۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۴, دوشنبه

استبداد زدگی در ایران، و لزومِ بهره گیری از اندیشهِ ”همگراییِ پایدارِ ملّی



ما ایرانیان، برای رسیدن به یک ''اندیشهِ همگرای پایدارِ ملّی''، در قدم اول می بايست بپذیریم که همگی مان کم و بیش به بیماریِ مزمن و تاریخیِ ''‌استبداد زدگی''، مبتلا هستیم، تا در آغازِ این حرکتِ پایدارِ ملّی، و به مرورِ زمان، از یک جامعهِ ''بیمار و فراری از درمان''، به يك جامعهِ '' بيمار، اما خواستارِ درمان" گذر کنیم، و در راستای یک ''همه درمانیِ'' موثر، بتوانیم در عمل، این سیرِ تحولِ ریشه ایی را، در اندیشه و در رفتارِ خود نهادینه کنیم و بجاى کاشتنِ بذرِ « ترس ها، بی اعتمادی ها، پیش قضاوتی ها، دشمنی ها، واگرایی ها و خود محوری ها »، به «امید ها، اعتماد سازی ها، باور به دوستى ها، همگرایی های پایدا و یک خردِ جمعی » روى بياوريم و در ساخت و ساز و ارائه يك ''الگوی پایدار اجتماعی'' به یکدیگر یاری رسانیم، در غیر این صورت مسلما هر مداوای محدودِ ''موضعی'' به عنوانِ مُسکن، نه کارساز است و نه می تواند ریشه های ''استبدادزدگی'' در ذهنِ تک تکِ‌ ماو در نهایت، جامعهِ استبداد زدهِ ما را بخشکاند.
❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊


همپا، پادزهرِ تفرقه و جدایی
همپا
فردوسی:
ز داناییِ او فزون بود بَهر         همی زهر بشناخت از پادزهر

در انديشهِ ''همگراییِ پايدارِ ايرانيان''، گزينه هاى کارپایه ایی و جوهری، بر اساسِ اصولِ ارزش هاى "پايدارِ" حقوق انسانی و محیط زیست انتخاب گردیده و این اندیشه با ''دور نمایی'' از اهدافِ شفاف و تعریف شده، ضرورتاً و آگاهانه، از برداشت های گروهی، سیاسی، حزبی. حکومتی و ایده الوژیکی دوری می جوید و بی تردید، این ارزش های انسانی و محیط زیستی بر اساس قوانینِ اورگانیکِ جوهری مبتنی بر علوم طبیعی، انسانی و اجتماعی، ''فرا زمانی و فرا مکانی'' میباشند، و در نتیجه ''پایدار و ماندگار''.
اندیشه ''همگراییِ پایدارِ ایرانیان'' (همپا)، نه فقط، اهدافِ گروه و یا یک شخص سیاسی را دنبال نمی کند، بلکه اصولاً واردِ مکانیزمِ تصاحب و جابجایی و جایگزینی قدرتِ سیاسی نمی شود و همچنان که گفته شد، با اهدافی از قبل تعیین شده ( کارپایهِ)، در ترویج و هموار کردنِ مسیرِ اندیشهِ آزاد ''همگرایی پایدار ملّی'' تلاش و فعاليت می نماند.
بيشتر از دو سال است كه از طرفِ جمعی از باورمندان به این اندیشه (همپا)، تلاشی جدى صورت گرفته و از همان ابتدای کار، ارزش های پایه ایی این اندیشه بطور خلاصه و مفید در ده اصل در ''کار پایه'' جمع آوری گردیده و همچنین در صورت لزوم، و در چهار چوب ''حقوق انسانی، حقوقِ مدنیِ شهروندی و محیط زیستی'' قابل نقد و قابل ترمیم و اصلاح میباشد.

برداشت هاى ''نا منصفانه'' از انديشهِ "همپا"!
مدتهاست كه بعد از انتشار هر مطلب و مقاله ايی از طرفِ اندیشهِ " همپا"، افرادی و یا گروهی با برداشت هایی، جناحی یا سیاسی (حال، آگاهانه و یا ناخود آگاهانه )، اهدافِ اندیشهِ ''همگراییِ پایدارِ ایرانیان'' را زیر علامت سئوال برده و با پیش قضاوتی های عجولانه یا نامنصفانه و یا حتی مغرضانه، سعی در ''وابسته'' انگاشتنِ این اندیشه، به یک جریانِ سیاسیِ داخلى و يا خارجى و یا حتی مستقيما به جناحِ اصلاح طلبانِ دولتیِ جمهوری اسلامی را دارند!.
این نوع برخورد با انديشهِ ''همگرایِ پايدار ایرانیان''، سئوالِ مهمی را پيش آورد که: آیا واقعا این پیش قضاوتی های نامنصفانه، بدبینی ها و بی اعتمادی ها، ريشه در همان بیماری مزمن ''استبداد زدگی'' دارد !؟ و اگر چنین است چگونه می توان با این نوع برخور ها، یک برخورد پایدار و منصفانه و عاقلانه کرد؟ و از طرفی دیگر، برخی از گروه های سیاسیِ داخل و خارج از كشور، که همچنان مشغولِ معامله و چانه زنی بر سرِ قدرت با جمهوری اسلامی میباشند، و مدام همگیِ ما ایرانیان را به صبر و شکیبایی می خوانند که: هنوز وقتش نرسیده !، هنوز می بایست سکوت کنیم!، بدون آنکه بدانند، که در نهایت ''این لطفِ مداوم و شکیبایی، میشود حقِ مسلمِ استبداد'' که سالهاست، از اين "لطفِ مداوم ناپایدار" استفاده ابزاری می کند و همچنين در گسترشِ، بحران، خشونت، تخریب، نابودی منابعِ انسانی و منافعِ ملیِ جامعه ايران، (بدون كوچكترين واهمه از نيروى مخالف و اپوزيسيونِ نازا و عقیمِ داخلى و خارجى ) به عمر خود ادامه میدهد.

بیماریِ ''استبداد زدگی'' و ادامه و باز تولید استبداد

با کمی توجه و نگاه به تاریخِ معاصرِ ایران، اینگونه به نظر می رسد که استفاده از واژه ''استبداد''، بیشتر بعد از جنبش استقلال و آزادى خواهىِ جنبشِ مشروطه، در جامعه و ادبياتِ ايرانى باب گردیده و قبل از آن، مردمان ما، قدرت ها و دولت های خود محور و خود کامه را با واژه هايی همچون ''ظالم و جبار'' مورد خطاب قرار ميداده، مخصوصا در تاریخِ طولانیِ ایران قدیم، اما مسئله اصلی این است که ماهیت ''ظلم'' و ''استبداد'' برای مردمِ جامعه، در عمل یکی بوده، حال قدرت حاکم می تواند به هر یک از این دو واژه که مي خواهد، آويزان بماند.
''استبداد زدگی''، بیش از اینکه ''فقط'' نشانه و علائم بیماری باشد، خودِ بیماریِ اجتماعی هم هست که روزانه بر اثر کاربردِ خشونت متداوم و گسترده، در فرم های گوناگون، بر بدنهِ یک جامعه انسانی و تک تکِ شهروندانش تحمیل و تزريق میشود. عارضه های استبداد زدگی كه بی شمارند، از طرفی بستگی مستقیم دارند به ''شدت'' و درصدِ خشونت، فشارِ استبداد و از طرفی دیگر بستگی به ''دوام'' و طول عمر استبداد حاكم.
درصدِ تخریبِ این بیماری، در تمامِ جوامع مدنی، انسانی و محیط زیستی به یک اندازه نیست، هر چقدر درصد و هجوم و تجاوز و زورگوییِ استبداد به انسان و محیط زیست بیشتر باشد، و از طرف جامعه مقاومت و استقامتی در برابرِ استبداد انجام نپذیرد، درصد و ضریب آلوده شدنِ جامعه به بیماری استبدادزدگی، مشهود تر و وسیع تر می گردد.
تجارب و نتایج تلخ اجتماعى و انسانی در این زمینه، حتی در جوامعِ غربی نسبتا آزاد، به راحتی نشان میدهند که، حتی بعد از گذار و فروپاشیِ استبداد، عوارضش در غالب و شکل های رفتاری در جوامعِ انسانی و محیط زیستی بر جای می ماند و باعثِ کندیِ رشد یا انحرافِ ''اندیشه آزاد'' میگردد.

به گفته هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران، ۶۰ درصد از ایرانیان به امراض روانی دچارند.
دکتر «احمد نور بالا» روانپزشک و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران، در گفت و گو با «قانون» در خصوص عوامل افزایش اختلال‌های روانی می‌گوید: «این بیماری‌ها چند عاملی هستند و نمی توان تنها یک عامل برای آن متذکر شد. تغییرات سیاسی، تنش‌های اجتماعی، مسائل اقتصادی، تغییر سبک زندگی مردم، علل ارثی، بیکاری، تجارب دوران کودکی، فضای خانوادگی، عوامل شناختی، تجربه خشونت و غیره، همه و همه می‌تواند علت افزایش اختلال‌های روانی باشد.» وی هشدار می‌دهد: «ما از میانگین‌های جهانی عبور کرده ایم و در حال پیشروی هستیم. از اینجا به بعد دیگر شایسته نیست برخی بین بیماری‌های روانی و سایر بیماری‌ها تبعیض قائل شوند.»

امّا سئوالِ اساسی اینجاست که واقعا چه بايد كرد؟
بعد از تجزیه و تحلیل و وضعیت شناسی اجتماعی، توسطِ دانشگاه علوم پزشکی تهران از شیوع اختلال های روانی و شرایط موجود این جامعهِ استبداد زده و بیمار، که بر کسی هم پنهان نیست، اولین قدم اصلی و اساسی یک جامعه بیمار این است که، جامعه و هر کدام از ما به عنوانِ جرئی از کلِ جامعه ایرانی بپذیریم که بیمار هستیم و به عنوانِ‌یک جامعه، همگی با هم، احتیاج به مداوا داریم. تك تكِ ما شهروندان، روشنفکران، سیاسیون، هنرمندان و شهروندانِ ایرانی میبایست آگاهانه به این امر واقف بشویم که ''جامعهِ ما بیمار است'' و هر کدام از ما هم در هر کجای ایران و یا خارج از ایران، جزئی از این جامعه هستیم و به نوعی گریبانگیرِ این بیماریِ مزمنِ سنتی و تاریخی. نشانه های این آسیب های اجتماعی حتی در پندار و گفتار و رفتارِ نسل جوان که ثمرهِ جوامعِ استبدادی پدران و مادران خود هستند به آسانی قابل رویت و شناسایی میباشد، که در مواردی بسیار به شکل یک نوعِ ''نسل گریزی'' و عدمِ قبولِ مسئولیتِ اجتماعی و ''سردرگمی هویتی'' خود را آشکار میکند. (رجوع شود به آمار خودکشی و اعتیاد و فرار مغز های جوانانِ کشور)
ما ایرانیان، برای رسیدن به یک ''اندیشهِ همگرای پایدارِ ملّی''، در قدم اول می بايست بپذیریم که همگی مان کم و بیش به بیماریِ مزمن و تاریخیِ ''‌استبداد زدگی''، مبتلا هستیم، تا در آغازِ این حرکتِ پایدارِ ملّی، و به مرورِ زمان، از یک جامعهِ ''بیمار و فراری از درمان''، به يك جامعهِ '' بيمار، اما خواستارِ درمان" گذر کنیم، و در راستای یک ''همه درمانیِ'' موثر، بتوانیم در عمل، این سیرِ تحولِ ریشه ایی را، در اندیشه و در رفتارِ خود نهادینه کنیم و بجاى کاشتنِ بذرِ « ترس ها، بی اعتمادی ها، پیش قضاوتی ها، دشمنی ها، واگرایی ها و خود محوری ها »، به «امید ها، اعتماد سازی ها، باور به دوستى ها، همگرایی های پایدا و یک خردِ جمعی » روى بياوريم و در ساخت و ساز و ارائه يك ''الگوی پایدار اجتماعی'' به یکدیگر یاری رسانیم، در غیر این صورت مسلما هر مداوای محدودِ ''موضعی'' به عنوانِ مُسکن، نه کارساز است و نه می تواند ریشه های ''استبدادزدگی'' در ذهنِ تک تکِ‌ ماو در نهایت، جامعهِ استبداد زدهِ ما را بخشکاند.

چند نمونه از عوارضِِ بیماریِ اجتماعیِ مدار بستهِ ''استبداد زدگی'' در جامعه ایران

❊ - ترس از قربانی شدن به دستِ خشونتِ استبداد و در ذهنیتِ '' پنهان شدن '' زیستن؛
❊- بی اعتمادی به دیگران و دور خود حصار کشیدن و فقط به خود اعتماد کردن، تقویتِ خود محوری ناخود آگاه در ذهن، با خود محوری خو گرفتن و در نهایت ''خود محور'' شدن؛
❊- تقسیم افراد جامعه به مطمئن ها، یا همان ''خودی ها'' و نا مطمئن ها، یا همان ''ناخودی ها''؛
❊- بی اعتمادی و شک انگاریِ و ''پیش داوری''، نپذیرفتنِ دعوت دیگران به آزمایش های اجتماعی، سیاسی به دلیلِ توطئه پنداری ها و ترسِ ضربه خوردن، و به خیالِ خود، ''مشروعیت دادنِ به رقیب'' و به عبارتی دیگر، ترسِ از ''مهرهِ سوخته شدن''، توسط رقبای سیاسی و اجتماعی؛
❊- ترس از ضعف و ناتوانی در برابرِ زور حاکم و غیر مستقیم تبدیل شدن به ''مفعول'' شکست خورده، و پذیرشِ زورِ حاکم و در نهایت باور آوردن به زور، و رویای بدست آوردن و تصاحب قدرت، برای اعمال زور علیه رقیب و گرفتنِ انتقام؛
❊- ترس از باز گو کردنِ حقیقتِ بدون سانسور و در نهایت خود خوری و ''خود سانسوری '' و در نهایت خو گرفتن با سانسور؛
❊- فرار و مهاجرت از کشورِ استبدادی، و به جان خریدنِ سردرگمی های آینده و حس شکست و ''سر خوردگی''، که متاسفانه بیشتر شامل جوانان کشور می شود ؛
❊- خو گرفتن به تنهای و از دست دادنِ تدریجیِ دیگران و در نهایت ''از دست دادنِ باورِ به خود'' و ایده آل های انسانی، برای زندگی بهتر؛
❊- ''بی تفاوت شدن'' در مرور زمان و به تدریج، دست کشیدن از مبارزات، برای رسیدن به آرمانهای انسانی؛
❊- دیگران را مسئولِ نابسامانی ها دانستن، و '' سلب مسئولیت'' در تخریب های اجتماعی، و جدا سازی ''خود'' از ''جامعه''، با عباراتی چون: ''این ملت آدم بشو نیست!''، و یا ''این ملت بی شعور است!'' ؛
❊- نداشتن افق امید به فردای بهتر، و پذیرشِ تدریجیِ واقعیت و ''مشروعیت دادنِ به واقعیت'' و دوری از حقیقت.
❊- نا امیدی و یاس، و بیماری های ''سرخوردکی و افسردگی'' و اختلال های روانی؛

البته ضریبِ ابتلای به این بیماری بستگی مستقیم دارد با شرایط و دانش و شناخت و فرهنگِ تک تک افراد جامعه و بدین خاطر، درصد ابتلا به این بیماری در افرادِ جامعه یکسان نیست.
ترس از هر چیز و حساسيت های عکس العملیِ موجودِ فراگیر در جامعهِ ایرانی، دقیقا به مانندِ ترس و حساسیتِ فردِ مارگزيده ایی میماند که از ريسمانِ سياه هم وحشت دارد. گرچه این عکس العملِ در ابتدا طبیعی، در مرحله اول می تواند به عنوان ''آنتن های احتیاطیِ انسانی و اجتماعی'' توجیه پذیر باشد و عکس العملی دفاعی، اجتماعی و انسانیست، اما زمانی که همین انسان های بیمار و موردِ تجاوز و خشونت قرار گرفته، بخواهند از استبداد عبور بکنند و ''راه کاری'' برای خروج از باتلاقِ خشونت هاى اجتماعى اتخاذ بکنند، دیگر نمی بایست از ''عوارض جانبی استبداد زدگی'' که ''بی اعتمادی و ترس و پیش قضاوتی'' می باشند، برای درمان این عارضه استفاده بکنند ، بلكه مي بايست با استفاده از زهرِ خطرناکِ (مار) ''بی اعتمادی''، به يك "پادزهر'' موثر دست بيابند و بجای ''فرار از ریسمانِ سیاه''، با یک اعتماد اولیهِ انسانی، و با یک الگو و مدلِ ''باورِ پایدار'' و با تلاش و تشویق به اعتماد سازی و دعوتِ مشارکتی، در نهایت، از ''بی اعتمادی'' به ''اعتماد'' گذر کنند و به یک ''پادزهرِ تفرقه''، جدایی، و بی اعتمادی، دست یابی پیدا بکنند، که به عبارتی، باور به همان ''همگرایِ انسانی و اجتماعی ست''.
حضورِ بیماریِ ''استبدادزدگی'' در یک جامعه ِ فاقدِ آزادی، در آغاز کار می تواند به عنوانِ انگیزه و دلیلِ شکل گیریِ ''راه کار و الگو های اجتماعی'' (برای گذار از بیماری به سلامتیِ اجتماعی)، نقش اساسی و بسیار مهمی را ایفا بکند، و همچنین از همان ابتدای بروز در جامعه، موردِ تجزیه و تحلیلِ پزشکان و جامعه شناسان و روشنفکران قرار بگیرد، تا دلایلِ بروزِ آن شناسایی گردد، اما این بیماری مزمنِ ''استبدادزدگی''، نمی بایست، ساختار و مکانیزمِ یک الگوی ایده آل، برای ''مداوای اجتماعی '' را تحتِ تاثیرِ و تحتِ شعاعِ خود قرار بدهد، به این دلیل که یک ''مداوای اجتماعی''، بر حسب جوهر ساختاریش، در هر زمان و هر شرایط اجتماعی، می بایست کار ساز شود و با مرورِ زمان، آهسته آهسته نتیجه ایی مثبتی برای آن جامعه به ارمغان بیآورد.
''گذشته'' را فراموش نکنیم، ''حال'' را درمان کنیم و به ''آینده '' بیاندیشیم

فراموش نکنیم که وسیله و روش و نوعِ رسیدن به تغییرِ ساختاریِ نظامِ استبدادی ، ''فرم دولتِ آینده'' را مشخص میکند، و اگر این روش و وسیلهِ راه کار، از جنسِ ''پایدار'' نباشد، هرگز نمی توان به انتظار رسیدنِ آزادی و استقلال ِ ایران بود.
''از ماست که بر ماست''، یکی از ضرب المثل های همیشه بر زبان جاریِ ما ایرانیان است، با تکیه بر هستهِ معنایی این ''گفتار''، می توانیم به قاطعیت بگوئیم : هیچ یک از ما ایرانیان سزاوارِ آزادی و استقلال کشورمان نبوده و نیستیم، گر چه سال هاست، فقط در ذهنیت خود، خواهانِ آن هستیم. همچنین می بایست بپذیریم که با ماندن و در جا زدن در گذشته، (که دیگر درمان پذیر نیست) و بعضی از ''رفتار های بیمارگونِ اجتماعی ''، تا مادامی که از یک سلامتِ اندیشهِ آزاد و خردِ جمعی، برخوردار نشویم و همچنین از حق و حقوقِ انسانی و محیط زیستی خود غافل بمانیم، وضعیت ما در آینهِ ضرب المثلِ دیگرمان این چنین ظاهر نما می شود: ''همینی که هست''.
شاید به دلیل همین شیوع بیماریِ کهن و مزمنِ ''استبدادزدگی''، هر کدام از ما، با مشروعیت دادنِ به زور، در گوشه ایی از ضمیرِ ناخود آگاهِ ذهن خود ''دیکتاتور های کوچکی'' را می پرورانیم و به همین دلیل تا به امروز، ما در واقع هنوز سزاوار استقلال و آزادی کشورمان ایران، نبوده و نیستیم. آیا مگر این نیست که نخست، می بایست این دشمنِ اصلی (که در گوشه ای از ذهنِ استبداد زده و رفتار های هر کدام از ما، پنهان شده) را، خلعِ سلاح بکنیم و آن را از ذهن خود و ذهن جامعه برانیم تا در نهایت با ''نگاهی نو''، و با یک همگرایی پایدار ملّی، به آزادی و استقلال واقعی ایران برسیم؟

جانِ کلام : بیآییم بخاطر ''مخرجِ مشترکِ'' ارزشهای فرهنگی، هنری، تاریخی و محیط زیستی کشورمان ایران، '' هرگز گذشته ِ خود را فراموش نکنیم''، اما برای رهایی از استبداد و استبدادزدگی، از ''خود چه می کنم '' شروع بکنیم، نه از ''دیگران چه کرده اند''، تا شاید بتوانیم با بردباری، صبوری و یک حسِ '' آشتیِ ملّی''، با هم، در یک همگرایی پایدار ملّی، مزهِ شیرینِ ''هموطن بودن و یک ملّت شدن'' را بچشیم و با به رسمیت شمردنِ حق اشتراک و اختلافِ نظر، در یک فضایِ اندیشه اییِ باز و آزاد، همدگر را به عنوان شهروندانِ حقوق مدارِ یک آب و خاک، ''پیدا'' بکنیم.
آن چه مسلم است این است که، حساب استبداد با حسابِ ما شهروندان که به آزادی و استقلال ایران می اندیشیم، حسابی است جداگانه.
جامعهِ جوانِ ایرانِ متعلق به این ''عصرِ جدید'' است، نه می خواهد و نه می تواند بیشتر از این، در زندانِ گذشته و استبداد بماند.

هم خانه و هم دیار و هم ریشه

مسعود اسماعیلو
esmailloumasud@gmail.com

۱۳۹۴ فروردین ۱۸, سه‌شنبه

من، وطن را، خانه ام را دوست دارم - به یاد حکیم ابوالقاسم فردوسی

من،  وطن را، خانه ام را دوست دارم

من وطن را، خانه ام را، دوست دارم.
یادگار پدرم، خاک کهن را دوست دارم.

مادرم، مام کهن،مادر مهر و سخن را دوست دارم.
من وطن را دوست دارم،
من وطن را دوست دارم، هموطن را دوست دارم
گر چه خنجر میکشد از پشت گاهی،.....
اما،باز هم، من هموطن را دوست دارم.

هم وطن! هر جا که هستی،
هر جا که هستی، خنجرت را بر زمین بگذار،
من وطن، من هم وطن، من هم سخن را دوست دارم.

خوب بنگر هموطن!،خوب بنگر هموطن این قدرت دیوانه را،
قدرت نادان ببین آتش زده این خانه را،
قدرت نادان به دست من و تو ویران شود،
خانهٔ ما مردگان بار دگر، با من و تو، ایران شود.

هموطن!
کاری ز درون جان ما میباید،
وز قصه شنیدن این گره نگشاید،
یک چشمهٔ آب در درون خانه،
به ز آن رودی که از برون میآید.
استقلال از درون میآید،
آزادی از درون میباید،

ای وطن!ای خانهٔ اجدادیم!
خسته از زنجیر استبدادیم!
روسیاهم من، کجا آبادیم؟
من گریبانگیر ظلمم، پا ببندم،
تشنهٔ آزادیم.
خسته از بیگانه و بیگاریم،
روسیاهم من، کجا آبادیم؟
خسته از بیگانه و ویرانیم،
خسته از خویشم و یا تکراریم،
خسته از بیگانه و بیگاریم.

ای وطن! من هموطن را دوست دارم،من هم سخن را دوست دارم،
هموطن! هر جا که هستی،
هر جا که هستی،
خنجرت را بر زمین بگذار،
خنجرت را بر زمین بگذار،
دل به راه دوستی با هموطن بگذار

خوب بنگر هموطن این قدرت دیوانه را
یاغی دوران ببین آتش زده این خانه را

قدرت نادان؟ این یاغی دوران به دست من و تو ویران شود
خانهٔ ما مردگان، بار دگر با من و تو ایران شود
هموطن این خانهٔ ویران ماست، هموطن این خانهٔ ویران ماست،
این خانهٔ ویرانه، ایران ماست، این خانهٔ ویرانه، ایران ماست
هموطن، آنکه جان بر ریشهٔ ما میدمد ایران ماست
آنکه استبداد را با من و تو در میزند، ایمان ماست
هموطن این خانهٔ ویران ماست،
غنچهٔ پر پر شده در باغ غم، ایران ماست
هموطن کاری ز درون جان ما میباید
و ز قصه شنیدن این گره نگشاید
یک چشمه آب در درون خانه،
به، زان رودی که از برون میاید
استقلال از درون میاید،
آزادی از درون میاید،
رستم دستان،
یار ایران،
از قلب ایران،
از درون میاید،
از درون

۱۳۷۲
مسعود
 



    ۱۳۹۳ دی ۱۰, چهارشنبه

    درباره همگرایی‌های پایدار و همگرایی های ناپایدار













    در این مقاله سعی کرده ام که به انواع همگرایی های ''پایدار'' و ''ناپایدار'' اشاره ایی بکنم، تا شاید بتوانیم در فرآیند های متشابهِ عملی اما متفاوت در هدف، عوامل و اشتراکات دینامیکی پدیدهِ ''همگرایی '' را مورد مطالعه بیشتر قرار بدهیم و آگاهانه در طراحی آن در راهِ اهدافِ مان، حضور ''غالب'' داشته باشیم، نه ''مغلوب''، و در نهایت بتوانیم با این خود آگاهی در تولیدِ ''همگرایی پایدار'' در زمینه اجتماعی و سیاسی به موفقیت های بیشتری دست بیآبیم.
    -------

    تنها همگرايی‌های از جنسِ ''پايدار''   که پایه و مبنای آنها، ارزش‌های ''پايدار'' هستند، می‌توانند به تأمین حیات امن و سالم برای انسان و طبیعت بیانجامد. به همین دلیل لزومِ مطالعهِ انواع همگرایی، با یک روشِ ''پایدار''، می‌تواند کمک شایانی به یافتن راهِ حل‌های عملی و علمی در راستای یک ''جامعه بشری پویا'' بکند.
    *****
    مسعود اسماعیلو

    درباره همگرایی‌های پایدار  و ناپایدار

      مقدمه:
    یک نگاه به عصرِ حاضر و نگاهی به تخریبِ تدریجیِ   محیط زیست و ارزش‌های انسانی، نشانگرِ این واقعیت است که متاسفانه، اکثرِ همگرایی‌های سیاسی، اجتماعی و مدنی، حتی در کشورهای دمکرات و نسبتاً آزاد جهان، به نوعی به ابزارِ تخریبِ انسان و محیط زیست او تبدیل شده است. کافیست که به آخرین آمارِ سازمان مللِ متحد در سال ۲۰۱۴ در رابطه با محیط زیست نظری انداخته شود و یا در لینک زیر این مقاله به آمار دهشتناک تخریب محیطی توجه کرد که انسان برای بقای خود به آن بیش از هر موجود دیگری نیازمند است.
    http://www.worldometers.info/?utm_expid=4939992-9.poDGa0_0S-GAUww8X123Vg.1&utm_referrer=http%3A%2F%2Fwww.worldometers.info%2Fit%2F

    بدونِ شک این تخریب‌ها به ویژه در کشورهایی که شهروندانش دست به گریبانِ استبدادِ فراگیر می‌باشند، در تمامِ زمینه‌ها به دوصد چندان می‌رسد، و ایران از هر جهت یک نمونهِ بارزِ آن است. حکومت کنونی ایران   در تخریب انسان، تخریب ارزش‌ها، و تخریب محیط زیست، یکی از بی‌رحم‌ترین رژیم‌های تمامیت‌خواه به شمار می‌رود.
    در این نوشتار سعی بر این شده که در حوزهِ علومِ انسانی، اشاره‌ای به انواع همگرایی‌ها بشود و با گشودن این بحث، با فراخوان به مشارکت صاحب نظران، به تجزیه و تحلیل آنها پرداخت  تا شاید بتوان به یک واحد اندازه‌گیری و قرارداد عملی برای تشخیص و درکِ  انواعِ همگرایی‌های پایدار و ناپایدار دست یافت.
      سعی بر   این است که بتوان به نمودار‌های علمیِ ساده و قابل درکِ همگانی رسید و آنها را در اختیارِ افکار عمومی قرار داد.
    مسلما با تأمل بیشتر می‌توان به تعاریف دقیق‌تری از همگرایی دست یافت و طبیعتا پی برد که الزاما همه همگرایی‌ها هدفمند و آگاهانه نیستند، همان گونه که همه همگرایی‌ها به خودی خود مثبت و به سود انسان نیستند.  
    من به این باورم که، چه عواملِ پیشرفت و شکوفاییِ جوامعِ بشری و چه عواملِ پسرفت و تخریبِ محیط زیست، بستگیِ مستقیم دارند با انواعِ مختلفِ همگرایی‌های موجود در جوامعِ بشری و نیز بر این باورم که تنها همگرايی‌های از جنسِ ''پايدار''   که پایه و مبنای آنها، ارزش‌های ''پايدار'' هستند، می‌توانند به تأمین حیات امن و سالم برای انسان و طبیعت بیانجامد. به همین دلیل لزومِ مطالعهِ انواع همگرایی، با یک روشِ ''پایدار''، می‌تواند کمک شایانی به یافتن راهِ حل‌های عملی و علمی در راستای یک   ''جامعه بشری پویا'' بکند.
    متاسفانه حتی در کشورهای دمکرات و نسبتاً آزاد نیز بسیاری از همگرایی‌های حکومتی، دولتی، و هم چنین خود شهروندان ظاهرا ''همگرایی پایدار'' به نظر می‌رسند ولی در باطن چیزی جز ''همگرایی ناپایدار» و یا «واگرا'' نیستند و بیشتر با تخریب انسان و پیرامونش همراهی کرده‌اند.

    انواع همگرایی‌های موجود در طبیعت و جامعه  
    همگرایی‌ها  را می‌توان به ترتیبِ قدمت‌شان به ۷ دسته تقسیم کرد، که البته شاید با نگاهی دقیق‌تر بتوان انواع دیگری را نیز بر آنها افزود. همگرایی‌هایی که من بر می‌شمارم از قرار زیر هستند که هر یک با توضیحی کوتاه آورده می‌شوند:

    ۱- همگرایی‌های جوهریِ حیاتی،  بیولوژیکی، ذاتی و محیط زیستی
      طبیعت، محیط زیست، حیوانات، دارای شگفت‌انگیزترینِ رفتارهای جوهری و غریزی هستند. مسلما انسان هم از این توانِ حسی و جوهری مستثنی نیست، اما به خاطر داشتن و تواناییِ اندیشه و توانایی در شناختِ علوم، و تنبلی در استفاده از این حس خارق‌العاده،   بیشترین سرمایه‌گذاری و اتکایش را بر روی ضمیرِ خودآگاهش معطوف کرده و به حسِ جوهری ((intuitive sense خود کمتر رجوع می‌کند.  
    مثال‌های همگرایی پایدار در طبیعت و حیوانات بی‌نهایت است، کافیست به زندگی زنبور عسل و مورچه‌ها نگاهی بیاندازیم، هم‌چنین به چهار فصل طبیعت، جابجایی آب و زمین، و حتا حوادث طبیعی در فرآیند همگرایی عظیمی که اکوسیستم زندگی انسان و جانوران را تشکیل می‌دهد.
     نقطه مشترک این همگرایی‌های جوهری،   مکانیسم‌ها و فرایندهای ارگانیک و بیولوژیک می‌باشند که در یک مجموعه و در کمیّت خود، تبدیل به یک همگرایی شهودی   و جوهری می‌شوند که از نوع '' همگرایی پایدار'' است.
    این نوع ''همگرایی'' بستگی و ارتباط مستقیم با نظامِ دقیقِ حیات   و قوانینِ طبیعت دارد.  
    لینک به یک نمونه:

    ۲- همگرایی‌های   رفتاریِ ناخودآگاه و یا واکنشی که در جوامع بشری به آسانی قابل مشاهده و لمس نیست
      در این همگرایی انسان‌ها و حیوانات می‌توانند تحت تاثیر کدهای عینیِ رفتاریِ متغیر و گاه نامرئیِ و  پیش‌بینی نشده قرار بگیرند که بستگی به عواملی در ظاهر غیرمنطقی و از پیش تعریف نشده دارند. این همه در نهایت می‌تواند برآیند خوب و مثبت و یا منفی و بد را نیز رقم بزند.
    برای مثال به این ویدئو توجه کنید که نمونه‌ای از کج‌فهمی رفتاری است که در یک جامعه ارگانیک روی می‌دهد و در زیر درباره‌اش توضیح داده می‌شود.

    در یک کار پژوهشی، دانشمندان و محققان   پنج ميمون را در قفسی گذاشته و در وسط قفس يك نردبان نهاده و بالای نردبان چند موز قرار دادند.
      به محض اینکه ميموني برای خوردن موز   به بالای نردبان می‌ر‌فت،   روی بقیهِ ميمون‌ها آب سرد ریخته می‌شد. چندین بار این کار تکرار شد تا اینکه پس از مدتی، هر وقت ميمونی قصد بالا رفتن از نردبان را داشت، شدیداً از سایر میمون‌ها کتک می‌خورد تا از بالا رفتن و برداشتن موزها منصرف شود. نتیجه اینکه دیگر هیچ میمونی با وجود گرسنگی   و علاقه به خوردن موز، از ترس کتک خوردن از دست هم‌نوعانش، به خود اجازه نمی‌داد از نردبان بالا برود و موز را بردارد.  
    مدتي بعد محققان يكی از ميمون‌ها را از قفس بیرون آورده و ميمون جدیدی را به جای میمون قبلی گذاشتند.  ميمون تازه از راه رسیده و گرسنه و از همه جا بی خبر برای به دست اوردن موزها نزدیک نردبان می‌شود  و به محض اینکه می‌خواهد بالا برود از میمون‌های دیگر بدون ریخته شدن آب سرد بر روی آنها حسابی کتک می‌خورد بدون آنکه دلیل‌اش را بداند.
    بعد از مدتی باز محققان   ميمون جدید ديگری را با یکی از میمون‌های قديمی عوض می‌کنند و باز همین اتفاق کتک خوردن تکرار می‌شود، و حتی آن میمونی که بعد از این میمون قدیمی وارد شده و   نمی‌دانست به چه دلیل کتک  خورده بود، شروع به زدن میمون جدیدتر می‌کند.
    به همین ترتیب این کار ادامه پیدا می‌کند تا تمام میمون‌های قدیمی جایشان را به میمون‌های جدید می‌دهند، و حالا دیگر با اینکه هیچ یک از میمون‌های قدیمی که آب سرد بر سرشان ریخته می‌شد و فقط به خاطر   جلوگیری از ریختن آب سرد  میمون دله را تنبیه می‌کردند، در قفس حاضر نبودند، میمون‌های جدید بدون تجربه آب سرد هر میمون دله را که برای گرفتن موز به نردبان نزدیک می‌شد، کتک می‌زدند چرا که پدیدهِ کتک زدن به عنوان یک عمل ثابتِ رفتاری بین میمون‌های در قفس برجای مانده بود.
    این رفتارِ غیرِ قابل توجیهِ عقلانی برای انسان‌ها، به عنوان یک رسم در قفس میمون‌ها باقی ماند که از جهاتی در یک روندِ رفتاری غیرقابل توجیه در جوامع انسانی نیز صادق است مانند پیش‌داوری‌های رایج...
    مثال بالا یک نوع همگرایی رفتاریست از نوع ''ناپایدار'' که معمولا بدون داشتن هدف مشخص و آگاهی،  و گاهی حتی بر حسب حادثه و اتفاق، در یک جامعه روی می‌دهد.
    در یک مثال دیگر توجه شما را به خبری که مدتی پیش خواندم جلب می‌کنم: در ایران با اینکه برای دارندگان اتوموبیل،   بیمه شخص ثالث وجود دارد و اجباریست، تا در صورت تصادف، بیمه شخص مقصر، خسارت طرف غیرمقصر را بپردازد ولی باز هم پس از هر تصادف ظاهرا باید رسم و رسوم دعوا و فحش و حتا کتک‌کاری هم انجام شود. 
    یک مثال دیگر کتک‌کاری طرفداران تیم فوتبال است بدون آنکه دلیلی برای این کار وجود داشته باشد. خود من نیز ک بار قربانی این کتک‌کاری شدم بدون آنکه از تیمی طرفداری کرده باشم!
    نمونه در این زمینه بسیار است. این گونه همگرایی‌ها و اتفاق‌ها در بسیاری از زمینه‌های امور اجتماعی، آن هم به طور اتفاقی و یا بر اثر عوامل پیچیده روان‌شناختی در جوامع بشری اتفاق می‌افتد و تا وقتی که یک الگوی   جدید (پارادایم) و بهتری جایگزین نشود این نمونه‌ها وجود خواهند داشت. این نوع همگرایی‌ها در جامعه ایران زیاد دیده می‌شود. 
    ما ایرانیان در بسیاری موارد بدونِ انکه بدانیم، گرفتار افکار و عقاید خرافاتی و سنتی (البته نه تمام سنت‌ها) هستیم بدون آنکه دلایلش را بدانیم یا در آنها کند و کاوی کرده باشیم درست مانند آزمایش موز و کتک زدن و کتک خوردن میمون‌ها. این نوع همگرایی‌ها بستگی مستقیم  با نا آگاهی و نادانی‌ها و دانش نسبی انسان‌ها دارند.  
    الگوهای پیشنهادی ما می‌بایست این تابو‌های اجتماعی را در هم بریزد که البته زمان می‌خواهد اگرچه برای ارائه چنین الگوهایی بسیار تأخیر شده است.

    ۳- همگرایی‌های اختیاریِ انسانی در جوامع مدنی
    این نوع همگرایی بستگی مستقیم دارد با   انتخاب انسان و خودآگاهی نسبی و حسیِ او   که می‌تواند در  سه مجموعه زیر قرار بگیرد:
    الف-   همگرایی‌های اعتقادی، مذهبی، قومی، ملی، نژادی،   ایده‌آلیستی، آرمانی  و تخیلی
    این همگرایی بستگی مستقیم دارد به باور ها و اعتقادات ایل و تباری، قبل و بعد از مرگ، وجدانِ تاریخی، وجدانِ عمومی، وجدانِ آینده‌نگر،  احساسِ محبت و دوستی به خانواده، قبیله، کشور، همکاری و همیاری، تأثیرات محیط زیستی، علومی و تکنولوژیک.
    ب همگرایی‌های فرهنگی، هنری
    بستگی مستقیم دارد با خلاقیت و هنرهای متفاوت مثل موسیقی، تئاتر، سینما، نقاشی، مجسمه‌سازی، معماری، شهرسازی، ، استعدادهای متعدد جوهری، جوّ فشار و ناهنجاری‌ها، امید و شادی‌ها، وجدانِ عمومی و حسِ دوستی و محبت، و در نهایت ارتباط با محیط زیست که سرچشمه هنرهاست.
    پ همگرایی‌های تکنولوژیک و علمی
    بستگی مستقیم دارد با خواستِ بهتر زیستن و بهتر استفاده کردن از زمان عمر بشری و در نتیجه بهره‌ بردن از دستآوردها و پیشرفت‌های تکنولوژیک  و پیشرفتِ علوم انسانی و هم چنین تجربه از تحولات طبیعی مثل زلزله و تغییرِ شرایطِ زیست‌محیطی انسان‌ها و…  

    چند نمونه از همگرایی‌های اختیاری، ''پایدار'' و ''ناپایدار''
     نمونه پایدار: سازمان مستقل غیرانتفاعی و غیردولتی گرین پیس که در سال ۱۹۷۱ در شهر ونکوور در کانادا تاسیس شد یک همگرایی نسبتا موفق با یک مرامنامه «پایدار» برای محیط زیست و حمایت از حیوانات است که برد و باخت‌های بسیاری داشته و هنوز از حمایت انسان‌های بسیاری در تمام جهان برخوردار است و به عنوان یک همگرایی توانسته به همگرایی‌های انسانی و اخلاقی  و حتی علمیِ مهمی دست پیدا کند.
      
    نمونه ناپایدار و واگرا: هجوم ارگانیک شکارچیان کرگدن‌ها و فیل‌ها   برای فروش پر درآمد شاخ‌ آنها و البته حمله به حیوان‌های دیگر (فک‌ها، بالن‌ها، کوسه‌ها، دلفین‌ها و..) که به یک جریان مافیایی پر درآمد تبدیل گشته و متاسفانه ادامه دارد.

     نمونه پایدار: بیشتر  ورزش‌های گروهی که فوتبال رتبه اول جهانی را در یک همگراییِ ورزشی  دارد که ورزشکارانش هر چه هماهنگ‌تر و   راسخ‌تر در اهداف پایدار ورزشی، و دارای  روحیهِ بالای ورزشی باشند، شانس بیشتری برای نزدیک‌تر کردن انسان‌ها به یکدیگر و کامیابی‌های فرهنگی خواهند داشت.

    نمونه ناپایدار و واگرا: سوء استفاده از ورزش، و ورزشکاران، مخصوصا در ورزش فوتبال که طرفداران بسیاری دارد، این ورزش را به یک صنعتِ ناپایدار ، تقریبا مافیایی،   (نگاهی بیاندازیم به قطر گیت ۲۰۰۸ میلادی) سیاسی تبدیل کرده که یکی از بزرگ‌ترین بازارهای جهانی را در اختیار دارد.متاسفانه اخلاق و روحیه ورزشکارانه در این ورزش افتِ چشمگیر و فاحشی داشته و هم‌چنین آمار زد و خورد و قتل در استادیوم‌های جهانی، گاهی به صحنه جنگ شبیه می‌شود.

    فهرستی ازهمگرایی‌های اختیاری:
    - انواع انقلاب‌های بزرگِ جهانی، خشونت‌آمیز و یا بدون خشونت
    - انواع دولت‌ها
    - انواع حکومت‌ها
    - انواع رفراندم‌ها
    - انواع انتخابات آزاد
    - انواع جنبش‌های مردمی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی
    - انواع کودتاها اعم از پیروز و یا نافرجام
    - انواع وزارتخانه‌ها
    - انواع جشن‌ها و مراسم سنتی، فرهنگی، هنری
    - انواع نهادهای دولتی
    - انواع نهادهای بین‌المللی
    - انواع نهادهای غیردولتی
    - انواع ورزش‌های گروهی

    ۴- همگرایی‌های مصلحتی و مقطعی
    می‌توان از حکومت‌های ائتلافی به عنوانِ این نوع همگرایی‌ها یاد کرد که اگر بر بستر حقوق بشر و حقوق ملی و   منافع ملی برقرار گردد توجیه پایدار دارد ، ولی اگر به خاطر در قدرت ماندن باشد پایدار نیست.
    برای نمونه، دولت‌های مرکل در آلمان، برلوسکونی در ایتالیا، رنسی در ایتالیا.
    این نوع همگرایی‌ها بستگی مستقیم با کسب یا حفظ قدرت‌ سیاسی دارد.   

    ۵- همگرایی‌های اجباری که زیر فشار قدرت و زور شکل می‌گیرند مانند جنگ، خشونت‌های تحمیلی، نیروهای مسلح و لشکرکشی‌ها
    این نوع همگرایی با قهر و قدرت متمرکز به انسان‌ها دیکته می‌شوند. همگرایی ناشی ازقوه قهریه (ارتش و نیروهای مسلح) و یا استبداد و حتی  از سوی قوانینِ طبیعت تحمیل می‌شوند.  
    در این نوع همگرایی، شرکت در همگرایی اختیاری نیست و به حق داشتن اشتراک و یا اختلاف بین انسان‌ها اهمیتی داده نمی‌شود و تمام فرمان‌ها از طریق قدرت مرکزی، قدرتِ حاکم، استبداد،   قوانین طبیعی  (سونامی، زلزله، آتشفشان در نیروی همگرای زمین) خود را تحمیل می‌کنند.
    این نوع همگرایی‌ها در تاریخ بشر بسیار به چشم می‌خورد از دورانِ پیش از تاریخ برای تنازع بقاء تا دوران امپراتوری‌های بزرگ از ایران و یونان و رُم تا امپراتوری عثمانی. 
    کافیست نگاهی به اهرام مصر بیاندازیم که به خوبی نشان می‌دهند چگونه قدرت‌های حاکم با همگرایی‌های اجباری منظم و کارآمد از انسان‌ها برای رسیدن به اهداف‌شان استفاده کرده‌اند و حتا در حال حاضر نیز چنین می‌کنند. به نوعی برده‌داری در دوبی و قطر نگاه کنید و موضوع «قطرگیت» را پیگیری نمایید.
      از سوی دیگر ارتش‌های کشورهای قدرتمند از بزرگ‌ترین همایش و نمایشِ یک همگراییِ منظم برخوردار هستند. هر مهره به عنوان انسان در این همگراییِ اجباری نقش مهمی بازی می‌کند و با سرکشی از آن می‌تواند جان خود را از دست بدهد (اعدام سربازان فرای از جنگ).  
    همگرایی اجباری و منسجم که فاقد ارزش‌های پایدار است، می‌تواند تحت فشار و زور و قدرت یک استبداد فراگیر (مانند جمهوری اسلامی ) شکل بگیرد. حکومت کنونی ایران با در دست داشتن تمامی ابزارِ فشار و با کمک‌های غیر مستقیم دولت‌های بزرگ که به فکر ''منافع ملی'' خودشان هستند، توانسته در یک همگرایی منسجم، روند سرکوب و تخریب ارزش‌های انسانی را ادامه دهد اگرچه همگرایی‌اش ناپایدار است و دیر یا زود در هم خواهد شکست. این نوع  همگرایی بستگی مستقیم با عاملان قدرت و قهر و خشونت دارد. 

    ۶- همگرایی‌های سیاسی ابزاری، صنعتی ابزاری و اقتصادی ابزاری
    این نوع همگرایی‌ها اصولا به دلیل سرشت‌شان ناپایدار هستند و غیرقابل پیش‌بینی .
    نگاهی به تاریخ معاصر و   رقابت‌های نابرابر سیاست‌های اقتصادی بین قدرت‌های بزرگ جهان، و جابجایی سرمایه‌های نجومی نمونه روشن و   بارزی از این نوع همگرایی‌هاست.
    کافیست نگاهی به روند جابجاییِ سرمایه‌های کلان و بازار پول و دنیای ''کار و تولید'' و رابطه ''کار'' و ''تولید'' (که هیچ حکومتی هم قادر به کنترل آن نیست) انداخت تا بیشتر به مکانیسم این نوع همگرایی‌ها پی برد. 
    متاسفانه تاثیرِ این گونه همگرایی‌های اختاپوسی، بسیار خطرناک و غیر قابل پیش‌بینی و همواره بارور بحران‌های اقتصادی است و می‌تواند محیط زیست و امنیت شهروندان را به شدت تخریب کند. این همگرایی‌ها بستگی مستقیم با سرمایداری جهانی، قدرت‌های سیاسی، پیشرفت و پسرفت تولیدات صنعتی و  هم چنین با منافعِ اقتصادی و منافع محلی یا به عبارتی «منافع ملّی» دارند.

    ۷- همگرایی‌های، الکترونیکی، اینترنتی و مجازی
    در این رابطه می‌توان مثال‌های بسیاری بر شمرد، اما به همین چند خط قانع شویم که   مخصوصا در تولیداتِ دنیای ارتباطات، ابزارها مانند انواعِ تلفن‌های دستی، آی پدها، کامپیوترها، سخت‌افزار‌ها و نرم‌افزارها، استفاده از شبکه‌های اجتماعی مجازی، انسان‌ها را مجبور   می‌کند (یا آنها مجبور می‌شوند) برای استفاده از این فرآورده‌ها، همگی   رفتار خود را تغییر داده و با نحوه استفاده و مقررات استفاده از این ابزار‌ها هماهنگ کنند. این نحو استفاده از ابزارهای متعدد و قابل دسترسی برای بخش بزرگی از انسان‌های روی زمین، آنها را در این مورد با یکدیگر همگرا می‌کند.
    این گونه همگرایی‌ها رابطه مستقیم  با پیشرفتِ ارتباطات الکترونیکی و تولیداتِ صنعتی دارند  
    لینک به سایتی که سرعت این همگرایی را به خوبی نشان می‌دهد:

    خلاصه اینکه می‌توان گفت همگرایی‌های ناپایدار سبب یک ''واگرایی'' در دامنه‌ای وسیع در جامعه بشری می‌شوند، چون مثل یک سرطان، ارگانیک عمل می‌کنند، و اگر یک همگرایی پایدار توانا نتواند در یک فرآیند، در برخورد برآیندها به موفقیت برسد، نشان از ضعف ''کمّی'' آن است و می‌بایست روی فراگیر شدن خود سرمایه‌گذاری کند.



    برای اولین بار «تصنیف خورشید آزادی» تقدیم به این خیزش ملّی ملت بزرگ ایران و به امید «خورشید آزادی»

      اثری که از شور جمعی برآمده، ریشه در سنت‌های کهن موسیقی ِ مبارزانی ِ این سرزمین دارد و در عین حال، پژواکِ اراده‌ی ملّتی استوار برای رهایی و...