کل نماهای صفحه

۱۳۹۶ اردیبهشت ۲۵, دوشنبه

ریزشِ ساختارِ استبداد، نیشِِ عقرب و اقتضای طبیعتش




دوست و هموطنِ مبارزِ فعالی، در فیسبوک من حضور پیدا کرد و در رابطه با دو جمله من که گفته بودم:

''فریاد آقای خامنه ایی: فتنه ! امروز سیلی خامنه ایی بر صورت روحانی نشست …''

 نظری داده که کامل سخنانِ ایشان را اینجا می آورم:

 ''نمیشه گفت که عدم تمکین روحانی, عارف و مطهری و ... و تمام کسانیکه بعد گذشت حدود هشت سال از انتخابات ۱۳۸۸ و فتوای ولی فقیه مبنی بر "فتنه " بودن اعتراضات به تقلب در نتیجه انتخابات و فتنه گر بودن موسوی و رهنورد و کروبی از حکم ولی فقیه , در واقع سیلی است به گوش اصل ولایت فقیه ؟
اصلا رای ندهیم , اما چرا به جای تو بلندگو کردن سخنان روحانی در همدان که قسمتی از خواسته های مردم است و بر علیه استبداد است - اصلا اجرا هم نشه - میاییم و به نفع خامنه یی و حسین شریعت مداری و سرداران سپاه روحانی را میکوبیم ؟ 
ببینید من به هیچوجه نمیگم کی خوبه و که بده , همه بد هستند و خوبی نیست , اما در زمانیکه قسمتی از نظام درحال افشای قسمت دیگری از نظام چرا ما بجای استفاده تبلیغاتی و افشاگری بیشتر , به تخریب گروه افشاگر میپردازیم ؟
فرصت طلبی از نوع مثبت یعنی استفاده از شرایط برای بیان حقایق حتی از دهان رییس جمهور چندان کار بدی نیست , هست ؟''
 و همانطر که مشاهده می شود، ایشان در خاتمه، از من سوالی کرده اند و من پاسخ کوتاهی به ایشان خواهم داد.
-----
دوست گرامی، نخست، قبل از هر چیز، سپاسگزارم که در صفحه من حضور پیدا کردید.
------
پاسخِ کوتاه من به سوال شما هموطنِ مبارز گرامی، در رابطه با این مسئله بسیار حساس، اورگانیک و پیچیدهِ امروز کشورِ ما:

دوستِ و هموطن مبارز و گرامی، باور کنید، گرچه جنگ و دعوای این آقایان، در ظاهر (خامنه ایی و روحانی، موسوی، رهنورد، کروبی و…) به یک ''افشاگری'' می ماند، اما این ''فرآیندِ حاصله''، نتیجهِ  درگیری های جناحیِ کلِ یک دولتِ جمهوری اسلامیِ‌ استبدادی ست، و افشاگریِ ماهیت کلِ نظام محسوب نمی شود، بلکه  در این مرحلهِ کنونی، ''فرآیندِ نیروهای مخربِ'' یک مكانيزمِ‌ دیکتاتوری (با سلسله مراتبِ تقسیمِ قدرت) در حال سقوط از ''درون''مي باشد، و در این مرحله، عملن چاره ایی برای این ''مهره ها'' باقی نمانده و نمی ماند، مخصوصن وقتی که هر کدام از آنها عملن واردِ صحنهِ قدرت می شوند.
این مهر ها در یک واکنشِ ساختاری استبدادی، و بظاهر ''به نفع مردم''، وارد صحنه شده و به یکدیگر می پردازند تا سقوطِ کاملِ نظام، اما با کمالِ شور بختی، نیروی منسجمِ جانشینی و آلترناتیو، نه در درون ایران و نه در بیرون از ایران، وجودِ خارجی ندارد و این مهره ها به اندازهِ سهمِ قدرتشان در نظامِ استبدادی، از این خلاء همچنان استفاده می کنند برای نفس کشیدن هر چه بیشتر.
فراموش نکنیم که همگی آنها، باورمندان و قسم خورده گانٍ کلِ این نظام هستند، حال چه در باطن و چه حتی در ظاهر.
البته این یک طرفِ قضیهِ پیچیدهِ اوضاع و احوالِ مهره های وابسته به ''استبداد'' است و از طرفِ دیگر، نقشِ خودِ ما مردمِ ''استبدادزده''، که خواسته یا ناخواسته، در برقراریِ این وضعیت ''دهشتناک'' سهیم هستیم، که تشریحِ آن در چند خط ، میسر و خلاصه نمی شود.
 از طرفی، با نبودِ  یک نیروی منسجم به عنوانِ ''آلترناتیوِ جانشینِ'' رژیمِ جمهوری اسلامی و گذرِ زمان،  هر کدام از ما، به دلیلِ هم زیستی در یک مسیرِ طولانیِ استبدادی، رفته رفته به ''مستبدانِ کوچی'' تبدیل گشته و بار آمده ایم، و به زعم و برداشتِ خود،  سعی بر این داریم که شاید بتوانیم، حتا با یک حضورِ نمایشی در فرصتِ بدست آمدهِ  انتخاباتی، فضایی را برای یک تحول و یک زندگی بهتر باز بکنیم و رقم بزنیم! (در این مورد، فقط زمان می تواند  قضاوتِ عادلانه ایی را در بر داشته باشد).

در این میان،  نیروی های چپاولگر و مخربِ ''استمرارطلب'' از یک سو  و ''اصلاح طلبان قدرت مدار'' از سوی دیگر، از این وضعیتِ موجودِ بلاتکلیفی و این آشفته بازار، سود می جویند و رازِ بقایش در همین بلاتکلیفی هاست و کارشان، گاه، آب بر آتش ریختن است و گاه، ''آب در هاونگ کوبیدن'' و بس.

البته با در نظر گرفتن انچه گفته شد، من كاملن با شما موافقم كه از جهاتی، این مهره ها يكدگر را افشا ميكنند، اما فقط در ''محدودهِ نظام''البته، این نو افشاگری ها، کارآمد هایی هم دارد، اما نشانهِ صداقتِ ‌انها به ارزش و حقوق شهروندی نیست. تمامِ این واکنش ها، نشانه های دقیق و روشنی از یک ''فروپاشیِ ساختاریِ یک نظامِ استبدادی''.
 با در نظر گرفتنِ انچه گفته شد، فراموش نکنیم که سیلى خامنه ايي هم تأییدیه ای ست بر صحبتِ خودِ شما. هرکدام از مهره ها با در نظر گرفتنِ جایگاهِ قدرتشان، هر کجا ''سیلی'' بر دیگری بزنند، نشانه نزدیکتر شدنِ استبداد، به ایستگاهِ آخر است، یعنی فروپاشیِ  کلِ ''نظامِ استبداد''، و البته با این مردمی که ما باشیم، (که هموارهِ از حق حقوقِ شهروندی خود، کماکان، بی خبریم!) هیچ تضمینی برای جایگزین کردنِ  ''آزادی''، در برابرِ جایگزینیِ یک استبدادِ نوعِ جدیدِ دیگری هم وجود ندارد.
 اينجا هر كدامشان زورشان بيشتر است، بيشترين حمله ها را مي كنند تا انحطاط كامل. اين ''مكانيزم فروپاشى'' می باشد بنابر اين فرقى نمی كند چه كسى به چه كسى حمله ميكند، مهم اين است كه ''حمله ميكند''.
 تنها چيزى كه در اين ساختار و مكانيزم ''حذف'' رقیب، برای ماندنِ در قدرت، ارزش نیست، همانا، ''دفاع از حقوق مردم است''.
 اقتضاى طبيعت قدرت اين است، يعنى همان ''نيش عقرب''. حال آقای خامنه ايى در ظاهر، عقرب بزرگ است و ديگر مهره ها، عقربهاى هاى كوچك و کوچکتر. آنها چاره ایی بجز نیش زدنِ یکدگر ندارند. اقتضای طبیعتِ قدرتِ آنها، همان ''نیشِ عقرب بر حسبِ اقتضایِ طبیعتش'' است و بس.

اما وقتی بیشتر دقت بکنیم،  اینبار ''سیلی'' خامنه ایی، بر صورتِ روحانی، دو معنای بسیار مشخص دارد و گویای این است که:

۱- آقای خامنه ایی را ترس برداشته، او حتی مشروعیتِ ولایتِ فقیه  در درون نظامِ خود را، هر روز بیشتر از دست داده و میدهد و ناچار است که بگوید: من، منم، فقط منم و هنوز ولایتِ فقیهِ من حرف اول را میزند. او (مثل دیکتاتور های بزرگ) در خلوتِ‌ خود اینگونه تصور میکند: نکند که غفلتی بکنم و کسانِ دیگری در درونِ استبداد جای من را بگیرند و دمار از روزگار و خانوادهِ من در بیآورند (یعنی همان مکانیزمِ التزامیِ ''حذف'' در درونِ ساختارِ استبداد و ''تنهایی دیکتاتور'')
بگفتهِ‌ افرادِ بسیاری در درون رژیم، حتی خمینیِ بیمار را هم کشتند، احمد خمینی را کشتند، بهشتی را کشتند، رفسنجانی را کشتند پس اگر بتوانند هیچ رحمی هم به خامنه ایی نمی کنند، البته همانطور که گفتیم، اگر رقبای او از پس او بر بیآییند، حتمن این کار را خواهند کرد، بنابراین  خامنه ایی چاره ایی  به جز حمله ندارد، اول به قول او به ''دشمنِ خارجی'' و بعد به دشمنانِ داخلی و ''فتنه گران''، و این، نقطهِ نهایی و ایستگاهِ آخر و انتهای مستبدانِ است، هر  هر روز تنها و تنها تر میشوند تا مرحله سقوط نهایی؛
۲- اینکه، به زعمِ خودش،  فقط با مطیع کردنِ صد در صدی و ترساندنِ  رقیبانِ بظاهر، اصلی و خطرناک، (ریاست جمهوری، رئیس قوه قضاییه و... )، و ترساندنِ رقبای دیگر،  تا می شود بر تخت پادشاهیِ ''شیخِ‌ شیخان'' تکیه بزند و  بیشترین زمان را بخرد، چون اگر این کنترل را از دست بدهد کارش تمام است، در این لحظات او به تمام افراد مشکوک است، حتا خودی ها، اما باید بداند که به آخر خط رسیده است، اما اقتضای طبیعتِ قدرت این است که تا انحطاط کامل، از ابزارِ خشونت استفاده بکند.

و اما در رابطه با جوِ حاکم بر این انتصابات، یا ''انتخاباتِ نمایشی،  نظرِ شخصی من  این است که:

در حالِ حاضر،  چه در ایران و چه درمیان نیرو های مخالف نظامِ استبدادِ در خارج از کشور، یک جوِ ناپایدارِ ''تفتیشِ عقایدِ رنسانسی'' و تفرقه افکنی بین ایرانیان، در حالِ شکل گرفتن است . این خط کشیهای جناحی، با یک رشدِ بی سابقه و ''قارچ سرشت''، بر حول محور اینکه ''چه کسانی رای میدهند و چه کسانی رای نمی دهند''، در حال شکل گرفتن می باشد. 
شخصا، راهکارِ ''تحریم'' را از همان آغازِ استبدادِ دینی، برگزیدم و هرگز در این نظام غیر دمکراتیک و تبعیض گرایانه، رای ندادم.
 نه به ''جمهوری اسلامی'' و نه به هیچ کسِ دیگر. 
همچنان  در برابرِ این نظام تبعض گرایانه، گزینه ''تحریم'' را بهترین گزینه میدانم و آن را برگزیده ام و همواره بیان کرده و می کنم، آنهم به دو دلیل روشن، (حداقل برای من )
۱- احترام به حق و حقوقِ انسانی و حسِ مسئولیتِ ''خودم''، قبل از  فکر کردن، به ''جامعه'' و کشورِ عزیزم ایران.
 نه استبداد مبتنی بر یک ایدئولوژی خاص، نه جامعه، و نه هیچ قدرتی، نمی تواند از من استفاده ابزاری بکند و مرا در برابر ارزش های انسانم، مجبور به اطاعت بکند، بنابراین اجازه نمی دهم که کسی یا دولتی به زور و تهدید و استبداد، برای من تعیین و تکلیف کند؛ (وظیفهِ خود سازی و درونگرایی انسانی)
۲- مسئولیتِ ''منِ نوعی'' به عنوانِ یک عضو، در برابرِ خانواده خودم و جامعه خودم، یعنی ایرانِ عزیزم این است که:
 اگر به نگاهِ من، جامعه و خانواده، در یک حرکتِ اجتماعی اشتباه بکند، من  به خاطرِ عشقِ به همان خانه و جامعه و کشورم، مسئول هستم که ''همرنگِ جماعت'' نشوم و فضا و شانسِ ''الگو شدن'' خود را، در خانه و کاشانه و جامعهِ خودم، از دست ندهم، و اسیر ''مصلحت اندیشیِ''  یک ''روند و فرایندِ ناپایدار'' نشوم، مخصوصن وقتی که نه در ''تئوری'' و نه در ''عمل'' این عمل را، پایدار ندانسته و نمی دانم. همچنان با امید و تلاش روزمره، بر روی آرمانهای حقوقِ انسانی و شهروندی خود می مانم و به انها اسرار میورزم، بی هیچ قید و شرطی، تا شاید بتوانم یک ''راهکار و الگو''، را برای جامعه خود، به ارمغان بیآورم و این فرصت را، از خودم و جامعهِ خودم نگیرم. (همانطور که قبلن گفتم،  منظور از ''من''، مسلمن ''منِ نوعی'' میباشد، نه ''منم منم کردن های خود محورانه )
هزینه این استبدادِ دینیِ ۳۸ ساله، ایران را به ورطهِ نابودی کشانده و متاسفانه این هزینه های سنگینِ انسانی، محیط زیستی و اقتصادی، غیرِ قابلِ جبران و فراموشی ست.
اما در عینِ حال و با کمال روشنی و شفافیت، بر این باورم:
 ''کسانی که مردمِ ایران را، بخاطرِ رفتن یا نرفتن، شرکت کردن یا شرکت نکردن، در یک انتخاباتِ نمایشی و رای دادن یا ندادن، ''شریک جرمِ استبداد می دانند''، گفتار و رفتارشان، کاملن ''ناپایدار'' است و غیرِ‌قابل توجیه و بر خلافِ حق و حقوقِ بشری''
آنها کاسه داغ تر از آش می شوند و به حریم شخصی و آزادیِ و حقِ انتخابِ انسانها می تازند، (حتی اگر مثل من، در طرفِ هوادارانِ ''تحریم''‌ قرار  بگیرند).
موافقان و مخالفان با ''تحریم''، می توانند پیشنهاد خود را به جامعه عرضه بکنند  اما نمی توانند یک جوِ ''تفتیشِِ عقایدیِ و انگیزیسیونی'' را رقم بزنند و مردمِ استبدادزدهِ  را بخاطر رای دادن یا ندادن، ''شریکِ جرم و جنایتِ رژیمِ استبدادی بدانند'' و بین مردم خط کشی بکنند، حتی با آگاهیِ کامل از اینکه، همواره این استبداد، استفاده ابزاری خود را از این انتخاباتِ نمایشی، کرده و خواهد کرد.
پیشنهاداتِ موافقان و مخالفان با ''تحریم''، در حدِ یک نقدِ ریشه ایی قابلِ احترام هستند و نمیوبایست از حد و مرزِ نقد، به تعرض و شکستن حق و حقوقِ انسانی منجر شوند.
شرکت کردن یا نکردن، رای دادن و یا رای ندادنِ یک هموطنِ باورمند به راهکار برگزیده اش و استفادهِ ابزاریِ  رژیم جمهوری اسلامی از این ''انتخاباتِ نمایشی'' یا بهتر بگوییم، انتصابات، دو معقوله جداگانه می باشند و می بایست این دو معقوله را جدا از هم، موردِ بررسی قرار داد. 
هر انسان حق انتخاب دارد و می تواند در انتخابش، اشتباه هم بکند، اما این حقِ انتخاب شرکت را هرگز نمی توان از او ستاند. 
 در استبداد دینی ولایت فقیهی، ''رای سیاسیِ حقیقی'' وجودِ خارجی ندارد، چون آزادی بیان وجود ندارد. مگر فراموش کرده ایم که خود آقای خمینی گفته بود، رای یک عمل ظاهری ست و فاقد ارزش و فقط برای دلخوشی مردم!.
کلام آخر اینکه، شخصن مخالفِ کسانی هستم که در یک جمع بندی، رای دهنده یا تحریم کنند گان را ''شریک جرم و جنایت این رژیم'' میدانند.
پیش بینیِ من این است که در همین انتخابات نمایشیِ چند روزهِ آینده، همانطور که قبلن هم گفته بودم، تعدادِ بسیاری از هموطنان، به روحانی رای خواهند داد و باز بر این باورم که جنبشِ سبزِ بر خواب رفته، تا حدودی از خواب برخواسته و به گونه ایی سپر بلای روحانی می شود، با شعار محوری ''میرحسین''، برای ضربه زدن به ولایتِ فقیهِ خامنه ایی!.

 و اما فراموش نکنیم که به گفته آقای خامنه ایی، شرکت انبوه در این انتخابات نمایشی، در هر صورت به نفع رژیم است و باز هم فراموش نکنیم که حرف آخر را هم، ''ولایتِ فقیه'' خواهد زد. گزینه احمدی نژاد و تقلب در باز خوانی شمارش رای هرگز از یادِ‌ملتِ ایران نمی رود، و جامعه همچنان هزینهِ این استبداد را می پردازد، اما نمیبایست فراموش بکنیم که در هر صورت، ایران خانهِ ماست و در هر صورت، چه رای بدهیم و چه رای ندهیم، به عنوانِ ''یک ملت'' با هم  هستیم و با هم خواهیم ماند.
 من و دوستانی چند، نظر و ''راهکارِ خود را، به عنوان و در قالبِ یک پلاتفرم مدنی، در یک نگاهِ ''همگرایی پایدار ایرانیان'' ارائه کرده ایم)

با تشکر از توجه شما


مسعود اسماعیلو۱۴ می ۲۰۱۷ میلادی

۱۳۹۶ اردیبهشت ۲۱, پنجشنبه

ناپایداریِ واژهِ ''بیخود'' و توانِ معناییِ ''خود''




سخنی کوتاه در حوزهِ  زبان گفتاری و نوشتاریِ ایرانیان و فارسی زبانان



هر کدام از ما ایرانیان، بی تردید، بارها و بارها، از واژه ی ساده و بی آلایش، اما کلیدی و پر محتوای ''خود'' و ''بیخود''، استفاده کرده و می کنیم، اما طبقِ برخی از سهل انگاری ها و کدهای رفتاری و عادت های ناپایدارِ روز مرهِ ایی و بی توجهیِ مستمر، به مفهوم و معنای این دو ''کلید واژه''، از آن ها عبور کرده و همواره از توان و عمقِ  معناییِ آن غافل می مانیم.

در حین زندگیِ روزمره، بار ها و بار ها از یکدگر شنیده و گفته ایم:
بیخود کرد؛ بیخود می کنی؛ بیخود می گوید؛ بیخود  حرف می زند؛ بیخود  حرفیست؛ بیخود این کار را می کند؛ بیخود شلوغش می کند؛ بیخود شلوغش میکند؛ بیخود شادی می کند؛ بیخود غم می خورد؛ بیخود می کنند؛ بیخود بهش پریدم؛ بیخود به من پرید؛ بیخود داد می زند؛ بیخود عصبانی می شود؛ بیخود عصبانی شدم؛ و  ….

''بیخود'' بودن، چه معنی میدهد!؟
برای فهم این واژه سادهِ ''بیخود''، با پسوندِ ''بی'' (بی +خود) ، نخست، نیاز است که نگاهی  به معناییِ واژه ِ ''خود'' بیاندازیم، سپس به معنای پیشوندِ ''بی''.

۱- واژهِ خود، به معنای وجود، ذات، نفس، اگاهیِ جوهری و ماهیتیِ هر شخص و ماهیتِ هر چیزِ دیگر

۲ پیشوندهای ویپَد (= نفی، انکار)
پیشوند ''بی''، تکواژ وابسته ای است که به آغاز واژه‌ای می‌ چسبد تا معنای دیگری از واژه بسازد.
 پیشوندِ ''بی'' یک پیشوند نفی و انکاری ست (پیشوند بی bi = ویپَد  (سنسکریت:وی) ، مانند: بی نام، بی خرد، بی عقل، بی زبان، بیکار، بی گناه، بی خود


معنای ''خود'' با معنای ''من'' متفاوت است.
 هر ''خودی'' می تواند ''من'' باشد، اما هر ''من ی'' الزامن ''خود'' نیست، پس  بنابراین  واژهِ ''من'' همیشه به معنای ''خودم'' نیست و همچنان، ''من'' می تواند با و از ''خودِ خود''، بیگانه هم، باشد.
شاید، درک و برداشتِ معناییِ این واژهِ فارسیِ ''خود''، که در نخست، آسان و ساده  بنظر میرسد (و روزمره، موردِ استفادهِ ملیونها ایرانی و فارسی زبان قرار می گیرد) آینقدر هم، درک و فهمِ  راحت و آسانی نیست.

سوال اینجاست که، آیا در گذرِ زمان، از معنای ریشه ایی، ذاتی، محتوایی و پر اهمیتِ این واژه،  دور شده ایم؟ 

چرا همواره از معنای عمیق و ''کلیدی'' واژهِ ''بیخود''، غافل مانده و می مانیم!؟

 و در نهایت، چرا در برابرِ واژهِ  ''بیخود'' اینقدر بی تفاوت شده ایم و  هیچ حسِِ عمیقی به درک و فهمِ آن نداریم و  چرا به این مسئله مهم، آنطور که باید و شاید، عمیقن فکر نکرده ایم!؟

آیا حقیقتن، این اولین بار است که به این موضوع از این دید و زاویه، نگاه و اندیشه می کنیم !؟

''بیخود''، یعنی ''خالی'' از خِرد و جوهرِ انسانی ''خود''، یعنی ''بدونِ خودِ‌ خود''،  یعنی در نظر نگرفتنِ ''توانِ جوهری و حرمتِ انسانیِ نهادینه شده در خود'' و در نهایت، یعنی تنها ماندن با منیتِ خویش.

 اگر جوهر و خردِ انسانی با زبان و اندیشه و رفتار ما هماهنگ و همگرا نشود، ما عملن انسانِ ''بیخودی'' می شویم.
بنابراین شاید می توانیم بگوییم که در حوضه علوم انسانی،''با خود بودن'' یعنی همواره و بطورِ مستمر، با مجموعه  کد های رفتاریِ پایدارِ ذاتی و خردِ انسانی، زیستن و ''همگرا''  شدن، آن هم یک ''همگراییِ پایدارِ انسانی''.

اگر ''با خود'' باشم، سخنِ ''بیخود'' نمی گوییم، اگر ''با خود'' باشم، رفتار های نا شایسته و'' بیخود'' انجام نمی دهم، اگر ''با منِ خود'' باشیم، به کیش شخصیت اجازه نخواهیم داد تا ''من'' را از ''خودم'' تهی کند، و از من شخصِ''بیخودی'' بسازد.
این مسئله سالهای سال مرا ''با خودم'' و رفتار های خودم درگیر کرده و همچنان درگیرِ آنم،  که چرا، اکثرِ اوقات، به آسانی ''بیخود'' می شوم؟ شاید پاسخ این است که  برای ''باخود'' شدنم نیاز به یک تمرین و تغییر و تحولِ روز مرهِ  رفتاری و اخلاقی دارم.
 به همین خاطر با ''خودِ خودم'' خلولت کرده و ''من'' را در برابرِ طوفانِ نقد و انتقاداتِ ''خودِ خودم'' قرار داده تا شایدِ به یک ''خود باوریِ‌خردمندانه'' برسم نه ''من باوری'' و ''خودپسندی''.

این سفر به اعماقِ ''بیخود'' بودنم ها، مرا بر آن داشت که سال ها پیش، در  زمستانِ سردِ ''بیخودی هایم'' در زمستانِ سالِ ۱۳۷۵ شعری بسرایم، به عنوانِ ''من با منِ خویشم'' 


من با ''منِ'' خویشم

من با منِ خویشم که، در این لحظه، کجایی!؟
باید که در این لحظه، تو نزدیک شوی، دور چرایی!؟

در آینهِ خود، تو نبینی کس دیگر
گر، خود بشوی، چشم شوی، کور چرایی!؟

با دل، چو نَخَندی، همواره، تو آسیب پذیری
با خندهِٔ دل، زنده شوی، مرده چرایی!؟

مسولیتِ دَم بپذیر و بشو مسئول                 (دَم = نفسِ روز مره)
با واژهِٔ مسئول، آزاده شوی، زور چرایی!؟

راحت طلبی زشت کند چهرهٔ دل را
از فطرتِ زیبای ''خودت''، دور چرایی!؟

باید که تو از تجربها درس بگیری
از تجربه، محکم بشوی، هرزه چرایی!؟

غم بسته ترا گوشهٔ زندان؟، غم بسته ترا گوشهٔ زندان!؟
گر عشق شوی، باز شوی، بسته چرایی!؟

در ''خود بودن''، ریشهِ امید، جوان است
امید کند گرم تو را، سرد چرایی!؟

چون عزم برفتن بکنی راه روان است
در راه دلت، در بشو، دیوار چرایی؟

در راه وطن، جمله تو جان باش
چون جان بشوی، سروی و افتاده چرایی!؟      (سرو=درختِ بلند قامتِ و نمادِ ایستادگی)

در قالب ''هستی''، تو بخود شکل گرفتی
این شکل تو اِنسان بُود، آنسان، تو چرایی!؟     (آنسان= آن گونه)

چون ''خود'' نفروشی، به بهشتی تو بیارزی
قیمت نبود بر تو، چونه زنِ بازار چرایی!؟

با دوست سخن گو که با تو بشود یار
با داشتن یار، شیرین بشوی، تلخ چرایی!؟

از ''من''، به ''منِ خود''، تو سفر کن ....  از ''من''، به ''منِ خود''، تو سفر کن، 
''باخود'' چو شدی، ''خود''، پاسخ به تمامی چرایی

من با منِ خویشم که، در این لحظه کجایی !؟
من با منِ خویشم

زمستان ۹/۱۱/۱۳۷۵
مسعود