) به وسیله و با اسم ''منافع ملی '' به سیاست یک جانبه ''غالب بر مغلوب'' خود ادامه میدهند و هیچ حدی (moral, Jiuridical - نه اخلاقی و نه حقوقی) را هم در نظر نمیگیرند!، اینجا چند مثال روشن آورده میشود که بدانیم، چگونه این روند  ''نهادینه شده'' درتاریخ ریشه دارد و هنوزهم ادامه دارد و همچنان ادامه خواهد داشت، تا  مگراینکه زمانی، یک وجدان جهانی بر خیزد و این معادلات ''ضد انسانی و ضد طبیعت'' را برهم بریزد، حال چه از روی اجبار (چون تخریب محیط زیست به درجه غیر قبولی رسیده است ) و چه از روی اگاهی و احترام به حقوق بشر.

بيشك تعريف تاریخی معروف لورد پالمرستون وزير انگليسى  كه در سال ١٧٦٦ ميگويد: ''ما نه دشمن هميشگى و نه متحد هميشگى داريم بلكه ما فقط منافع ملّى '' هميشگى داريم''  را شنیده و یا خوانده اید که بطور وضوح و بدون هيچ شك و ترديدى نقض آشكاراى ازحقوق اولیه انسانی میباشد (چون دقیقاً و بر اساس تعاریف ریشه ای و واقعی ''منافع ملّی'' آن هم در ادبیات غربی که خود مدعیِ ابداع این تعاریف میباشدآن هم دررابطه با يك سياست خارجى و بين المللى.
 طبق تعاریف اعلامیه حقوق بشر در جهان کنونی، ''اتحاد '' و دوستی  بین انسانها يكى از أصولِ اصلی و متضمن صلح بین دوطرف ميباشد و نميتوان گستاخوانه، آنهم در لباس يك وزير اينگونه سخن راند ولى متاسفانه اين گستاخى در ''زياده خواهی'' در سياست بین المللی امروزه تبديل به يك روند عادى و معمولى گرديده كه حد و مرز هم نميشناسد و مصرف کننده این سیاست، حتى خود را موظف  به پاسخگويى  به هيچ نهاد و هيچ  دولتى هم نمیداند!.
در آستانه جنگ و آغز تجاوز کشور عراق به کشور ایران، سفارت انگلیس ناگهان به طرز عجیبی تعطیل میشود دیپلمات ها کشور ایران را ترک میکنند، و بعد از شروع جنگ ایران و عراق، رابطه دیپلماتی انگلیس و عراق به حد بالایی میرسد و یک جهش ناگهانی به چشم میخورد و دولت انگلیس بسیار واضح اعلام میکند که: منافع ملّی ما ایجاب میکند که به عراق سلاح بفروشیم و ما این کار را کرده و میکنیم و هیچ اباعی در گفتن آن نداریم. در این مورد میتوان تحلیل دکتر مجید تفریشی را در رابطه با عراق و تاچر و منافع ملی را بیشتر مطالعه کرد. و مثالهای بیشمار دیگر، سیاست بریتانیا در قبال هندوستان، در رابطه با کشورخودمان، کودتای ۲۸ مرداد و یا در رابطه با افغانستان و تاراج و چپاول معادن افغانستان و بسیار مثالهای روشن دیگر که نشان میدهد که ''منافع ملّی'' لباسیت که برای ''چپاول ناعادلانه'' یک طرفه بر تن قدرتهای جهانی، بسیار دیده میشود.

بنابر این واقعیت تلخ که اصطلاح ''منافع ملّی'' تبدلیل به یک ''مجوز رسمی'' گردیده که بنا بر تعریف پایه ایی خویش و بنا بر تعاریف حقوق بین الملل، در واقع و در حقیقت ''غیر مجاز'' میباشد که برای توجیح زیاده خواهی و پر خوری و زور گویی و تخریب محیط زیست و طبیعت بکار گرفته میشود. هشدار آگاهانه میباست بر کسانی باشد که به غلط و با برداشتی کاملاً غربی به این روش کنونی باور دارند و آن را محور کار سیاسی و مبارزاتی خود میدانند. آنها با در نظرگرفتن واقعیات کنونی و استفاده ابزاری از این اصطلاح،  میبایست مطالعات دقیق حقوقی  از '' منافع ملّی'' به عمل بیاورند تا  بتوانند بین ''تئوری''  تا عمل به این فرق فاحش و آشکار برسند و بین انها فرق بگذارند و در نهایت نگذارند که این ''ماشین تخریب'' انسانی و محیط زیستی با این روش ناعادلانه (و از جهتی متجاوز) به کار تخریبش ادامه بدهد، و برای مبارزه با این واقعیات تلخ میبایست با یک ریشه یابی کامل بر اصل تئوری و جوهر حقوقی آن مراجعه بکنند و اگر کمی و کاستی در تئوری باشد (که هست) را نقد کنند و ترمیم و فرهنگ سازی و مخصوصاًً بر جنبه ''حقوقی'' آن بیافزایند و  فقط با سلاح ''حقوقی'' یک تضمین قابل قبول را پیشنهاد بکنند، انهم به عنوان ''حقوق ملّی''، چونکه در دنیای واقعیات سیاسی هرگز نمی توان حتی تصور حذف این گزینه ''جا افتاده'' را در روند سیاست جهانی و قدرتهای سیاسی داشت، اما ميتوان '' منافع ملّی'' را هم در حوزه تئورى و هم در حوزه عملى،  به  حوزه ''حقوق ملّی'' رجوع داد و پايه هاى آن را مستحكم ساخت، و اين كاريست شدنى.
 مسلماً برای فرهنگ سازی ''حقوق ملّی''،  آن هم در یک جامعه مردم سالار، اصولا  تعریف  و معنی اصطلاح ''منافع ملّی'' میبایست مخرج مشترکی بین تعاریف ملت و شهروندان و دولت و حکومت باشد و واضح است که در صورت فقدان یک دولت مردم سالار، قدرت حاکم برای رسیدن به "منافع ملّی" ، هیچ مشروعیتی از ملتش  و شهروندانش نمیگیرد  و در اصل به ''منافع سياسی'' یا بهتر بگوییم ''منافع بر قدرت ماندن'' خود ميانديشد و نتیجه بدست آمده میتواند كاملا متغایر با "منافع ملّی" بر اساس  حقوق ملّى و  حقوق بين المللى باشد
اگر هر ملتی و یا هر گروهی، چه سياسى و چه اجتماعى بخواهند براى ''منافع  ملّى'' خويش و بر حول  محوری آن مبارزه بكنند، ميبايست (بر اساس احترام کامل به ''حقوق ذاتى''  انسانى و ''حقوق ملّى'' و احترام به محیط زیست) يك تعريف جامع از ''منافع ملّى'' ارائه دهند و  با نقد فعال سياست هاى ''تماميت خواهانه'' قدرتهاى خود كامه (كه با استفاده از  واژه " منافع ملّى" سعى بر چپاول ثروتها و تخريب محيط زيست دارند و اساساً تكيه انها بر قدرت مسلحانه ميباشد)، را حدالمقدور افشا کنند
در غير اين صورت اين گروه و يا اين ملت در عمل (چه بخواهی و چه نخواهی) ميپذيرند كه به اصل ''توازن قوا''، یعنی قدرت باور دارند  و همين روند كنونى را پذيرا ميباشند و هدف آنها در نهایت ''بیشتر سهم داشتن'' در قدرت است و  با این عمل، آن هم در ''روش'' یک وابستگی  غیر مستقیم به قدرت پیدا میکنند.
هر کشوری   برای حفظ  ''منافع ملّی'' خود  میبایست سرمایه گذاری های اصلی و واقعی را بر اساس کار شهروندانش چه انسان و چه حیوان با رعایت حقوق انسانی و حیوانی (به تعبیر و تعریف پایدار از واژه ''شهروند''، تمام موجودات زنده که در یک شهر و یا کشور زندگی میکنند، شهروند هستند و نه فقط انسان) و حقوق محیط زیستی و استفاده بهینه از منافع طبیعی، و رشد علوم و فرهنگ و هنر وبا احیا و تشویق حق ''توانمندی مالی'' (توانمندی مالی یک حق است و فقرو فقیر بودن یک حق نیست) بر اساس  مجموعه تلاش ها و پیشرفت های انسانی و علمی نهادینه بگرداند.

''منافع ملّی پایدار'' و برگردان آن به زبان انگلیسی :
sustainable national interest
تعاریف ''منافع ملّی'' در جهان کنونی میبایست  بدست روشنفکران مسئول در تمام جهان، بطور بازتر و شفافتر ''فرهنگ سازی'' بشوند تا در نهایت  جهان به یک ''تعریف مشترک'' از ''منافع ملّی پایدار''  تا سراسر کشورهای جهانی و دولتهای جهانی، بر اساس آن ''تعریف'' هم قول و هم پیمان بشوند .

 نگاهی ''پایدار'' در رابطه با ''منابع ملّی''

در خاتمه، اگر محور مبارزاتى در رابطه با "منافع ملّى" در هر كشور و حتى هر نهاد اجتماعى مستقل، آن هم بر اساس "حقوق ملّى پايدار" از پيش تعريف شده انسجام گيرد و مورد قبول افکار عمومی قرار بگیرد، در شرايطِ خطا و سرپیچی و پايمال كردن اين حقوق از مجموعه حقوق تعريف شده در حوزه بين الملل، از طرف هر شخص حقوقى و يا هر دولت حقوقى ميتوان بر اساس قوانين بين المللى و يا قوانين بومى و پايدارِ هر كشور، با يك پيگرد قانونى به دادگاه هاى بين المللى همچون دادگاه لاهه شكايت برد. مستلزم اين چنين شكاياتى ، تكيه و شناخت و باور به حقوق اوليه انساني، حقوق بين الملل، حق احترام به محيط زيست و حيوانات و به رسميت شناختن آن است و در نهایت ميبايست مشخصاً  و بدون هیچ ابهامی، بين ''حقوق ذاتى'' هر موجود زنده مثل انسان و ''حقوق مدنی'' به تصويب رسيده توسط خود انسان، فرق قائل شد و آن اين است كه ''حقوق اوليه ذاتى انسانها غير قابل تغيير هستند''، در صورتى كه ''مجموعه قوانين بين المللى و كشورى ميتوانند به دست خود انسان هاآن هم از طريقی دمكراتيك،  ترميم يابند و يا در مواقعی و با استدلال زمانى مكانى با نگاهى پايدار تغيير يابند و فراموش نكنيم كه اين قوانين براى احترام به حقوق اوليه انسان و طبيعت ميايند و نه به عكس، یعنی ''قوانین مدنی برای انسان، نه انسان برای قوانین مدنی'' و در تکمیل این نگاه، پيشنهاد اين است كه براى ما ايرانيان (و حتى ملتهاى ديگر) محور مبارزاتى براى رسيدن به "منافع ملّىدر اصل و نخست ميبايست بر حول محور '' حقوق ملّى" شکل گیری شود.

اگرما  به عنوان یک نهاد و یا یک گروهی ایرانی، واقعا به حاكميت ملّى معتقد هستيم،  آن هم  بنابر تعريف حقیقیِ ''حاکمیت ملّی'' و تعریف حقیقیِ ''منافع ملّى''،  ميبايست خواهان اضافه کردن این ''تعاریف پایدار'' در یک قانون اساسی مردمسالار را باشیم، تا این تعاریف ''ملّی'' مورد قبول أراده ملّت ایران بگردد آن  هم منطبق بر ''حقوق ملّى''  تک تک اعضای جامعه و دولت مخصوصاْ در سياست خارجى.  یک حکومت انتخاب شده از طریق مستقیم شهروندانش ميبايست طبق ''قانون اساسی'' متضمن اجرای آن اراده ملّی باشد و در قبال رويدادهاى پيچيده بين المللى و برخوردها و سياست هاى غير عادلانه بين المللى بتواند وارد يك معامله بین المللی منصفانه بگردد و مسلماً در تعريف "منافع ملّى پايدار" ، طرفهاى معامله هر كدام از طرف مذاكره به اندازه حقوق ملّى خودشان  حقوق ومنافع دارند و در اين ''بازار منفعت پایدار'' حق و منفعت هيچ طرفی پايمال نمى شود.
با یک نگاه فشرده و خلاصه (ابسترکت) و میتوان گفت که: ''گذرواژهِ'' (پاسورد) معنوی و اصلی ''منافع ملّی'' مورد نظر ما میبایست التزاماً ''حقوق ملّی'' باشد و در غیر این صورت ''منافع ملّی''  خالی از معنای حقوقی و حقیقی میشود و به تنهایی راه گشا و مشگل گشای انسان نیست و اجازه ورود انسانی ندارد. 
با این اشعار جهانی و با شکوهِ  پایدارِ  فردوسیِ بزرگ،  خاموشی میگزینم

به هر جا که هستید خروش آورید
جهنده جهان را به جوش آورید
همه یک به یک مهربانی کنید
به کل جهان پاسبانی کنید
به صلح جهانی بکوشید سخت
به فر جهان باور نیک بخت
جهان را بسازید همچون بهشت
مگوئید هرگز سخن های زشت

مسعود اسماعیل لو
esmailloumasud@gmail.com
---------------------------
پا ورقی ها
توضیح: کلید واژه چیست؟در فضای تولید محتوا، به کلماتی که مضمون اصلی مطلب را به مخاطب می رساند و یا نکات اصلی مطلب را در بر می گیرد، کلید واژه گفته می شود.
مبدا و منشاء مفهومپايداري
کلمه لاتین سُستِنِرِ (SOSTENERE) از دو سیلاب ''سوب''(SUB) معنی ''زیر'' و ''تِنِرِ'' (TENERE) به معنی ''نگهداشتن'' و به عبارتی به معنی ''زیر نگهدار'' میباشد و خلاصه نهایی اینکه :یک کنش مثبت در حوزه ''فیزیکی'' و ''اخلاقی'' را ''سُستِنِرِ '' میگویند.
ريشه لاتين “Sub” و “tenere” به معني نگه داشتن و يا نگه داري كردن گرفته شده است. در فارسي كلمات پايا به معني ثابت، باقي و پاينده، پا بر جا به معني استواري، ثابت ، پايدار به معني ثبات، دائم، باقي، استوار، پايدار، پابرجا، جاويدان، بادوام، مدام، برقرار، پايداري به معني مقاومت، قالب، استقامت، و ماندگار به معني پايدار، بادوام، ماندني (مقابل رفتنی) به كار رفته است كه از همه متداولتر كلمه پايدار و پايداري است.( دهخدا ،ص ا، 47).
http://www.vajehyab.com/name/پایدار
مسعود اسماعیلو: چون در حال حاضر واژه ''پایدار'' (مترادف واژه غربی Sustainability) در زبان پارسی در حال فرهنگ سازی میباشد و هنوز در مرحله آغازین میباشد، و چون با مطالعه ریشه یابی (اتیمولوژی) واژه ''پایدار'' و مقایسه ان با واژه ''ماندگار''  سعی و نگاه بیشتری در ''معنی جوهری''  این دو واژه کرده ام،  و چون ''مانگار'' از واژه ''مانا''  مشتق شده که یک معنی جوهری هم به همراه دارد و چون در ادبیات زبان پارسی واژه ''ماندگار'' در رابطه با کارهایی که فقط در بعد مکانی و زمانی نمیگنجند، برای مثال : فیلم مانگار، شعر مانگار، موسیقی ماندگار، ادبیات ماندگار، تاریخ ماندگار، چهره ماندگار، زیبایی ماندگار، هنر ماندکار، اخلاق ماندکار، سرزمین ماندگار، محیط زیست ماندگار،تلاش ماندگار،  سخن ماندگار (اخلاقی)، میراث ماندگار (فیزیکی) که مسلماً دارای جوهر ''فرا زمانی و فرا مکانی'' میباشد و همچنین بیشتر به دنبال و  تعریف ''کنش مثبت در حوزه فیزیکی و اخلاقی''  میباشد،پس  بنابر این شخصاً کلمه ''ماندگار'' را به کلمه ''پایدار'' ترجیح میدهم و این جامعه ایرانی و ایرانی زبانها هستند که میبایست حرف اخر را بزنند و یکی از این دو گزینه را انتخاب بکنند و من وظیفه خود میدانم، بر اساس شناخت  حرفه ای از یک سو و از سوی دیگر، استفاده جامعه از این واژه ها ، نگاه خود را ارائه بدهم.
http://www.almaany.com/home.php?language=persian&lang_name=fa-ar&word=ماندگار
اتیمولوژی کلمه ''مانا''
http://dic.abadis.net/?LnType=FaToFa&Word=مانا
واژه انگلیسی Sustainability که امروزه بطور گسترده ایی  در سطح جهانی برای توصیف یک حرکت فرا زمانی و فرا مکانی مثبت در باب فیزیکی و اخلاقی کار برد پیدا کرده است
dal latino: [sustinere] composto da [sub] sotto [tenere] tenere.
http://unaparolaalgiorno.it/significato/S/sostenere
------------------
نگاه و  تعریف مجید تفریش در رابطه منافع ملی و انگلیس و عراق
http://irdiplomacy.ir/fa/page/1914792/همراهی+با+صدام+به+اسم+منافع+ملی+بریتانیا.html