کل نماهای صفحه

۱۳۹۵ آذر ۱۳, شنبه

نامهِ سرگشادهِ و پیشنهادِ من به گردانندگانِ نشست طرحِ ”آیندهِ ایران” - مسعود اسماعیلو



نخست و آنچه مرا به عنوان غریب آشنا، به شما پیوند میدهد، عشق و علاقه به خانه مشترکمان ایران و ”آیندهِ ایران” است و همچنین نشانِ مهر و دوستی به هموطنانم، در هر کجایِ این کرهِ خاکی، بنابر این آنچه را که به صراحت می گویم و می نگارم، نشان از صداقت و مهر و دوستیِ‌ من با شما هموطنان گرامی ست، و آرزوی ایرانی آباد و مستقل و آزاد.


شک ندارم که پشت پرده های ابهام موجود و نقد و انتقادات، دوستی و سربلندیِ بیشتر در انتظار ما ایرانیان است. همانطور که جداگانه خدمت جنابِ حسین لاجوردی عرض کرده ام، یکی از منتقدان سرسخت این ”طرح و روش هستم”، چه در ”یکی از اصول پایه ایِ مشروطِ” شما و چه در ”روشِ و فرایندِ کار شما”، اما از آنجا که نگاهِ من برای ”آینده ایران” یک نگاهِ ”همگرا و پایدار و ملّی” ست و ”همگرایی” را ”پادزهرِ” جدایی و ”واگرایی ها” می دانم، و از آنجا که فکر می کنم، ”مخرج مشترک اهداف و عدالت خواهی های ما، برای ایرانی آباد و آزاد، بسیارند”، همچنان، همگام، همپا و همراهِ تمامِ هموطنانی می مانم، که در این راه تلاش می کنند.
در این نوشتار سعی میکنم بطورِ مجزا، در ”چهار قسمت” و خلاصه، به اصلِ مسائل بپردازم
قسمت اول 
آمده ها و اشاره ها و نقدِ من از متنِ دعوتنامه و اصول و روشِ شما
آمده ها و اشاره های شما:
۱- اشاره به ”دلیلِ ماندگاری رژیم” بخاطرِ ”نبود اپوزیسیونی کار آمد” و ناگزیر، جستجوی یک پاسخ به سوالِ ”چه باید کرد؟”؛
اشاره به دو اصل به عنوانِ پیش شرطِ همیاری و همکاری و همگرایی
۲- ایجاد برابری در چهارچوب یک پارچگی ایران؛
۳- سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی در تمامیت، کلیت و موجودیت آن؛
۴- درخواستِ نشست بر سرِ یک میزِ گرد، مشروط به پذیرش دو اصول پیشنهادی شما!
نقد و پاسخ به اشاره ها
پاسخ به اشاره ۱
می پندارم که ماندِگاری رژیم، فقط در نبودِ ”اپوزیسیون کار آمد” نیست، بلکه نبودِ یک ”اندیشهِ پایدار” در بستر و بطنِ جامعهِ ”خشونت زده” و ”استبدازده” و ”استبدادزدگی در رفتار همگیِ ما ایرانیان” می باشد، چه سلطه گر و چه زیرِ سلطه.
– این معضل، ریشه در یک خلاء ”فرهنگی” دارد نه ”سیاسی”.
شناختِ این خلاء، اولین قدمی است برای جستن یک پاسخ درخور و روشن، که حقیقتن ”چه باید کرد” یا به عبارتی دگر، می بایست همگان (شهروندان در هر لباس، روشنفکران و سیاسیون) به روشنگری و فرهنگ سازی یک الگوی اجتماعیِ ”پایدار” روی بیآوریم ( یک همگرایی پایدارِ ملّی) و آن را در بطن جامعه به یک ”گفتمان ملّی” تبدیل بکنیم و تا می توانیم ”خشونت زدایی” بکنیم. بجای ادعای ”آلترناتیو سیاسی” کردن، به یک ”سیاستِ آلترناتیو پایدار” روی بیآوریم.
پاسخ به اشاره ۲
– ایجاد برابری و عدالت اجتماعی، بین مردمان ایران، در چهارچوبِ ”تمامیت ارضی و یک پارچگی” ، اصلی ست ”بسیار پایدار” و مثبت، چه از جنبه تاریخی و چه از جنبه های ”احساسات ملّی گراییِ مردمان و اقوام گوناگونِ ایرانی” (سازندگان و صاحبان اصلی ایران سرزمینِ ایران کنونی، در چهارچوبِ قوانین بین المللی).
پاسخ به اشاره ۳
– نگاهِ رژیم استبدادیِ ایران، یک نگاهِ ایدئولوژیکی و یک نیاز به ”دشمن تراشی ست” و جنگ. نگاه جایگزین و ”راه کار پایدار” پیشنهادی، می بایست متقابلن، نگاهِ یک ”آشتی ملّی و نگاهِ خشونت زدایی” باشد، برای استقرار آزادی و استقلال از راه مبارزات مدنی، نه واژهِ ”سرنگونی”!.
”سرنگونی”، شعاری ست خشونت طلبانه و اعلان جنگی ست به رژیم استبدادی جمهوری . نیاز رژیم جمهوری اسلامی برای تشدید خشونت دقیقا تکیه بر همین دشمن تراشی هاست. فراموش نکنید که رژیم استبدادی در جایگاهی ست که تمامِ ابزار های خشونت و توان مالی و نظامی را در دست دارد، به عکس شما دوستان که واژه ”سرنگونی” برای راه شما، فقط شعار خطرناکِ تو خالی بیش نیست! و به استبداد توجیه استفاده از خشونت را می دهد.
پاسخ به اشاره ۴
کاملا با آوردن این اصل مخالف هستم، ”چه در فرم و چه در محتوا” گرچه یقین دارم که با استقرار استقلال و آزادی کشور، جمهوری اسلامی وجود خارجی هم نخواهد داشت، بنابر این: استبداد می بایست جایش را به آزادی و استقلال وطن بدهد با یک روش متمدِنانه که درخور فرهنگ و تمدنِ ما ایرانیان است.
مسلم بدانید که با این ”اصلِ مشروط” شعار گونه، خطرناک و ”ناپایدار” شما خود را، از همان آغازِ حرکت، در نطفه، عقیم خواهید کرد و به هیچ کجا نخواهید رسید. این فقط یک نظر شخصی نیست و از شما مدعیان با داشتنِ ابزارِ علمی و علوم اجتماعی انسانی، نهادینه کردنِ این ”شعار” به عنوان ”اصل مشروط” واقعا تعجب آور است و بعید بوده و می باشد. همچنان این اصل متناقض است با سیر تحولیِ ناگزیرِ شما به ”آسیب شناسی ها” که جداگانه آن را بررسی خواهم کرد.
این ”اصل مشروط”، باعثِ به خطر افتادنِ اصلِ ”پایدار” تمامیتِ ارضی ایران است، چون خوب می دانید که یک هرج و مرج داخلی، به بیگانگان و دشمنان بیشمار ایرانیان اجازه تجزیه ایران را خواهد داد، آنهم به آسانی.
همچنان این سوال برای من و دیگر کسانی که دل به گروی ایران عزیز و یکپارچه بسته اند، پابرجا می ماند و محتاجِ به یک پاسخ روشن است که چرا! و به کدام دلیل، در این شرایط بحرانی و خطرناک خاور میانه و سیاست جنگ طلبانه و خودسرانهِ رژیم جمهوری اسلامی در منطقه، این چنین گزینه ایی را در اصول نگاهِ خود نهادینه کرده اید؟! شما می بایست نخست به آن یک پاسخ روشن داده و در صورت پذیرفتن این ”اشتباه بزرگ”، آن را با همگان مطرح بفرمایید! گرچه این ”گزینه اصولیِ مشروط” به عنوانِ یک پیشینه و نقطه ضعف شما، آنهم در آغاز پرونده کار، برای شما ثبت شده و خواهد ماند، تا روزی که بتوانید آن را در ”پندار، گفتار و کردار” جبران بکنید و این گمان زنی های منفی از طرفِ مخاطبان را با شفافیت کامل، از خود بزدایید.
شما می بایست بگویید، و بسیار هم شفاف بگویید که به دنبال ”قدرت نمی باشید” و اگر غیر از این است! خوب می توانید وارد جنگ با جمهوری اسلامی بشوید، و خود دانید!، این گوی و این میدان.
قسمت دوم
ابزار های پایدار و وسیله های لازم برای بستر سازی یک همگرایی
بر هیچ یک از ما پنهان نیست که یک حرکت و ”عزم ملّی” برای برقراری آزادی ها در کشوری مثلِ کشورِ همیشه استبداد زدهِ ایران، ابدن کار آسانی نیست، مخصوصا با در نظر گرفتنِ عوامل خارجی و بحران های گوناگون و متفاوت بین المللی، چه در زمینه سیاسی و چه در زمینه های اقتصادی و فرهنگی در جهان، بنابر این اگر از آغاز نتوانید خود را به ”ابزار و وسیله های پایدار” مجهز بکنید، از همان آغاز کار، شکست خود را با دستِ خود، در کارنامهِ خود، ثبت خواهید کرد.
با کمال خوشبختی، بعد از گذشت چند ماه تجربه و حضور در صحنه تبلیغاتی، با تمام کمبود ها و کاستی ها، و اشتباه های بسیار، پراکندگی ها و بد اخلاقی ها… در عمل متوجه گردیده اید که بجای شعار های سرنگونی، اسلام ستیزی، مطرح کردنِ آلترناتیو سیاسی، مطرح کردن نیروی جایگزین قدرت!، کیش شخصیت ها، ابراز وجود ها، خودمحوری ها، منافع ملّی و فرافکنی های تبلیغاتی و… برای ماندن و ادامه کار، احتیاج به بررسی ”چرایی وضعیتِ کنونیِ فرهنگی سیاسی می باشد” و مرحله اول آن، دست یافتن به این دلایل است، از طریقِ روشِ ”آسیب شناسی ها”و بررسی هر چه بیشترِ این بیماری دیرینه و کهنِ ”استبدادزدگی”در جامعه ، مخصوصن این جامعهِ جوان ایرانی.
از نیمه راه، مخصوصا اواخر این چند ماه اخیر، هر چه بیشتر، بر اهمیتِ رسیدن و دست داشتن به ” ابزارِ پایدار” پی برده و بر آن شده اید که به موضوعِ ”آسیب شناسی” هرچه بیشتر اهمیت داده و در مرحله نخست به آن بپردازید و اولین میز گرد را عجولانه! بر محور آسیب شناسی ها برنامه ریزی و پی ریزی بکنید، بنابر این، تا حدی یک تحول مثبت در ”پندار، گفتار و رفتار” شما بوجود آمد که بر ”اصول اولیه ناپایدار” شما غالب گردیده .
مرحله ”آسیب شناسی ها” یک مسئله و موضوعِ تخصصی می باشد و ابدا مسئله سیاسیِ ”آلترناتیو سازی برای رژیم جمهوری اسلامی نیست و نمی باشد” و فراموش نکنید که ”آسیب شناسی” در رابطه با رفتار و کردار یک جامعه، ابدا تبعض آمیز نیست و حد و مرز و خط قرمزی نمی شناسد. اگر به اسم و بهانهِ ”آسیب شناسی”، برای هر اندیشه ایرانی تبعیض قائل شده و خط کشی قرمز بکنید، آن ”آسیب شناسی” مطلقا ”پایدار” نیست و اعتبار علمی هم ندارد و فاقد پایه های علوم انسانی و اجتماع ست و شما را بی اعتبار خواهد کرد.
بنابراین، این مرحله به عنوان ”قدم و هدف اول”، یعنی رسیدن به ”ابزار و وسائل پایدار” برای بررسی و چراییِ پراکندگی بین ایرانیان، ”مرحله و قدمی ست مبارک و پایدار”.
با یک نگاه سریع به برنامه کار و روند چند ماهه تلاش و کار شما و دلایلِ عجولانه و نارسِ شما برای برگزاری هرچه سریعتر اولین نشست شما، می توانم توجه شما هموطنان را به چند نکته اساسی و مهم جلب بکنم و این پیش بینی های قبل از برگزاری میتوانند در آینده برای شما مفید واقع شوند:
۱- با اعتراض برخی هموطنان و تذکرات مکرر آنها به شما چه نوشتاری و چه گفتاری، بار ها شنیده شد که قبل از برگزاری این نشست، می بایست با شفافیت کامل این گروه دست اندر کار معرفی بگردنند و دلایلٍ تفرقه و مسئله جدایی چند نفر از شما، که رسانه ایی هم گردید، مشخص بگردند ، این کار نشد و شما در این کار ”شفاف سازی” ناتوان.  (به عنوان مثال مسئله حضور پرچم ایران در نشست که بدون برو برگرد وقت جلسه شما را خواهد گرفت و مسائل اصلی را به انحراف خواهد برد)؛
۲- ازدیادِ شرکت کنندگان و نفرات و فرافکنی در بررسیِ مسائل مطرح شده در برنامه آسیب شناسی ها متعدد! در سه روز کاری ( یا بهتر بگوییم حدود ۲۵ ساعتِ کاری ) نا هماهنگی و از قبل برنامه ریزی نشده و استفاده از حضور انترنتی و مجازی و مسائل تکنیکی، نشان از پراکندگی سخنان و در نهایت، ناتوانی و ناپایداری در به انجام رساندنِ برنامه می باشد که به پای گردانندگان این حرکت ثبت خواهد شد؛
۳- حضور بسیار کمرنگ نیرو های سیاسی مخالف رژیم و اپوزیسیون ایران، چنانچه شما این ”حضور پر رنگ” را با ”کم تجربه گی ”در دعوت نامه خود پیش بینی کرده بوده اید، و حال این چنین نیست! (البته به نظر من، از جهتی و بخاطر دلایلی، این کمرنگی نیروهای سیاسی می تواند مثبت ارزیابی کردد، اما خبر از اطمینانِ ”ناپایدار” و ناتوانی و عجولانه ادعا کردن شما میدهد )؛
۴-شاید ارزیابی شما در نهایت این باشد که ما (آینده ایران) آگاهانه و شناخت کامل به مسائل و مشکلات، خواسته ایم جرقه این حرکت را بزنیم، حتی با کیفیتی کم، که البته در این رابطه گفتنی ها بسیارند و نظر های متفاوت که این کار به ضرر اپوزیسیون می باشد و یا به نفع آن!. در هر صورت در صورت عدم موفقیت کامل، این توجیه ناپایدار است و غیر قابل قبول.
۵- مسئله مالی، ابدا مسئله اولی و اساسی نیست. داشتن توانایی مالی برای انجام چه برنامه و چه کار هایی!؟ اگر شما پول کلانی هم در دست داشته باشید مطمعن هستم که با این بی برنامگی، حتی نمی توانید فکر خرج کردن آن را هم بکنید! مگر اینکه با خرج های بی رویه آن ها را بهدر بدهید. داشتن پول در یک برنامه سیاسی دراز مدت، بدون برنامه ریزیهای ازقبل تعیین شده، وبراورد های دقیق ، نمیتوان کاری انجام داد، حتی پاگیر هم خواهد شد. بنابر این اول اندیشه و برنامه ریزی.
قبل از دراز کردن دست به سوی ایرانیان و هموطنان ایرانِ غیر وابستگی به دولت های خارجی، برای درخواستِ کمک مالی، می بایست در ارائه اندیشه و برنامه ریزی ها موفقیت کامل را بدست آورده شود و فقط در شرایط ارائه یک اندیشه ”پایدار” و ارائه راه کار های عملی، می توانید به مسئله و نیاز های مالی بپردازید، آنهم با کمک از متخصین خوب و مستقل ایرانیانی .
قسمت سوم
ارائه طرح و اندیشه و راه کار ها ( پیشنهاد من به شما: همگرایی پایدار ایرانیان برای آینده ایران)
هر گزینه پیشنهادی به عنوان ”راه کار”، می بایست ”پادزهر جدایی ها” باشد، نه ”تشدید کننده تفرقه و جدایی ها”، مخصوصا در مرحله نگاه و اندیشه.
نگاهِ رژیم دیکتاتوری ایران، نگاه و اندیشهِ ”دشمن تراشی ست” در چنین شرایطی، نگاه جایگزین و ”راه کار پایدار” پیشنهادی، می بایست متقابلن، نگاه ”آشتی ملّی و خشونت زدایی” باشد.
” نه” به فلسفهِ ”بر ضد” و یک آری به فلسفهِ ”برای”، یا بهتر بگوییم، نه به ”واگرایی ها” و بلی به ”همگرایی ها”.
”نه” به استبداد و ”آری” به استقلال و آزادی و آبادانی ایران و کاشتن نهالِ ”آری” فقط برای آنچه ما برای آینده ایران می خواهیم .
بجای آنگه بگوییم چه نمی خواهیم، بگوییم که چه می خواهیم، بجای سرمایه گزاری بر ضعف های دشمنان آزادی، بر روی توانایی های دوست داران و یارانِ ایران سرمایه گذاری بکنیم.
راه کاری که من به جمع شما ارائه میکنم، فقط در حدِ یک اندیشه نیست. بیش از چهار سال است که با دوستانی با مرام ها و تفاوت های نگاهی متفاوت، وارد یک تجربه بسیار پایدار گردیده و با یاری و همفکری و مدارا توانسته ایم ”فضای همگرایی پایدار ایرانیان” را به ثبت رسانده و حدود چهار سال تجربه به نتایج خوبی دست یافته ایم و به ما بسیار آموخته است که این ظرفِ ”همگرایی پایدار ایرانیان” می بایست به عنوان وسیله کار و ابزار پایدار بیطرفانه در اختیار تمام ایرانیان قرار بگیرد و هدف اصلی آن برقرار کردن فضای بحث آزارد میباشد .
قابل به تذکر است که این نهاد یک نهاد سیاسی نیست و کاملا مستقل از هر جریان سیاسی و نگاهی خاص. شما می توانید به سایت این فضا رجوع کرده و کارپایه و قوانین آن را مطالعه بفرمایید. در ده اصل کارپایه اهداف اصلی نهادینه گردیده است. هدف اصلی این نهاد چهار ساله دقیقا ”آسیب شناسی ها” جامعه ایرانی میباشند و در این زمینه تجارب خوبی را پشت سر گذاشته ایم. این فضا و سایت هیچ صاحبی ندارد و کاملا یک نهاد مدنی ست برای مورد استفاده قرارگرفتن ایرانیان از این فضا بوجود آمده است.
آخرین بحث آزاد ما ، بین پنج سخنران، دو سخنران از ایران و سه سخنران در خارج از ایران به موضوع ”استبدادزدگی در ایران و بحران روشنفکری در ایران معاصر”پرداخته اند که این نوار گفتگو و مقالات در سایت ”همپا” موجود میباشند.
در صورت تمایل میتوانم این نهاد را بهتر به شما هموطنان معرفی نمایم. مفهوم همگرایی، پایداری و مفهوم ایران و ایرانی و هویت ایرانی
”’قسمتی از مقاله من، در رابطه با ”آسیب شناسی و استبدادزدگی”

”ما ایرانیان، برای رسیدن به یک ”اندیشهِ همگرای پایدارِ ملّی”،در قدم اول می بایست بپذیریم که همگی مان کم و بیش به بیماریِ مزمن و تاریخیِ ”‌استبداد زدگی”، مبتلا هستیم، تا در آغازِ این حرکتِ پایدارِ ملّی، و به مرورِ زمان، از یک جامعهِ ”بیمار و فراری از درمان”، به یک جامعهِ ” بیمار، اما خواستارِ درمان” گذر کنیم، و در راستای یک ”همه درمانیِ” موثر، بتوانیم در عمل، این سیرِ تحولِ ریشه ایی را، در اندیشه و در رفتارِ خود نهادینه کنیم و بجاى کاشتنِ بذرِ « ترس ها، بی اعتمادی ها، پیش قضاوتی ها، دشمنی ها، واگرایی ها و خود محوری ها »، به «امید ها، اعتماد سازی ها، باور به دوستى ها، همگرایی های پایدا و یک خردِ جمعی » روى بیاوریم و در ساخت و ساز و ارائه یک ”الگوی پایدار اجتماعی” به یکدیگر یاری رسانیم، در غیر این صورت مسلما هر مداوای محدودِ ”موضعی” به عنوانِ مسکن، نه کارساز است و نه می تواند ریشه های ”استبدادزدگی” در ذهنِ تک تکِ‌ ما و در نهایت، جامعهِ استبداد زدهِ ما را بخشکاند”.
اکثر این رفتار های ریشه در ترس و بی اعتمادی دارد، ترسیدن نخست و کاملا یک رفتار و عکس العمل انسانی ست.
بنابر این برای شروع کار، از آغاز می بایست طوری عمل بشود که این ترسهای درونی تک تک ما به حداقل رسیده و کسانی که خواهان شروع یک حرکت ملّی هستند، با ارائه دادنِ دقیق ضوابط و مکانیزم یک ”همگرایی پایدار” ضریب ترس های درونی را به حداقل رسانیده و ضریب اعتماد سازی را به بالا ببرند.
به جز صداقت و شجاعت، ما احتیاج به یک شناخت ساختاری به مکانیزم ”راه کار پایدار” داریم، جایی که در فرایند کار، اندک اندک، بی اعتمادی ها ، تبدیل به اعتماد بشوند. جایی که گفتنِ ”من اشتباه کردم” گناه بحساب نمی آید و به عکس، نمایانگرِ بزرگی و شرف و خرد انسانی ست.
فکر میکنم که تنها چاره برای رهایی از استبداد جمهوری اسلامی، در یک ”همگرایی ملّی پایدار برای آینده ایران” می باشد.
سه محور اصلی ”هویت ایرانی”، ”پایداری در رفتار و اخلاق” و ”ایرانی بودن” پایه های اصلی این فضا می باشند که در سایت همپا جداگانه به آن پرداخته ایم. در این حضور، ایرانیان با اسم و رسم حقیقی حضور پیدا میکنند، نه با اسم مستعار.
ما نه به دنبال سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی هستیم و نه به دنبال قدرت و آلترناتیو سیاسی شدن، بلکه به دنبال یک ”سیاسیت آلترناتیو” هستیم، جایی که بتوان بدون برچسب زدن ها، به مسائل و دلایل ناتوانی گروه های مخالف استبداد پرداخت و شرایط بحث ازاد را برای آنها مهیا کرد، بدون هیچ چشم داشتی.
اینجا برای کنجکاوان آدرس های کامل را میآورم تا بتوانید با تجربه و توانایی های این فضا بیشتر آشنا بگردید.


قسمت چهارم
برنامه ریزی و ادامه کار
مسلما بعد از طرح یک اندیشه پایدار و ارائه آن به عنوان یک ”الگوی اندیشه ایی و نگاهِ پایدار اجتماعی”، احتیاج به ابزار و وسائل پایدار می باشد و بعد از داشتن این ابزار های پایه ایی و نشست های متعدد، عملا نیاز اینکه چه و چگونه می بایست برای آینده عمل کرد، حس گردیده و هماهنگ با توانایی های هموندان ، برنامه کار های آینده و قدمهای بعدی ریخته خواهد شد.
همگی می توانیم در ابتدای کار و در حین کار ”اشتباه بکنیم” حتی آگاهانه، اما چاره ایی بجز ارائه راهکار و ضوابط از قبل تعیین شده و ایجاد یک فضای سالم اعتمادسازی نیست، تا رفته رفته هر کدام به خطا و اشتباهات خود پی ببریم و آن را بازگو کنیم و از گفتن آن شرمنده نشویم.
 این راه و انگیزه ایی که شما و ما برای آینده ایران برگزیده ایم (یعنی آزادی ایران) راهی ست بسیار شرافتمندانه و مقدس، اما بعضی از ”رفتار های ناپایدار” ما ریشه در استبدادی تاریخی و بیماری ما دارد و امید است که با ارائه ” ضوابط پایدار” از قبل تعیین شده، به ثمر بنشیند.
ما همگی با حقوقی برابر در برد و باخت این جریان مسئول هستیم.

با کمال احترام به شما و این حرکت و انگیزه شایسته، من ایراد را فقط در اشخاص نمی بینم بلکه از نبود شفافیت کامل ضوابط اولیه میدانم.
فراموش نکنیم که از دست دادن حتی یک همراه و همپا، در راه اهداف ملی (به هر دلیل)، اشاره و نشان از شکست جمعی دارد، مخصوصا اگر هدف یک حرکت و همگرایی ملّی باشد، آنهم برای نجات ایران عزیزمان.
من اطمینان دارم که با مدارا و صمیمیت و دوستی و با به رسمیت شمردن حق اشتراک و اختلاف نظر، همگی ما در نهایت ثمره خود را خواهیم گرفت.
با آرزوی صبوری هر چه بیشتر و تشکر بی پایان از تلاش و زحمات شما

مسعود اسماعیلو
 من به نمایندگی از نهاد ”همگرایی پایدار ایرانیان، سخن نمی گویم و سخن گوی این نهاد نیستم. و هر چه می نگارم، نظر شخصیِ خودِ من است.
۱۶ نوامبر ۲۰۱۶ میلادی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر