کل نماهای صفحه

۱۳۹۵ آذر ۱۳, شنبه

نامهِ سرگشادهِ و پیشنهادِ من به گردانندگانِ نشست طرحِ ”آیندهِ ایران” - مسعود اسماعیلو



نخست و آنچه مرا به عنوان غریب آشنا، به شما پیوند میدهد، عشق و علاقه به خانه مشترکمان ایران و ”آیندهِ ایران” است و همچنین نشانِ مهر و دوستی به هموطنانم، در هر کجایِ این کرهِ خاکی، بنابر این آنچه را که به صراحت می گویم و می نگارم، نشان از صداقت و مهر و دوستیِ‌ من با شما هموطنان گرامی ست، و آرزوی ایرانی آباد و مستقل و آزاد.


شک ندارم که پشت پرده های ابهام موجود و نقد و انتقادات، دوستی و سربلندیِ بیشتر در انتظار ما ایرانیان است. همانطور که جداگانه خدمت جنابِ حسین لاجوردی عرض کرده ام، یکی از منتقدان سرسخت این ”طرح و روش هستم”، چه در ”یکی از اصول پایه ایِ مشروطِ” شما و چه در ”روشِ و فرایندِ کار شما”، اما از آنجا که نگاهِ من برای ”آینده ایران” یک نگاهِ ”همگرا و پایدار و ملّی” ست و ”همگرایی” را ”پادزهرِ” جدایی و ”واگرایی ها” می دانم، و از آنجا که فکر می کنم، ”مخرج مشترک اهداف و عدالت خواهی های ما، برای ایرانی آباد و آزاد، بسیارند”، همچنان، همگام، همپا و همراهِ تمامِ هموطنانی می مانم، که در این راه تلاش می کنند.
در این نوشتار سعی میکنم بطورِ مجزا، در ”چهار قسمت” و خلاصه، به اصلِ مسائل بپردازم
قسمت اول 
آمده ها و اشاره ها و نقدِ من از متنِ دعوتنامه و اصول و روشِ شما
آمده ها و اشاره های شما:
۱- اشاره به ”دلیلِ ماندگاری رژیم” بخاطرِ ”نبود اپوزیسیونی کار آمد” و ناگزیر، جستجوی یک پاسخ به سوالِ ”چه باید کرد؟”؛
اشاره به دو اصل به عنوانِ پیش شرطِ همیاری و همکاری و همگرایی
۲- ایجاد برابری در چهارچوب یک پارچگی ایران؛
۳- سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی در تمامیت، کلیت و موجودیت آن؛
۴- درخواستِ نشست بر سرِ یک میزِ گرد، مشروط به پذیرش دو اصول پیشنهادی شما!
نقد و پاسخ به اشاره ها
پاسخ به اشاره ۱
می پندارم که ماندِگاری رژیم، فقط در نبودِ ”اپوزیسیون کار آمد” نیست، بلکه نبودِ یک ”اندیشهِ پایدار” در بستر و بطنِ جامعهِ ”خشونت زده” و ”استبدازده” و ”استبدادزدگی در رفتار همگیِ ما ایرانیان” می باشد، چه سلطه گر و چه زیرِ سلطه.
– این معضل، ریشه در یک خلاء ”فرهنگی” دارد نه ”سیاسی”.
شناختِ این خلاء، اولین قدمی است برای جستن یک پاسخ درخور و روشن، که حقیقتن ”چه باید کرد” یا به عبارتی دگر، می بایست همگان (شهروندان در هر لباس، روشنفکران و سیاسیون) به روشنگری و فرهنگ سازی یک الگوی اجتماعیِ ”پایدار” روی بیآوریم ( یک همگرایی پایدارِ ملّی) و آن را در بطن جامعه به یک ”گفتمان ملّی” تبدیل بکنیم و تا می توانیم ”خشونت زدایی” بکنیم. بجای ادعای ”آلترناتیو سیاسی” کردن، به یک ”سیاستِ آلترناتیو پایدار” روی بیآوریم.
پاسخ به اشاره ۲
– ایجاد برابری و عدالت اجتماعی، بین مردمان ایران، در چهارچوبِ ”تمامیت ارضی و یک پارچگی” ، اصلی ست ”بسیار پایدار” و مثبت، چه از جنبه تاریخی و چه از جنبه های ”احساسات ملّی گراییِ مردمان و اقوام گوناگونِ ایرانی” (سازندگان و صاحبان اصلی ایران سرزمینِ ایران کنونی، در چهارچوبِ قوانین بین المللی).
پاسخ به اشاره ۳
– نگاهِ رژیم استبدادیِ ایران، یک نگاهِ ایدئولوژیکی و یک نیاز به ”دشمن تراشی ست” و جنگ. نگاه جایگزین و ”راه کار پایدار” پیشنهادی، می بایست متقابلن، نگاهِ یک ”آشتی ملّی و نگاهِ خشونت زدایی” باشد، برای استقرار آزادی و استقلال از راه مبارزات مدنی، نه واژهِ ”سرنگونی”!.
”سرنگونی”، شعاری ست خشونت طلبانه و اعلان جنگی ست به رژیم استبدادی جمهوری . نیاز رژیم جمهوری اسلامی برای تشدید خشونت دقیقا تکیه بر همین دشمن تراشی هاست. فراموش نکنید که رژیم استبدادی در جایگاهی ست که تمامِ ابزار های خشونت و توان مالی و نظامی را در دست دارد، به عکس شما دوستان که واژه ”سرنگونی” برای راه شما، فقط شعار خطرناکِ تو خالی بیش نیست! و به استبداد توجیه استفاده از خشونت را می دهد.
پاسخ به اشاره ۴
کاملا با آوردن این اصل مخالف هستم، ”چه در فرم و چه در محتوا” گرچه یقین دارم که با استقرار استقلال و آزادی کشور، جمهوری اسلامی وجود خارجی هم نخواهد داشت، بنابر این: استبداد می بایست جایش را به آزادی و استقلال وطن بدهد با یک روش متمدِنانه که درخور فرهنگ و تمدنِ ما ایرانیان است.
مسلم بدانید که با این ”اصلِ مشروط” شعار گونه، خطرناک و ”ناپایدار” شما خود را، از همان آغازِ حرکت، در نطفه، عقیم خواهید کرد و به هیچ کجا نخواهید رسید. این فقط یک نظر شخصی نیست و از شما مدعیان با داشتنِ ابزارِ علمی و علوم اجتماعی انسانی، نهادینه کردنِ این ”شعار” به عنوان ”اصل مشروط” واقعا تعجب آور است و بعید بوده و می باشد. همچنان این اصل متناقض است با سیر تحولیِ ناگزیرِ شما به ”آسیب شناسی ها” که جداگانه آن را بررسی خواهم کرد.
این ”اصل مشروط”، باعثِ به خطر افتادنِ اصلِ ”پایدار” تمامیتِ ارضی ایران است، چون خوب می دانید که یک هرج و مرج داخلی، به بیگانگان و دشمنان بیشمار ایرانیان اجازه تجزیه ایران را خواهد داد، آنهم به آسانی.
همچنان این سوال برای من و دیگر کسانی که دل به گروی ایران عزیز و یکپارچه بسته اند، پابرجا می ماند و محتاجِ به یک پاسخ روشن است که چرا! و به کدام دلیل، در این شرایط بحرانی و خطرناک خاور میانه و سیاست جنگ طلبانه و خودسرانهِ رژیم جمهوری اسلامی در منطقه، این چنین گزینه ایی را در اصول نگاهِ خود نهادینه کرده اید؟! شما می بایست نخست به آن یک پاسخ روشن داده و در صورت پذیرفتن این ”اشتباه بزرگ”، آن را با همگان مطرح بفرمایید! گرچه این ”گزینه اصولیِ مشروط” به عنوانِ یک پیشینه و نقطه ضعف شما، آنهم در آغاز پرونده کار، برای شما ثبت شده و خواهد ماند، تا روزی که بتوانید آن را در ”پندار، گفتار و کردار” جبران بکنید و این گمان زنی های منفی از طرفِ مخاطبان را با شفافیت کامل، از خود بزدایید.
شما می بایست بگویید، و بسیار هم شفاف بگویید که به دنبال ”قدرت نمی باشید” و اگر غیر از این است! خوب می توانید وارد جنگ با جمهوری اسلامی بشوید، و خود دانید!، این گوی و این میدان.
قسمت دوم
ابزار های پایدار و وسیله های لازم برای بستر سازی یک همگرایی
بر هیچ یک از ما پنهان نیست که یک حرکت و ”عزم ملّی” برای برقراری آزادی ها در کشوری مثلِ کشورِ همیشه استبداد زدهِ ایران، ابدن کار آسانی نیست، مخصوصا با در نظر گرفتنِ عوامل خارجی و بحران های گوناگون و متفاوت بین المللی، چه در زمینه سیاسی و چه در زمینه های اقتصادی و فرهنگی در جهان، بنابر این اگر از آغاز نتوانید خود را به ”ابزار و وسیله های پایدار” مجهز بکنید، از همان آغاز کار، شکست خود را با دستِ خود، در کارنامهِ خود، ثبت خواهید کرد.
با کمال خوشبختی، بعد از گذشت چند ماه تجربه و حضور در صحنه تبلیغاتی، با تمام کمبود ها و کاستی ها، و اشتباه های بسیار، پراکندگی ها و بد اخلاقی ها… در عمل متوجه گردیده اید که بجای شعار های سرنگونی، اسلام ستیزی، مطرح کردنِ آلترناتیو سیاسی، مطرح کردن نیروی جایگزین قدرت!، کیش شخصیت ها، ابراز وجود ها، خودمحوری ها، منافع ملّی و فرافکنی های تبلیغاتی و… برای ماندن و ادامه کار، احتیاج به بررسی ”چرایی وضعیتِ کنونیِ فرهنگی سیاسی می باشد” و مرحله اول آن، دست یافتن به این دلایل است، از طریقِ روشِ ”آسیب شناسی ها”و بررسی هر چه بیشترِ این بیماری دیرینه و کهنِ ”استبدادزدگی”در جامعه ، مخصوصن این جامعهِ جوان ایرانی.
از نیمه راه، مخصوصا اواخر این چند ماه اخیر، هر چه بیشتر، بر اهمیتِ رسیدن و دست داشتن به ” ابزارِ پایدار” پی برده و بر آن شده اید که به موضوعِ ”آسیب شناسی” هرچه بیشتر اهمیت داده و در مرحله نخست به آن بپردازید و اولین میز گرد را عجولانه! بر محور آسیب شناسی ها برنامه ریزی و پی ریزی بکنید، بنابر این، تا حدی یک تحول مثبت در ”پندار، گفتار و رفتار” شما بوجود آمد که بر ”اصول اولیه ناپایدار” شما غالب گردیده .
مرحله ”آسیب شناسی ها” یک مسئله و موضوعِ تخصصی می باشد و ابدا مسئله سیاسیِ ”آلترناتیو سازی برای رژیم جمهوری اسلامی نیست و نمی باشد” و فراموش نکنید که ”آسیب شناسی” در رابطه با رفتار و کردار یک جامعه، ابدا تبعض آمیز نیست و حد و مرز و خط قرمزی نمی شناسد. اگر به اسم و بهانهِ ”آسیب شناسی”، برای هر اندیشه ایرانی تبعیض قائل شده و خط کشی قرمز بکنید، آن ”آسیب شناسی” مطلقا ”پایدار” نیست و اعتبار علمی هم ندارد و فاقد پایه های علوم انسانی و اجتماع ست و شما را بی اعتبار خواهد کرد.
بنابراین، این مرحله به عنوان ”قدم و هدف اول”، یعنی رسیدن به ”ابزار و وسائل پایدار” برای بررسی و چراییِ پراکندگی بین ایرانیان، ”مرحله و قدمی ست مبارک و پایدار”.
با یک نگاه سریع به برنامه کار و روند چند ماهه تلاش و کار شما و دلایلِ عجولانه و نارسِ شما برای برگزاری هرچه سریعتر اولین نشست شما، می توانم توجه شما هموطنان را به چند نکته اساسی و مهم جلب بکنم و این پیش بینی های قبل از برگزاری میتوانند در آینده برای شما مفید واقع شوند:
۱- با اعتراض برخی هموطنان و تذکرات مکرر آنها به شما چه نوشتاری و چه گفتاری، بار ها شنیده شد که قبل از برگزاری این نشست، می بایست با شفافیت کامل این گروه دست اندر کار معرفی بگردنند و دلایلٍ تفرقه و مسئله جدایی چند نفر از شما، که رسانه ایی هم گردید، مشخص بگردند ، این کار نشد و شما در این کار ”شفاف سازی” ناتوان.  (به عنوان مثال مسئله حضور پرچم ایران در نشست که بدون برو برگرد وقت جلسه شما را خواهد گرفت و مسائل اصلی را به انحراف خواهد برد)؛
۲- ازدیادِ شرکت کنندگان و نفرات و فرافکنی در بررسیِ مسائل مطرح شده در برنامه آسیب شناسی ها متعدد! در سه روز کاری ( یا بهتر بگوییم حدود ۲۵ ساعتِ کاری ) نا هماهنگی و از قبل برنامه ریزی نشده و استفاده از حضور انترنتی و مجازی و مسائل تکنیکی، نشان از پراکندگی سخنان و در نهایت، ناتوانی و ناپایداری در به انجام رساندنِ برنامه می باشد که به پای گردانندگان این حرکت ثبت خواهد شد؛
۳- حضور بسیار کمرنگ نیرو های سیاسی مخالف رژیم و اپوزیسیون ایران، چنانچه شما این ”حضور پر رنگ” را با ”کم تجربه گی ”در دعوت نامه خود پیش بینی کرده بوده اید، و حال این چنین نیست! (البته به نظر من، از جهتی و بخاطر دلایلی، این کمرنگی نیروهای سیاسی می تواند مثبت ارزیابی کردد، اما خبر از اطمینانِ ”ناپایدار” و ناتوانی و عجولانه ادعا کردن شما میدهد )؛
۴-شاید ارزیابی شما در نهایت این باشد که ما (آینده ایران) آگاهانه و شناخت کامل به مسائل و مشکلات، خواسته ایم جرقه این حرکت را بزنیم، حتی با کیفیتی کم، که البته در این رابطه گفتنی ها بسیارند و نظر های متفاوت که این کار به ضرر اپوزیسیون می باشد و یا به نفع آن!. در هر صورت در صورت عدم موفقیت کامل، این توجیه ناپایدار است و غیر قابل قبول.
۵- مسئله مالی، ابدا مسئله اولی و اساسی نیست. داشتن توانایی مالی برای انجام چه برنامه و چه کار هایی!؟ اگر شما پول کلانی هم در دست داشته باشید مطمعن هستم که با این بی برنامگی، حتی نمی توانید فکر خرج کردن آن را هم بکنید! مگر اینکه با خرج های بی رویه آن ها را بهدر بدهید. داشتن پول در یک برنامه سیاسی دراز مدت، بدون برنامه ریزیهای ازقبل تعیین شده، وبراورد های دقیق ، نمیتوان کاری انجام داد، حتی پاگیر هم خواهد شد. بنابر این اول اندیشه و برنامه ریزی.
قبل از دراز کردن دست به سوی ایرانیان و هموطنان ایرانِ غیر وابستگی به دولت های خارجی، برای درخواستِ کمک مالی، می بایست در ارائه اندیشه و برنامه ریزی ها موفقیت کامل را بدست آورده شود و فقط در شرایط ارائه یک اندیشه ”پایدار” و ارائه راه کار های عملی، می توانید به مسئله و نیاز های مالی بپردازید، آنهم با کمک از متخصین خوب و مستقل ایرانیانی .
قسمت سوم
ارائه طرح و اندیشه و راه کار ها ( پیشنهاد من به شما: همگرایی پایدار ایرانیان برای آینده ایران)
هر گزینه پیشنهادی به عنوان ”راه کار”، می بایست ”پادزهر جدایی ها” باشد، نه ”تشدید کننده تفرقه و جدایی ها”، مخصوصا در مرحله نگاه و اندیشه.
نگاهِ رژیم دیکتاتوری ایران، نگاه و اندیشهِ ”دشمن تراشی ست” در چنین شرایطی، نگاه جایگزین و ”راه کار پایدار” پیشنهادی، می بایست متقابلن، نگاه ”آشتی ملّی و خشونت زدایی” باشد.
” نه” به فلسفهِ ”بر ضد” و یک آری به فلسفهِ ”برای”، یا بهتر بگوییم، نه به ”واگرایی ها” و بلی به ”همگرایی ها”.
”نه” به استبداد و ”آری” به استقلال و آزادی و آبادانی ایران و کاشتن نهالِ ”آری” فقط برای آنچه ما برای آینده ایران می خواهیم .
بجای آنگه بگوییم چه نمی خواهیم، بگوییم که چه می خواهیم، بجای سرمایه گزاری بر ضعف های دشمنان آزادی، بر روی توانایی های دوست داران و یارانِ ایران سرمایه گذاری بکنیم.
راه کاری که من به جمع شما ارائه میکنم، فقط در حدِ یک اندیشه نیست. بیش از چهار سال است که با دوستانی با مرام ها و تفاوت های نگاهی متفاوت، وارد یک تجربه بسیار پایدار گردیده و با یاری و همفکری و مدارا توانسته ایم ”فضای همگرایی پایدار ایرانیان” را به ثبت رسانده و حدود چهار سال تجربه به نتایج خوبی دست یافته ایم و به ما بسیار آموخته است که این ظرفِ ”همگرایی پایدار ایرانیان” می بایست به عنوان وسیله کار و ابزار پایدار بیطرفانه در اختیار تمام ایرانیان قرار بگیرد و هدف اصلی آن برقرار کردن فضای بحث آزارد میباشد .
قابل به تذکر است که این نهاد یک نهاد سیاسی نیست و کاملا مستقل از هر جریان سیاسی و نگاهی خاص. شما می توانید به سایت این فضا رجوع کرده و کارپایه و قوانین آن را مطالعه بفرمایید. در ده اصل کارپایه اهداف اصلی نهادینه گردیده است. هدف اصلی این نهاد چهار ساله دقیقا ”آسیب شناسی ها” جامعه ایرانی میباشند و در این زمینه تجارب خوبی را پشت سر گذاشته ایم. این فضا و سایت هیچ صاحبی ندارد و کاملا یک نهاد مدنی ست برای مورد استفاده قرارگرفتن ایرانیان از این فضا بوجود آمده است.
آخرین بحث آزاد ما ، بین پنج سخنران، دو سخنران از ایران و سه سخنران در خارج از ایران به موضوع ”استبدادزدگی در ایران و بحران روشنفکری در ایران معاصر”پرداخته اند که این نوار گفتگو و مقالات در سایت ”همپا” موجود میباشند.
در صورت تمایل میتوانم این نهاد را بهتر به شما هموطنان معرفی نمایم. مفهوم همگرایی، پایداری و مفهوم ایران و ایرانی و هویت ایرانی
”’قسمتی از مقاله من، در رابطه با ”آسیب شناسی و استبدادزدگی”

”ما ایرانیان، برای رسیدن به یک ”اندیشهِ همگرای پایدارِ ملّی”،در قدم اول می بایست بپذیریم که همگی مان کم و بیش به بیماریِ مزمن و تاریخیِ ”‌استبداد زدگی”، مبتلا هستیم، تا در آغازِ این حرکتِ پایدارِ ملّی، و به مرورِ زمان، از یک جامعهِ ”بیمار و فراری از درمان”، به یک جامعهِ ” بیمار، اما خواستارِ درمان” گذر کنیم، و در راستای یک ”همه درمانیِ” موثر، بتوانیم در عمل، این سیرِ تحولِ ریشه ایی را، در اندیشه و در رفتارِ خود نهادینه کنیم و بجاى کاشتنِ بذرِ « ترس ها، بی اعتمادی ها، پیش قضاوتی ها، دشمنی ها، واگرایی ها و خود محوری ها »، به «امید ها، اعتماد سازی ها، باور به دوستى ها، همگرایی های پایدا و یک خردِ جمعی » روى بیاوریم و در ساخت و ساز و ارائه یک ”الگوی پایدار اجتماعی” به یکدیگر یاری رسانیم، در غیر این صورت مسلما هر مداوای محدودِ ”موضعی” به عنوانِ مسکن، نه کارساز است و نه می تواند ریشه های ”استبدادزدگی” در ذهنِ تک تکِ‌ ما و در نهایت، جامعهِ استبداد زدهِ ما را بخشکاند”.
اکثر این رفتار های ریشه در ترس و بی اعتمادی دارد، ترسیدن نخست و کاملا یک رفتار و عکس العمل انسانی ست.
بنابر این برای شروع کار، از آغاز می بایست طوری عمل بشود که این ترسهای درونی تک تک ما به حداقل رسیده و کسانی که خواهان شروع یک حرکت ملّی هستند، با ارائه دادنِ دقیق ضوابط و مکانیزم یک ”همگرایی پایدار” ضریب ترس های درونی را به حداقل رسانیده و ضریب اعتماد سازی را به بالا ببرند.
به جز صداقت و شجاعت، ما احتیاج به یک شناخت ساختاری به مکانیزم ”راه کار پایدار” داریم، جایی که در فرایند کار، اندک اندک، بی اعتمادی ها ، تبدیل به اعتماد بشوند. جایی که گفتنِ ”من اشتباه کردم” گناه بحساب نمی آید و به عکس، نمایانگرِ بزرگی و شرف و خرد انسانی ست.
فکر میکنم که تنها چاره برای رهایی از استبداد جمهوری اسلامی، در یک ”همگرایی ملّی پایدار برای آینده ایران” می باشد.
سه محور اصلی ”هویت ایرانی”، ”پایداری در رفتار و اخلاق” و ”ایرانی بودن” پایه های اصلی این فضا می باشند که در سایت همپا جداگانه به آن پرداخته ایم. در این حضور، ایرانیان با اسم و رسم حقیقی حضور پیدا میکنند، نه با اسم مستعار.
ما نه به دنبال سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی هستیم و نه به دنبال قدرت و آلترناتیو سیاسی شدن، بلکه به دنبال یک ”سیاسیت آلترناتیو” هستیم، جایی که بتوان بدون برچسب زدن ها، به مسائل و دلایل ناتوانی گروه های مخالف استبداد پرداخت و شرایط بحث ازاد را برای آنها مهیا کرد، بدون هیچ چشم داشتی.
اینجا برای کنجکاوان آدرس های کامل را میآورم تا بتوانید با تجربه و توانایی های این فضا بیشتر آشنا بگردید.


قسمت چهارم
برنامه ریزی و ادامه کار
مسلما بعد از طرح یک اندیشه پایدار و ارائه آن به عنوان یک ”الگوی اندیشه ایی و نگاهِ پایدار اجتماعی”، احتیاج به ابزار و وسائل پایدار می باشد و بعد از داشتن این ابزار های پایه ایی و نشست های متعدد، عملا نیاز اینکه چه و چگونه می بایست برای آینده عمل کرد، حس گردیده و هماهنگ با توانایی های هموندان ، برنامه کار های آینده و قدمهای بعدی ریخته خواهد شد.
همگی می توانیم در ابتدای کار و در حین کار ”اشتباه بکنیم” حتی آگاهانه، اما چاره ایی بجز ارائه راهکار و ضوابط از قبل تعیین شده و ایجاد یک فضای سالم اعتمادسازی نیست، تا رفته رفته هر کدام به خطا و اشتباهات خود پی ببریم و آن را بازگو کنیم و از گفتن آن شرمنده نشویم.
 این راه و انگیزه ایی که شما و ما برای آینده ایران برگزیده ایم (یعنی آزادی ایران) راهی ست بسیار شرافتمندانه و مقدس، اما بعضی از ”رفتار های ناپایدار” ما ریشه در استبدادی تاریخی و بیماری ما دارد و امید است که با ارائه ” ضوابط پایدار” از قبل تعیین شده، به ثمر بنشیند.
ما همگی با حقوقی برابر در برد و باخت این جریان مسئول هستیم.

با کمال احترام به شما و این حرکت و انگیزه شایسته، من ایراد را فقط در اشخاص نمی بینم بلکه از نبود شفافیت کامل ضوابط اولیه میدانم.
فراموش نکنیم که از دست دادن حتی یک همراه و همپا، در راه اهداف ملی (به هر دلیل)، اشاره و نشان از شکست جمعی دارد، مخصوصا اگر هدف یک حرکت و همگرایی ملّی باشد، آنهم برای نجات ایران عزیزمان.
من اطمینان دارم که با مدارا و صمیمیت و دوستی و با به رسمیت شمردن حق اشتراک و اختلاف نظر، همگی ما در نهایت ثمره خود را خواهیم گرفت.
با آرزوی صبوری هر چه بیشتر و تشکر بی پایان از تلاش و زحمات شما

مسعود اسماعیلو
 من به نمایندگی از نهاد ”همگرایی پایدار ایرانیان، سخن نمی گویم و سخن گوی این نهاد نیستم. و هر چه می نگارم، نظر شخصیِ خودِ من است.
۱۶ نوامبر ۲۰۱۶ میلادی

نگاهِ ”پندارِ نیک، گفتارِ نیک، کردارِ نیک”، از تئوری تا عمل - مسعود اسماعیلو

نگاهِ ”پندارِ نیک، گفتارِ نیک، کردارِ نیک”، از تئوری تا عمل (مسعود اسماعیلو)



سه مرحلهِ اورگانیکِ یک الگوی استعاره اییِ ”پایدارِ ایرانی”، از تئوری تا عمل –  حوزهِ علوم اجتماعی
در رابطه با حد و مرزِ علاقه و مهر ورزیِ کهنِ ایرانیان به سه سخنِ استعاره اییِ ”پندارِ نیک، گفتارِ نیک، کردارِ نیک”، آمار دقیقی در دست نیست، اما حضور پر رنگ و استفادهِ مکررِ این ”سه سخن” در زمینه های ادبی، فرهنگی، تاریخی، سیاسی، هنری و اجتماعیِ متفاوت، نشان از مهر و علاقهِ بسیاری از ایرانیان دارد، که هویتِ ارزشی خود را در زیرِ چترِ بزرگِ ملّی ”پندارِ نیک، گفتارِ نیک، کردارِ نیک”، جا داده اند.
برای یک بازخوانیِ ”پایدار” و به روز رسانیِ این نگاه ملّی و انسانی، قبل از هر چیز، به یک مقدمه و اشاره کوتاهِ تاریخی نیازمندیم.

مقدمه: اشارهِ کوتاهِ تاریخی

بیشترِ محققینِ تاریخ بر این نظر هستند که زرتشت بین هزار تا هزار و دویست سال پیش از میلاد مسیح زیسته‌ است و نگاهِ ”پندارِ نیک، گفتارِ نیک، کردارِ نیک”  یکی از مهمترین ِ دست آورد های او می باشد.(*)
محققینِ تاریخ بر این نظر هستند که پیدایش زبان نوشتاری به حدود سه هزار سال پیش تخمین زده شده و نتیجه اینکه،به احتمالِ زیاد، نگاهِ « پندارِ نیک، گفتارِ نیک، کردارِ نیک » زمانی بیان گردیده که فقط ”زبان گفتاری” رایج بوده است، نه ”زبان نوشتاری”.
 طبقِ اطلاعاتِ تاریخی موجود، قبل از “زبانِ نوشتاری”، تمام اندیشه ها، بینش ها و مطالبِ پر اهمیت ، اجبارن به “زبانِ گفتاری و گویشیِ” رایج ، از طرف مردمان و  روشنفکرِانِ جامعهِ آن زمان، نخست در حافظه ها ضبط گردیده و در نهایت، “سینه به سینه” به نسل های بعدی انتقال می یافته است.
در حال حاضر، انسان به غیر از “زبان نوشتاری” سنتی، با وسایل تکنولوژکی جدید و ارتباطاتِ الکترونیکی آشناییِ بسیار پیدا کرده و جمع آوری مطالبِ کنونی، به غیر از روشِ معروفِ ”سینه به سینه”، به صورت سند و مدرک و نوار های صوتی و تصویریِ دیجیتالی، می توانند برای درستی و صحت و سقم مطالب، مورد استفاده هر جامعه قرار بگیرند. (**)

چراییِ استفاده از ”استعاره” یا “متافور” تاریخی و کهن

معمولا ”استعاره” و یا ”متافور” در حوزه علومِ اجتماعیِ هر تمدن و جامعهِ بشری، وقتی ”فرا زمانی” و ”فرا مکانی” می گردد، که به قول اصطلاحِ ساده و مردمیِ ایرانیان، توانِ “ آب بندی” شدن عملی و تجربی (empirical) را داشته باشد، تا مرحله جا انداختن و اثابت علمی و عملیِ آن در جامعه.
عبور” از مرزِ نا خالصی ها، ناپاکیزگی ها، بی حرمتی ها،  بی خِردی ها و بد اخلاقی ها  و ”ورود” به فضای خالصی ها، پاکیزه گی ها، حرمت، خِرد، و اخلاق انسانی.
transit, from the profane to the sacred) Kant: the difference between the transcendent and transcendental)

در فرآیند و پذیرشِ مرور زمانیِ یک ”نگاه پایدار” اجتماعی، ارزش های انسانیِ مشترکِ فرا زمانی، مکانی و فرا مرامی، در خاطره ها ثبت گردیده و  برای نسل های بعدی همانند گنجینه ایی بر جای می ماند و به همین دلیلِ ”مخرجِ مشترکِ ارزشهای انسانی”، مشاهده می کنیم که تقریبن اکثرِ انسانها با باور های متفاوت، با ماهیت و مفهومِ بعضی از این استعاره ها ارتباطِ ارزشی و احساسیِ مستقیمی برقرار می کنند و آن را با نگاه و ارزش های خود تطبیق میدهند و این ” انطباقات ارزشی”، نسل به نسل و سینه به سینه، ادامه پیدا می کنند.
 رگ و ریشه های چراییِ استفاده از مفاهیمِ استعاره ایی و متافوری را می توان در “تواناییِ اشتراک پذیری” ارزش ها و احساساتِ زیبای ایده آلیستیِ خالصِ انسانی جست، که با او بدنیا می آید. بنا بر این خالقِ اصلیِ ذهنیِ مفاهیمِ این استعاره ها، یک نیاز آرمان خواهانهِ خودِ انسانِ آگاه و یا ناخود آگاه است.
به عنوانِ مثال به تصویر کشیدنِ یک داستان و صحنه تآتر در ذهن و رویا، در جایی که خودِ انسان نقشِ هنرپیشهِ اصلی و یا کارگردان خیالی را ایفا می کند. داستان با رویا و  ایده آل های انسانی می آمیزد، سپس در ذهن و تصور پنداشته و پرداخته می شود، آغاز می یابد و به پایان میرسد. 

یک نوع ارتباطِ مستقیمِ برقرار کردنِ صمیمی، تخیلی و انتزاعی با ارزشهای ایده آلیستی نهفته شده در نگاهِ هر انسان، از درونِ خود و با خودِ خود.
هیچ آدابی و ترتیبی مجو       هر چه می خواهد دلِ تنگت، بگو
هر استعاره ی نیک سرشت، همانندِ یک مُسَکنِ آرامش بخشِ روح و روان انسانی، تلاش می کند حتی برای زمانِ کوتاهی هم که شده، از آسیب و گزندهای واقعیت های اجتماعی، سیاسی و بی عدالتی ها و استبداد ها بدور باشد و در حذر بماند، حدِاقل در محدوده یک دنیای تخیلی، رویایی، ذهنی، آرمانی، انتزاعی و ایده آل انسانی.

بطورِ مثال، در رابطه با اکثرِ فیلم های سینمایِ تخیلی و فوقِ علومِ تجربی، اگر کمی در حدِ معمول، دقتِ بیشتری بکنیم، متوجه می شویم که از این ”استعاره ها”، استفادهِ بسیاری می شود، یکی از دلایل ان است که، انسان ها، حداقل در یک فیلم، بتوانند تا حداکثر تخیلاتشان پیش بروند و دقِ دلی شان را خالی کنند و آرمانهایشان را در دنیای تخیلات، بتصویر بکشند و با آن ارتباط برقرار کرده و آن را بهتر لمس و حس بکنند و آن را به پله های رفیعِ پیروزی برسانند. این نوع تجربه در زمینه های تخیلی، مسلمن به تمامِ علوم یاری رسانی می کنند به امید  آنکه شابد روزی، قسمتی از این تخیلات به حقیقت و علومِ  فیزیکی و تجربی بپیوندند. هنرپیشه های این چنین فیلم های استعاره ایی، آرمانی و ایده آلیستی، تقریباً همگی در آخر فیلم به یک موفقیت ِ ارزنده ایی دست می یابند و در ارزشهای ایده آل خود برنده می شوند.
فقط در فیلم های مستند است که انسان ناچارن با واقعیات تلخ و شیرین، (آنطور که حقیقت و واقعیت دارد) دست و پنجه نرم می کند و مزه شکست و پیروزی را می چشد.
در این بینشِ آرمانیِ ”پندارِ نیک، گفتارِ نیک، کردارِ نیک”، شکستِ اندیشه، گفتار و کردارِ زشت  جایی ندارد و مسلمن چنین بینش و نگاهِ انسانی و پایدار، بدرستی، هر چه بیشتر جای خود را در ذهنِ تاریخی و استعاره ها باز می کند، چون این سه سخنِ کوتاه، از آغاز هستی شان، از ظرفیتِ معنایی بالایی برخوردار می باشند و به همین دلیلِ داشتنِ پتانسیل و تواناییِ استثنایی، شاید بهترین گزینهِ مطلوب است که به عنوانِ الگو و نگاهی “توانا و اثر گذار” ، باز خوانی گردد و در دسترس جامعهِ ایرانی و انسانی قرار گیرد.

هرچه بیشتر انسان ها در گیرِِ استبداد و بی عدالتیهای اجتماعی بگردند، قابلیت و تمایل شان برای بارور ساختنِ چنین استعاره هایِ آرمانی، بیشتر می گردد و به عبارتی، این دو، یعنی ”استبداد” و ”استعاره های پایدار”  در یک رو یا رویی مستقیم، رو در رو و ناقض یکدگرند. 
همچنان در گذارِ تاریخ استبدادی کشورِ ایران، قهرمانان و پهلوانانی همچون، ”آرش” و ”رستم”، در سپهرِ اندیشه و اندوخته های آرمانی ما پرداخته شده اند، و وجدانِ عمومیِ جامعهِ ایرانی را همواره، همراهی کرده و می کنند، به امیدِ رسیدنِ به یک ” آرمان شهر”.
پندارِ نیک، گفتارِ نیک، کردارِ نیک، خشت پایه های ”آرمان شهر” انسانی

ما مردمان سرزمین ایران، ما پیام آورانِ ”پندارِ نیک، گفتارِ نیک، کردارِ نیک” بیشتر از سه هزار سال پیش، سه پایه های اصلی خردپنداری و خردگفتاری و خردکرداری را برای تمام انسان های روی زمین به ارمغان آورده ایم و عملاً آن را به ثبت تاریخ بین المللی هم رسانده ایم. این توانایی، ابدن نشان از ”نژاد برتر” ندارد، و به عکس، نشان از ”مردمانی متمدن” دارد، که دست آوردهِ هایشان را ”با جان و دل” در اختیار جامعه جهانی قرار داده اند و می دهند.
این سه پایه های اساسیِ ارزش های انسانی ، در عمل توانسته اند نقطهِ عطفِ ارزشیِ انواع باور ها، اعتقاداتِ مذهبی و غیر مذهبی بمانند و بعد از گذشت بیشتر از سه هزار سال، همچنان در این عصرِ جدید، به عنوان یک اندیشه و نگاهِ پیشرو و راهنمای انسانی، فضای در خورِ توجه جهانی خود را حفظ کنند.

این سه اصلِ اورگانیکِ کهن، به عنوانِ سخنانِ کلیدی و استعاره ایی، همچنان در ذهن و  اندیشهِ ملّی مردمانِ ایرانی به هستی خود ادامه می دهند. اینجا سعی بر آن است تا با طرحِ یک بازخوانی پایدار، ابعاد و توانِ ”این سه پایه های اورگانیک”  بیشتر مورد مطالعه قرار گیرد تا با تکیه به این اندوخته کهن، یک ”الگوی پایدار انسانی و ایرانی” ، به عنوان یک راه کار و روش متمدنانه و آموزشی، به عصر جدید ارائه گردد.
اینگونه استفاده از استعاره ها، در فرهنگ و زبانهای مختلف بشری، بسیار رایج اند و همواره موردِ استفادهِ عموم قرار می گیرند.

دیگر مزایای استفاده از این سه سخنِ پایدارِ کهن، اینجاست که هیچ گروهِ و نگاه و مرامِ خاصی نمی تواند ادعای مالکیت بر این نگاهِ استعاره ای ”پایدار” و”جا افتاده” در تاریخ را داشته باشند. 
بسیارند شاعران، محققان، نویسنده گان، هنرمندان و سیاست مدارانی ایرانی که بخاطرِ توانِ  انتقالِ سریع و خلاصهِ یک محتوای پر اهمیت و پیچیده، ( با استفاده از روشِ تشبیهات analogy)، از زبان ”استعاره ایی” Metaphor استفاده می کنند. برای مثال می توانیم از اکثرِ شاعرانِ بزرگِ دورانهایِ دور و یا نزدیک ،مثل فردوسی، مولانا، حافظ، سعدی، نظامی، سپهری، فروغ فرخزاد، شاملو، مشیری و ….. نام ببریم. یک نوع بهره برداریِ هنرمندانه و خلاق و ”پایدار” از اخلاقِ نهفته در وجدانِ زندهِ تاریخ .
چگونه می توان در عصر کنونی، از استعاره های پایدار در تاریخ، استفاده بهینه کرد؟
سه اصلِ اساسیِ نگاهِ « پندارِ نیک، گفتارِ نیک، کردارِ نیک » (*) به عنوانِ یک الگویِ اجتماعی، به ترتیب و اهمیتِ ساختاری سیستماتیکی عبارتند از :

مرحلهِ اول

۱ – ”پندارِ نیک” که از یک ”نگاه و بینش” مشتق گردیده و در حوزهِ تئوری می ماند؛
و اما تئوری چیست و بینش و نگاه چه معنا میدهد؟
”تئوری” یک کلمه یونانیست که یعنی: میبینم، مشاهده میکنم. theoréo – θεωρέω . بر گرفته شده از دو کلمهِ θέα- thèa نمایش و ὁράω – horào دیدن.
یک ”ایده” که بر اساس فرضیات ذهنی انسان متولد می شود و در برابر واقعیات، نخست چیزی بیشتر از یک فرم آبستره، انتزاعیِ ذهنی و اندیشه ایی نیست.
به کلام دیگر: یک نگاه و ”اندیشه”، بنا بر اولین استعارهِ ”پندارِ نیک” در فضای حوزهِ تئوری، جای پیدا میکند، و بر اساسِ بینش و ارزشهای نیک و خوبِ پایدارِ انسانی، ”فرا زمانی و فرامکانی” می گردد و بر همین اساس و استناد بر همین نگاه، فقط اندیشه های خوب و نیک انسانی می توانند تبدیل به یک تئوری و جهانبینیِ مختص ِ این بینش بمانند و ماندگار بشوند. بدین گونه  هیچ اندیشهِ ناپایدار و بد در این ”تئوریِ پایدار” جایی ندارند.

مشاهده کردیم که فضا و ظرفِ ”پندارِ نیک” به اندازهِ مفهومیِ تمام تئوری های نیکِ فرا زمانی و فرا مکانی، ”توان گنجایش” بسیار دارد و فقط با خلاصه شدن در یک واژه، به اندازه تمام نیکی های اندیشه ایی و پنداری و ذهنی و انتزاعی، ”مسئولیت پذیر” میگردد و این خود نهایتِ ”خلاصه” و ”مفید” بودن و ”پایداری” می باشد. 
از این رو به ثبت رساندن و به رسمیت شماردنِ یک ”اندیشهِ پایدار” به عنوانِ یک سند تئوریک، جایگاهِ نخست و بسیار مهم و پر معنایی برای بیانِ نگاهِ کلیِ ”پندارِ نیک، گفتارِ نیک، کردارِ نیک” پیدا می کند.
در این مورد واژهِ ”پندار نیک” بدین معنی که، هر فکر و اندیشه بر مبنای ارزشهای انسانی، دارای یک بینشِ پایدارِ انسانی می باشد، بجز بازگویی با زبانِ گفتاری، احتیاج به ثبتِ رسمی هم پیدا می کند و می بایست به زبانهای نوشتاری هم جمع آوری بگردد. در نتیجه، این جمع آوری نوشتاری از ارزشهای نیکِ انسانی و اخلاقی، حکم همان ”تئوری” را بازی میکند.
”پندارِ نیک” می تواند به عنوان یک ”بینش تئوریک” کامل اما خلاصه، مفید و پایدار به ثبت برسد.

مرحلهِ دوم

۲ – ”گفتارِ نیک”، همانطور که قبلا گفته شد، جزعی از یک بینش و مشتق از اندیشهِ ”پندارِ نیک” می باشد، یعنی یک بینش پایدارِ ذهنی و اندیشه ایی که می بایست، بصورتِ ”زبانِ گفتاری” و همچنین ”زبانِ نوشتاری” مطرح و تدوین بگردد ؛
مسلما وقتی از ”گفتارِ نیک” به عنوانِ مرحله دوم، سخن به میان میآید، می بایست بسیار آگاه باشیم که این مرحله فقط نمادِ یک ”گفتارِ نیک ارزشی” نیست، بلکه همچنین نمادِ مجموعهِ ”نیک و زیبا بیان کردن” (فرم) هم می باشد، و گفتار های نیک می بایست نیک و زیبا هم بیان بگردند و طبق یک ساختار پایدار ”فرم و محتوا”، به یک ترتیبِ هارمونیکی و هماهنگ با هم، بازگو شوند. 
ضرب المثلِ ایرانیِ ”رج گفتی ولی کج گفتی” و ” کج گفتی ولی رج گفتی” در این مرحلهِ دومِ ”گفتارِ نیک”  کافی و یسنده نیست، چون می بایست، ”هم رج گفت و هم کج نگفت” یعنی ”رج گفت و زیبا و راست گفت”، بنابر این بار ِ این مرحله گفتاری بسیار حایز اهمیت است و در مورد ”فرم و محتوا” احتیاج به توجه بسیاری دقیقی دارد.

”گفتارِ نیک” بعد از ”پندارِ نیک” هستی و معنا پیدا میکند. 
البته در عصر جدید ما، هر”زبان گفتاری” نیاز به تدوین شدن به فرم های جدید ”زبان نوشتاری سنتی یا دیجیتالی” دارد، تا برای مثال، بتواند به عنوانِ یک اندیشه یا مرام نامه و یا یک اساسنامه تدوین گردیده و مورد استفاده قرار بگیرد.
 البته ما با دستیابی به آخرین تکنولوژی ارتباطات جمعیِ الکترونیکی، بارِ دیگر شاهد حضورِ پر معنا و بسیار توانای ”زبان گفتاری و تصویری”، یعنی یک نوع بازگشتِ دوباره، (با توان دوصد چندان)، از طریقِ ”صدا و تصویرِ انسان” هستیم، با این تفاوت که نسبت به گذشته های دور، این بار ما، توانا به ”زبان نوشتاری متعددی” هستیم و می خواهیم آگاهانه با این نوع ارتباط مستقیمِ گفتاری، کیفیت تاثیر گذاری را افزایش دهیم، اما این بار، نه از روی اجبار بلکه از روی اختیار و بهینه سازی و تاثیر گذاری بیشتر. (**)
امروزه 
تکنولوژی الکترونیک، به آسانی به ما  این امکان را میدهد که برای  به انجام رساندن مرحله “گفتار نیک”، از صدا و تصویرِ انسانی خود کمک گرفته و  در یک لحضه با انسانهای دیگر ارتباط بیشتر و قویتری برقرار بکنیم و با کیفیت و فرم بهتر این کار را به انجام رسانیم.

مرحلهِ سوم

۳ – ”کردارِ نیک”، با انتخابِ یک اندیشه یا همان”پندارِ نیک”، و در مرحله بعدی، تنظیم و تدوینِ ”کارپایه” یا همان بیانِ ”گفتارِ نیک” (در فرمِ نوشتاری) معنا پیدا میکند یعنی بعد از تدوینِ، راه کارهای پایدارِ عملی، و قوانین نوشته شده، یا همان ” تشکیلات و اساسنامه” به مرحلهِ اجرایی می رسد. هرچه برنامه ریزی های پایدار در اساسنامه و تشکیلات، به عنوانِ راهکارهای عملی منظم تر و دقیق تر، ضریبِ برآیندِ کردارِ نیک مطلوب تر میگردد.
 در مرحله سومِ نهایی، فرایندِ راهکارهای عملی مورد مطالعه تیم و اعضای حقیقی و نیروی مسئولِ انسانی قرار گرفته و با اجرای قوانین دمکرات وارد مرحلهِ عملی می شود که عملا همان مرحلهِ ”کردار نیک” می باشد. 
لازم به تذکر است که در نگاه « پندارِ نیک، گفتارِ نیک، کردارِ نیک » مرحلهِ سومِ ”کردارنیک”، لازم و ملزومِ مرحله اول و دومِ این نگاه است و تفکیک ناپذیر، یعنی به عبارتی، بارِ این بینش سه بُعدی، بدونِ مرحلهِ ”کردارِ نیک” ، فقط در حدِ پندار و گفتار، کم ارزش میگردد و به نتیجه نمی رسد.
گرچه ”پندار نیک” و ”گفتار نیک”، هر کدام به جدایی، بسیار ارزنده و مثبت ارزیابی گردیده، اما بدونِ « کردارِ نیک » چرخهِ استعاره اییِ ”از تئوری پایدار تا عمل پایدار”، نتیجه و برآیند مطلوبی را به ارمغان نمی آورد. 
در چنین همگرایی پایدارِ از تئوری تا عمل”، اگرچه با آگاهی و شناختِ ضریبِ خطا، به نتیجه مطلق نمی رسیم، اما می توانیم با یک نسبیتِ بالا، روندِ رشدِ این همگرایی را تضمین بکنیم.
 ضریبِ خطا تا جایی که به بدنه و ساختارِ محوری این بینش خدشهِ جدی و غیرقابلِ برگشت وارد نکند، قابل اصلاح و ترمیم می باشد، و اتفاقاً به عنوانِ یک وسیله سالم ”آسیب شناسی” حتی در پیشرفت کار و برآیندِ کیفی و کمّی می تواند وزنه مثبتی باشد و کار گشا. 
مسلمن تنظیم و برنامه ریزی و مدیریت پایدار و کنترل مراحل فرایند ها، مهمترین مرحله اجرایی و کرداری و رفتاری بر اساسِ اهداف تعریف شده در اساسنامه، از برآیند کلِ کار جمعی می باشد . در مقاله ایی جداگانه به بررسی ۸ مرحلهِ عملی در فرایندِ کار اشاره شده کرده ام، که بدونِ در نظر گرفتنِ آن مسلماً به نتیجهِ مطلوب نخواهیم رسید.
نمودار دوم

توضیحِ کوتاه درباره سه تقاطعِ برشیِ ۱، ۲، ۳ در نمودارِ دوم

قبل از ورود به روندِ کارِ عملی و فرایندِ عملی، سه زیرمجموعهِ به عنوانِ تقاطعِ برشیِ ۱، ۲، ۳ (نمودارِ دو) که نتیجهِ برخوردِ فرآیندِ سه بعدِ اصلیِ ”پندارِ نیک، گفتارِ نیک، کردارِ نیک” می باشند را معین می کنیم که در یک برشِ و مقطعِ مرکزی و نهایی، می بایست فضایِ مطلوبِ این بینش، یعنی ”پایداری” را به ارمغان بیآورند.
هرکدام از این سه تقاطعِ برشی می بایست جداگانه بتوانند پایداریِ بینِ دو بُعد و فضای جانبی را تضمین بکنند که بدین قرارند:

۱ – فضای ”قابلِ بیان پایدار” که از تقاطعِ دو بُعد و فضای پندارِ نیک و گفتارِ نیک بوجود میآید؛
به عبارتی این فضای ”قابل بیان پایدار” می بایست، بینِ یک زبانِ بیانِ علمیِ واقعی و عقلانی (گفتار نیک) و یک زبانِ بیانِ تئوریکِ قابلِ تجزیه و تحلیلِ عقلانی (پندار نیک) یک رابطه مستقیم و مستقلِ عقلانی ایجاد کند تا بتواند به عنوانِ یک فضای تقاطعیِ متضمن و تضمین کنندهِ محتوای پایداریِ بیانی بگردد.

۲- فضای ”قابلِ اجرای پایدار” که از تقاطعِ دو بُعدِ گفتارِ نیک وکردارِ نیک بوجود میآید؛
به عبارتی این فضای ”قابل تجرای پایدار” می بایست، بینِ یک زبانِ بیانِ علمیِ واقعی و عقلانی (گفتار نیک) و یک زبانِ بیانِ رفتاری، عملی و کنشیِ قابلِ تجزیه و تحلیلِ عقلانی (کردارِ نیک) یک رابطه مستقیم و مستقلِ عقلانی ایجاد کند تا بتوانید به عنوانِ یک فضای تقاطعیِ متضمن و تضمین کنندهِ محتوای پایداریِ اجرایی بگردد.

۳- فضای ”قابلِ تحلیل پایدار” که از تقاطعِ دو بُعدِ کردارِ نیک و پندارِ نیک بوجود میآید.
به عبارتی این فضای ”قابل تحلیل پایدار” می بایست، بینِ یک زبانِ بیانِ علمیِ واقعی و عقلانی (گفتار نیک) و یک زبانِ بیانِ رفتاری، بیانِ تئوریکِ قابلِ تجزیه و تحلیلِ عقلانی (پندار نیک) یک رابطه مستقیم و مستقلِ عقلانی ایجاد کند با یک قابلیتِ تحلیلیِ چرخشی و بدونِ ایجادِ نیروی اصطکاکیِ فرسایشی، تا بتواند به عنوانِ یک فضای تقاطعی، تضمین کنندهِ محتوای پایداری تحلیلی بگردد.
این سه بُعد و فضای اورگانیکِ متقاطع در هم ، معدلِ یک فضای اشتراکی مطلوبِ نهایی، به عنوانِ یک مخرجِ مشترک، که همان ”پایداریست” را به ارمغان میآورند.
مسلما در این نوشتار خلاصه، فقط سعی بر ”باز کردن و ارائهِ یک طرح”، بینشی گردیده و در مرحلهِ عملی، هر کدام از این مراحل می بایست جداگانه موردِ تجزیه و تحلیل قرار بگیرند.
————
(*) محققین تاریخ بر این نظر هستند که این سخنانِ « پندارِ نیک، گفتارِ نیک، کردارِ نیک »، پایه و اساس دین زرتشت است، اما کسانی هم هستند که این ادعا را رد میکنند.
 البته بعضی ها برآنند که پیدایش دین زرتشت به شش هزار (۶۰۰۰) سال پیش از میلاد مسیح میرسد.
(**)  در روند پیشرفت تکنولوژی ارتباطاتی و استفاده از اینترنت و شبکه های اجتماعی و تلفن های همراه و آیپد، جامعه دوباره روی به یک زبان گفتاری میآورد و در آخرین آمارهای جمع آوری شده در کشور های اروپایی، برای مثال خود ایتالیا، از اوایل سال های ۱۹۹۰ تا به حال مخصوصا دهِ آخر، استفاده از “زبان گفتاری” به آن حدی رسیده و در کنارِ آن، زبان نوشتاری به قدری تحلیل رفته و کم ارزش گردیده که غلط املایی در “زبانِ نوشتاری” این کشور از ۳ درصد به ۴۰ درصد رسیده، یعنی “زبان گفتاری” رقیبِ “زبان نوشتاری” خود را بطور مشخصی مغلوب کرده است، بنابر این دوباره می توانیم با احیای زبان گفتاری، بار دیگر این ارتباطات توانمند ، (اگر واقعی و حقیقی باشند) را احیا کنیم و همچنان از “زبان نوشتاری” هم استفادهِ بهینه بکنیم. 
یکی دیگر از زبان های بسیار مهم و توانا و گویا، زبان تصویری و موسیقیایی  ست که مسلمن می تواند نقش مهمی در تبلیغ فعالیتهای اجتماعی داشته باشد.

۰۱/۰۶/۲۰۱۴

مسعود اسماعیلو
‏esmailloumasud@gmail.com