۱۴۰۴ شهریور ۹, یکشنبه

مهندسی «آشتی ملی»!؟: بیانیه اصلاح‌طلبان چگونه به «سنتز ِ خامنه‌ای» بدل می‌شود!؟ – مسعود اسماعیلو

بخش اول: حلاجی تیتر

این مقاله بیش از یک هفته, فکر و ذهنِ مرا مشغول خودش کرده بود و راستش مدت زیادی به تیتر این مقاله فکر می‌کرده و می کنم و شبی را با تردید، با این دغدغه به روز رساندم. در نهایت به سه دسته بندیِ تیتر های مختلف، در رشته های مختلف رسیدم و نمی‌دانستم کدام گزینه را انتخاب کنم چون هر کدامشان توانایی های زیادی در بیانِ محتوای مقاله را داشته و دارند. اما زود به یک مهمِ دیگری رسیده و متوجه شدم که همین «بلاتکلیفی من»، خود «استعاره‌ای از واقعیت تلخِ سیاسی ایران است»:

 هر بار که خامنه‌ای در بن‌بستِ جدیدی قرار می‌گیرد، دقیقاً همین بازی با « تز و آنتی‌تز» را اجرا می‌کند تا در نهایت «سنتز» از پیش مهندسی‌شده‌اش را بر جامعه تحمیل کند. یک ملت را به بازی می‌گیرد تا خودش زمان بخرد.

پس از همین ابتدا این سه دسته تیتر را روی میز می‌گذارم تا شما را هم دعوت به این درگیری ذهنی خودم بکنم که ریشه در استراتژی و تاکتیک رهبر جمهوری اسلامی دارد، تا بعد از خواندن مقاله، (چه موافق و چه مخالف،) شما هم یکی از این تیتر ها را، (و یا تیتر دیگری) که به ذهنتان میرسد را گزینه بکنید تا حسِ مشارکتی در رابطه با راست آزماییِ ِ  این معضلِ اجتماعی را  اینگونه بالا ببریم:

پس ابتدا این سه دسته تیتر را روی میز می‌گذارم:

تیز و فلسفی

بیانیه جبهه اصلاحات؛ «آنتی‌تزِ» مهندسی‌شده برای «سنتز خامنه‌ای».

از «تز» شیطانی تا «سنتز» استبداد؛ مهندسی بیانیه اصلاح‌طلبان توسط خامنه‌ای.

بیانیه اصلاح‌طلبان،« آنتی‌تزِ ظاهری» و «سنتزِ ازپیش‌مهندسی‌شده‌ی خامنه‌ای»

عمومی‌تر و شفاف‌تر

خامنه‌ای و بازی دیالکتیکی با اصلاح‌طلبان؛ بیانیه به مثابه «تز، آنتی‌تز و سنتز»

مهندسی آشتی ملی: بیانیه اصلاح‌طلبان چگونه به «سنتز خامنه‌ای» بدل شد؟

بیانیه جبهه اصلاحات: ابزار خامنه‌ای برای خرید زمان و مهار جامعه.

ادبی – طنزآلود

دیالکتیک دربار: «تز» خامنه‌ای، «آنتی‌تز» اصلاح‌طلبان، «سنتز استبداد»

نمایش دیالکتیکی خامنه‌ای؛ اصلاح‌طلبان در نقش «آنتی‌تز»

آشتی ملّی یا «سنتز شیطانی»؟ بیانیه‌ای در خدمت زمان‌خریدن خامنه‌ای.

و در پایان، برای آنکه طنز تلخ این ماجرا کامل شود، من کل این طرح مهندسی شده را، مخصوصا بعد از خیزش ملّی «مهسا». «پزشکیان۲» می‌نامم، زیرا دقیقاً همان فرآیندی‌ست که پیش‌تر با پزشکیان اصلاح‌طلب انجام شد.

بنابراین، پس از این کش‌وقوس‌ها و تردیدها، حداقل خودم بدون تردید تیتر اصلی این مقاله را چنین برمی‌گزینم: «مهندسی آشتی ملّی»!؟: بیانیه اصلاح‌طلبان چگونه به «سنتز خامنه‌ای» بدل می‌شود؟»

مقدم

مائوریتس کورنِ‌لیتس اِشر: فقط کسانی که در راه «غیرقابل تصور» قدم بر میدارند و تلاش میکنند به «غیر ممکن ها» دست می یابند

بیانیه اخیر جبهه اصلاحات، در ظاهر تلاشی برای باز کردن گره‌های سیاسی کشور است، اما در بطن خود بیش از آنکه حامل یک ابتکار تاریخی باشد، یادآور همان الگوی تکراری «دیالکتیک مهندسی‌شده» است که سال‌هاست رهبر جمهوری اسلامی در مهارش استاد است. این بیانیه نه «فریاد وجدان»، که بیشتر «زمزمه‌ای در گوش حاکمیت» است، زمزمه‌ای که به او اطمینان می‌دهد هنوز هم کسانی هستند که نقش آنتی‌تزِ وفادار را برایش بازی کنند.

خامنه‌ای با مهارت تمام، بارها نشان داده است که چگونه می‌تواند «بحران هایش» را به «فرصت» بدل کند: ابتدا با خلق یک «تز سیاسی» سخت‌گیرانه (مثلاً انسداد مطلق یا سرکوب همه‌جانبه)، سپس اجازه دادن به ظهور یک« آنتی‌تز کنترل‌شده» (مثلاً یک بیانیه اصلاح‌طلبانه یا یک چهره‌ی معتدل درون‌ساختار)، و نهایتاً «تحمیل سنتزی» که از قبل در ذهن او طراحی

 شده است: «سنتزی که نه راهگشاست و نه پایدار، بلکه صرفاً خرید زمان برای استمرار وضع موجود است».

این بیانیه اصلاح‌طلبان می بایست در «همین چارچوب» خوانده شود: نه به‌مثابه یک« راهکار ملّی» برای عبور از بحران، بلکه همچون «برگ تاکی» برای نظامی که زخم‌های عمیق خود را با واژه‌های زیبا می‌پوشاند. واژه‌هایی مانند «منافع ملّی» و «آشتی ملّی» در این بیانیه مصرف می‌شوند، اما «مصرفی تاکتیکی و بیرونی»؛ نه ریشه‌دار در وجدان تاریخی مردم.

از همین‌رو، نقطه عطف این نقد، واکاوی مفهوم «آشتی ملّی» در این بیانیه خواهد بود: اینکه چرا و چگونه، به جای آنکه اینمفهوم بر «بنیان حقوقی و درون‌زای» ملت ایران تکیه بزند، به «کلید چانه‌زنی بیرونی» فروکاسته شده است.

بخش دوم: نقد بند به بند بیانیه اصلاح‌طلبان

۱ بند «نجات ایران»

در صدر بیانیه، شعار «نجات ایران» آمده است؛ شعاری که اگر روی دیوار بنویسی، همه با آن موافق‌اند، حتی همان حاکمیتی که عامل اصلی بحران است. اما پرسش ساده این است: ایران را از چه کسی باید نجات داد؟ از دشمن خارجی؟ از مردم معترض؟ یا از همین حاکمیت که اصلاح‌طلبان خودشان هنوز درون آن تعریف می‌شوند؟

«نجات ایران» در این بیانیه، بیشتر به یک «تابلوی تزئینی» شبیه است؛ چیزی که می‌خواهند بالای سر حاکمیت نصب کنند و بگویند: ببینید، ما هم مثل شما دغدغه وطن داریم! اما نجات واقعی وقتی معنا دارد که شجاعتِ نام بردن از عامل اصلی بحران وجود داشته باشد. اینجا اما «نجات» بدون «تشخیص بیماری» است؛ مثل «پزشکی که نسخه می‌نویسد بی‌آنکه معاینه کرده باشد».

۲ – بند «بازسازی اعتماد عمومی»

شعار دوم، «بازسازی اعتماد عمومی» است. اما اعتماد عمومی در ایران همان ظرف شکسته‌ای است که بارها با چسب‌های موقت وصله شده و دوباره خرد شده است. مردم اعتمادشان را به اصلاح‌طلبان زمانی از دست دادند که بارها نقش« آنتی‌تز فرمایشی» را پذیرفتند و به جای ایستادن در کنار مردم، در لحظه‌های سرنوشت‌ساز «به دایره‌ی قدرت برگشتند».

اعتماد عمومی را نمی‌توان با «امضای یک بیانیه» بازسازی کرد. اعتماد عمومی، نتیجه‌ی تجربه‌ی زیسته مردم است، نه محصول مهندسی نخبگان. وقتی در خیابان، در زندان، و در زندگی روزمره مردم نشانی از اصلاح‌طلبان نیست، این بازسازی بیشتر شبیه «بازسازی دکور یک صحنه» است تا «بازسازی اعتماد».

۳ – بند «آشتی ملّی»

اینجا به نقطه‌ی عطف می‌رسیم: «آشتی ملّی». واژه‌ای بزرگ، شریف و تاریخی که اگر از دل ملت برخیزد، «می‌تواند دمی و فصلی نو بیافزاید». اما در این بیانیه، «آشتی ملّی» نه یک خواست برآمده از وجدان عمومی، بلکه «ابزار مذاکره با حاکمیت» است.

«آشتی ملّی» یعنی آشتی ملت با ملت، بازگشت به گفتمانِ شکوه طلبی، بازگشت به وجدان تمدنی مشترک، بازگشت به زبانِ بیان ِ ملّی و بازشناسی حقوق شهروندی همه ایرانیان. اما در روایت اصلاح‌طلبان، این آشتی تبدیل شده است به دعوتی برای «بازگشت به چارچوب نظام، و آشتی با حاکمیت خامنه ایی»، نه آشتی در میان مردم.

به همین دلیل است که این «مفهوم والا»، در این متن تهی می‌شود و به یک «واژه لوکس سیاسی» بدل می‌گردد. درست مانند مهمانی‌ای که به شام مفصل دعوت می‌شوند، اما میزبان از همان اول تصمیم گرفته که مهمانان فقط حق نوشیدن چای دارند.

۴ – بند «اصلاح در چارچوب قانون اساسی»

یکی دیگر از تاکیدات بیانیه، حرکت در چارچوب قانون اساسی است. این تأکید شاید زمانی معنایی داشت، اما امروز خود قانون اساسی همان قفسی است که بسیاری از بحران‌ها از دل آن زاده شده‌اند.

پافشاری بر «قانون اساسی موجود» یعنی «پذیرش خط قرمزهای ولایت فقیه و به رسمیت شناختن همان ساختاری که اجازه‌ی هیچ تحول بنیادینی را نمی‌دهد». این بند از بیانیه بیش از آنکه دعوتی به اصلاح باشد، نوعی اعلام وفاداری دوباره است؛ گویی اصلاح‌طلبان می‌خواهند از طریق این تاکید، به رهبر اطمینان بدهند: «نگران نباش! ما هنوز همان آنتی‌تز بی‌خطر تو هستیم»

۵ – بند «گفت‌وگو و مذاکره»

بیانیه در بخش دیگری بر گفت‌وگو و مذاکره تاکید می‌کند. اما پرسش این است: گفت‌وگو با چه کسی و بر سر چه چیزی؟ وقتی طرف مقابل اساساً «مردم را به رسمیت نمی‌شناسد»، گفت‌وگو بیشتر شبیه یک «مونولوگ» است:

اصلاح‌طلبان می‌گویند، حاکمیت گوش نمی‌دهد، و «در نهایت همان سنتز از پیش‌مهندسی‌شده تحمیل می‌شود». این تاکید بر گفت‌وگو در عمل چیزی جز تمدید «قرارداد بردگی سیاسی» نیست؛ همان‌گونه که در تجربه‌های گذشته بارها دیدیم.

جمع‌بندی موقت این بخش

از خلال همه این بندها، یک خط واحد دیده می‌شود: بیانیه اصلاح‌طلبان بیش از آنکه برای «نجات مردم» باشد، برای «نجات حاکمیت از بحران است». واژه‌های بزرگ به کار گرفته می‌شوند، اما پشت آنها چیزی جز «یک بازی دیالکتیکی تکراری» نیست، به همین دلیل، نامیدن این پروژه به «پزشکیان۲» برای من اتفاقی نیست: همان الگو، همان مهندسی، همان خرید زمان. تنها تفاوت در این است که« این بار به جای یک فرد، یک بیانیه نقش آنتی‌تز را بازی می‌کند».

بخش سوم: آشتی ملّی واقعی و آشتی ملّی جعلی

 ۱– آشتی ملّی در وجدان تمدنی ایران

ایران سرزمینی است که بارها از دل بحران‌های بزرگ عبور کرده: حمله مغول، فروپاشی‌های داخلی، کودتاها، جنگ‌ها. در هر بار، آنچه ملت را از تکه‌تکه شدن نجات داده، نه «مهندسی سیاسی نخبگان»، بلکه «وجدان تمدنی ایرانیان» بوده است: همان حافظه مشترک از فرهنگ، زبان، آیین‌ها، و حس تعلق به یک سرزمین.

«آشتی ملّی» در این معنا یعنی بازگشت به «ریشه‌های هم‌زیستی»، یعنی آن جایی که ملت بر سر یک حقیقت ساده به توافق می‌رسدکه : « هیچ قدرتی مهم‌تر از انسان و زندگی آزاد او نیست».

۲- آشتی ملّی به مثابه‌ی پروژه‌ی قدرت حاکم؟

اما در بیانیه اصلاح‌طلبان،« آشتی ملّی» به یک «پروژه قدرت فروکاسته شده است»: یک واژه‌ی براق برای پوشاندن واقعیت تلخ.« اینجا آشتی ملّی برای آنها تبدیل می‌شود به نوعی مصالحه با حاکمیت»، برای آنکه بحران‌های جاری کمی به تعویق بیفتد و رژیم دوباره نفسی تازه کند.

به زبان ساده‌تر: این «آشتی» نه میان «ملت و ملت»، بلکه به اصطلاح! میان بخشی از «نخبگان و رأس هرم قدرت است». این همان جعل معنای آشتی است:

آشتی ملّی واقعیبرآمده از مردم، برای رهایی از استبداد.

آشتی ملّی جعلیبرآمده از حاکمیت، برای بقای استبداد.

۳- چرا «آشتی ملّی» اصلاح‌طلبان محکوم به شکست است؟

زیرا آشتی، بدون عدالت و بدون بازشناسی حقیقت، معنایی ندارد. ملت ایران زخمی است: از کشتارها، زندان‌ها، تبعیدها و تحقیرها. هیچ زخمی با یک امضا یا یک شعار درمان نمی‌شود.

آشتی ملّی زمانی واقعی است که:

حقیقت آشکار شود (چه کسی مسئول کشتار و سرکوب بوده؟).

عدالت برقرار شود (حقوق قربانیان و بازماندگان به رسمیت شناخته شود).

مشارکت آزاد و برابر همه ایرانیان در تعیین سرنوشت تضمین شود.

بیانیه اما هیچ‌یک از این شروط را مطرح نمی‌کند. پس نتیجه روشن است: آنچه اصلاح‌طلبان «آشتی ملّی» می‌نامند، چیزی جز «پروژه‌ی فراموشی و سکوت» نیست.

۴  استعاره‌ی «کاریکاتور»

می‌توان گفت «آشتی ملّیِ» اصلاح‌طلبان همان‌قدر با «آشتی ملّی» واقعی تفاوت دارد که کاریکاتور یک چهره با خود چهره. شباهتی در خطوط کلی هست، اما حقیقت در آن تحریف شده است. (رجوع شود به زیرنویس ۱)

در کاریکاتور، بینی بزرگ‌تر یا چشم کوچک‌تر می‌شود تا توجه مخاطب به چیزی خاص جلب شود. در این بیانیه هم، «آشتی» بزرگ‌نمایی می‌شود، اما «عدالت» و «آزادی» کوچک می‌شوند یا اساساً حذف می‌شوند.

۵ – بازگشت به «تز، آنتی‌تز و سنتز»

اگر دوباره به منطق دیالکتیکی خامنه‌ای برگردیم، ماجرا روشن‌تر می‌شود:

«تز»بحران و بن‌بست. «آنتی‌تز»اصلاح‌طلبان با شعار آشتی ملی. «سنتز»بقای حاکمیت، با اندکی تأخیر و زمان خریدن.

پس این «آشتی ملّی» در عمل «نه به همگرایی ملّی»، بلکه متعاقبا به «استمرار استبداد»  و «واگرایی های درون قدرت » می‌انجامد، تا سرنگونی کامل.

جمع‌بندی موقت این بخش

در این بخش دیدیم که «آشتی ملّی» در بیانیه اصلاح‌طلبان، نه یک پروژه‌ی تاریخی برای ملت، بلکه یک «ترفند سیاسی» برای نجات نظام است. آشتی ملّی واقعی بر پایه‌ی حقیقت و عدالت می‌ایستد، اما آشتی ملّی جعلی بر پایه‌ی انکار و سکوت.

«به همین دلیل است که وجدان تمدنی ایرانیان، به‌طور طبیعی، این بیانیه‌ها را پس می‌زند». همان‌گونه که «بدن، داروی تقلبی را رد می‌کند»، جامعه نیز نسخه‌ی جعلی آشتی ملی را نخواهد پذیرفت.

بخش چهارم: دیالکتیک دربار؛ تز خامنه‌ای، آنتی‌تز اصلاح‌طلبان، سنتز استبداد

۱ دیالکتیک وارونه

اگر هگل زنده بود و می‌دید که چگونه در جمهوری اسلامی «دیالکتیک» اجرا می‌شود، احتمالاً قلمش را زمین می‌گذاشت و می‌گفتاین دیگر از جنس فلسفه نیست، از جنس تردستی است!
زیرا در دربار خامنه‌ای، تز و آنتی‌تز از دل تضاد واقعی جامعه برنمی‌خیزد، بلکه هر دو از یک اتاق فرمان مهندسی می‌شوند.

به بیان دیگر: در اینجا نه تاریخ حرکت می‌کند و نه جامعه حرف می‌زند؛ بلکه حاکمیت خودش «تز» می‌سازد، خودش «آنتی‌تز» را دست‌چین می‌کند و در پایان، «سنتز» از پیش آماده‌اش را تحویل می‌دهد.

۲ تز: بحران و بن‌بست

هرگاه فشارهای داخلی و خارجی بر نظام زیاد می‌شود، «تز» ساخته می‌شود:

خشم عمومی بالا گرفته، اقتصاد در سراشیبی است، مشروعیت نظام تهدید شده.

این وضعیت همان «تز» است: یک بن‌بست واقعی، اما برای حاکمیت تبدیل به یک فرصت مهندسی.

۳ آنتی‌تز: اصلاح‌طلبان مهندسی‌شده

در این مرحله، بازیگران به صحنه می‌آیند: اصلاح‌طلبان. اما نه به‌عنوان نیرویی مستقل، بلکه به‌عنوان آنتی‌تز دست‌ساز.اصلاح‌طلبان نقش «صدای مردم» را بازی می‌کنند، اما در همان محدوده‌ای که حاکمیت اجازه داده است. «دقیقاً مثل یک تئاتر»، که متن از پیش نوشته شده و بازیگر فقط موظف است دیالوگ‌ها را ادا کند.

شعارهایی مثل «آشتی ملّی» یا «بازسازی اعتماد عمومی» هم دقیقاً همان دیالوگ‌هایی‌اند که قرار است در صحنه خوانده شوند: براق، فریبنده، اما بی‌ریشه.

۴- سنتز: تداوم استبداد

و در نهایت،« سنتز به صحنه می‌آید»: همان چیزی که از روز اول در ذهن خامنه‌ای و مهندسانش بوده است.

بحران کمی آرام می‌گیرد، مردم مدتی سرگرم بحث درباره «بیانیه» می‌شوند، زمان خریداری می‌شود.

و در نهایت، نظام همچنان بر جای می‌ماند. «سنتز» از پیش تعیین‌شده تحقق یافته، بی‌آنکه هیچ تغییر واقعی رخ دهد.

۵  استعاره‌ی «نمایش دربار»

می‌توان این فرآیند را یک «نمایش درباری ولایت مطلقه فقیه» دانست:

(خامنه‌ای) کارگردان است و اصلاح‌طلبان بازیگران مکمل‌اندو «مردم تماشاگرانی هستند که بلیت را اجباری خریده‌اند، اما اختیار ترک سالن را ندارند».

«طنز ماجرا این است که تماشاگران به‌خوبی می‌دانند نمایش ساختگی است، اما بازیگران همچنان با جدیت روی صحنه نقششان را بازی می‌کنند!»  ( رجوع شود به زیرنویس ۲)

۶ بازگشت به «پزشکیان ۲»

در اینجا دوباره همان استعاره‌ای که در ابتدای مقاله آوردیم، معنا پیدا می‌کند: «پزشکیان ۲»:
همان‌طور که پزشکیان به‌عنوان یک اصلاح‌طلب در چارچوب نظام به مردم عرضه شد تا «نقش آنتی‌تز» را بازی کند، این بیانیه نیز همان کارکرد را داردآنتی‌تز جعلی برای سنتز از پیش‌مهندسی‌شده ِ خامنه ایی.

جمع‌بندی موقت

دیالکتیک خامنه‌ای نه بازتاب تضادهای واقعی جامعه، بلکه نوعی دیالکتیک وارونه و ساختگی است، نمایشی برای سرگرم کردن ملت و خریدن زمان برای استمرار قدرتدر نتیجه، بیانیه اصلاح‌طلبان نه یک گام به سوی« آشتی ملّی»، بلکه تنها یک «پرده جدید از نمایش دربار» است، نمایشی که پایان آن از همان ابتدا نوشته شده است: «سنتز استبداد».

و اینکه چرا جمع بندی ها این چهار بخش را «موقت» می نامم؟ دلیلش این است که « این بازیِ استبداد خامنه ایی ادامه دارد» و تا زمانی که نهال کال این درختِ نو نهالِ همگرایی ملّی پایدار ایرانیان تنومند نشود و «آشتی ملّی، با زبانِ بیانیِ ملّی» به عنوان گفتمانی «ایرانگرا و ملّی گرای تمام عیار»، تمام ِ روح و جانِ  ایران را در بر نگیرد، ما همچنان اسیر استبداد خواهیم بود و حتی بعد از فروپاشیِ این حکومتِ استبدادی، درگیر حاکمیتی دیگر خواهیم شد. باشد که این  «نو نهال همگرایی ملّی و معماری گوش دادن» در حال رشد، همچنان رشد کند و هرگز جایش را به «واگرایی و فراموشی» ندهد.

مسعود اسماعیلو –  ۲۵ آکوست ۲۰۲۵ میلادی – مطابقِ‌ ۳ شهریور ۱۴۰۴ خورشیدی

 esmailloumasud@gmail.com

زیرنویس۱: بیش از ۱۵سال در شهر ونیز و ساحل دریایی «یزولو» استان ونیز، در خیابانها، هتل ها، کاریکاتور و پرتره کشی می کردم، حتی بعد از تحصیلات، برای علاقه، مخصوصا امرار معاش و تحصیلات دانشگاهی و تحصیلان عالیه و این استعاره کاریکاتور برای من حس و معنای زیادی دارد.

زیرنویس۲(توضیح هم در این رابطه: در سال ۱۹۸۲   به عنوان دانشجوی معماری و هنر آموز آدادمیِ‌هنر شهر وینز شهر ،  بعد از اینکه در شهر میلان در امتحان هنرپیشکی برای فیلم کارگردانی ایتالیایی به نام «دالارا» قبول شده و فقط بخاطر نپذیرفتنِ صحنه های سخت پورن  وجنسی،  خود را کنارکشیده بسیار غمگین  این رشته مورد علاقه خود را کنار گذاشتم، خودم دست بکار شده و یک سناریو طنز آمیز نوشتم با تیتر «صندلی قدرت» و سپس با یک هم دانشگاهی هنر دوست ایتالیایی به نام «گوالتی ِرو gualtiero  » در همان سال به عنوان کارگردان  و نقش هنرپیشه اول،  در نقش یک انسان ماقبل تاریخ بازی کردم –ِ ( فیلم ۸ میلیمتری) و از طریق همین دوست برای یک فستیوال جوانان فرستاده شد و ان فیلم ناپدید شد! ، فقط صحنه های زیادیِ مونتاژ هنوز در اختیار من است با عکسهای یادگاری در جنگلهای نزدیک شهر ترویزو. این را به این خاطر میگویم که کارگردان میداند چونه فیلم را به نفع خواسته های خود به اتمام برساند، اگه ایده و سناریو از خود او باشد)

نقدی بر این بیانیه اخیر اصلاح‌طلبانِ استمرار طلب – مسعود اسماعیلو

 Home

مقدمه

بیانیه‌ی اخیر اصلاح‌طلبان در نگاه نخست با شعارهای پرزرق‌وبرق همچون «آشتی ملی»، «نجات ایران» و «بازسازی اعتماد عمومی» عرضه شد. اما با اندکی دقت روشن می‌شود که این بیانیه بیش از آن‌که نقشه‌ای برای نجات ملت و کشور ایران باشد، طرحی مهندسی‌شده برای خریدن زمان و تداوم استبداد است. نویسندگان آن به‌خوبی آگاهند که این خواسته‌ها «بی‌چون‌وچرا» از سوی

آشتی ملی

آشتی ملی

حاکمیت پذیرفته نخواهد شد و همانند بیانیه‌های پیشین به فراموشی و خاموشی خواهد انجامید. (شخصاً آن را طرحِ «پزشکیان ۲ِ رهبری» می‌نامم.)

اما حقیقت مسلم این است که این بیانیه می‌خواهد بار دیگر برای حاکمیت زمان بخرد؛ در حالی‌که برای ما ایرانیان، درک هوشمندانه و مینی‌مالیستیِ این «چیستان سیاست امروز ایران»، تنها به دیدن همان «پیچش مو» بسنده می‌کند. به‌ویژه آن‌که دستپاچگی در «زبانِ بیانِ» نگارشی آن نیز به‌روشنی پیداست.

بعد از بیانیه موسوی و بیانیه‌ی امضای ۱۷ کنشگر، اگرچه هر دو به‌سرعت فروکش کردند و نشان دادند که «بدون بیانِ ریشه ها و راه‌کار ها» در افکار و وجدان عمومی امکان استمرار ندارند، اما همین موج بیانیه‌نویسی کافی بود تا هراس در دل نظام بیفتد. حاکمیت نگران بود  که از «مد روز بیانیه صادر کردن» عقب بمانند و اینگونه باز دوباره اصلاح‌طلبان به‌سرعت فراخوانده شدند تا در لباس «منجی» وارد صحنه شوند.


(خلاصه‌برداری من از متن کامل بیانیه جبهه اصلاحات ایران ):

جبهه اصلاحات ایران “آشتی ملی، اصلاح ساختاری درون‌سیستم، عفو عمومی، انتخابات آزاد، پایان دخالت نهادهای موازی، خروج نظامیان از سیاست، آزادی رسانه‌ها، حقوق زنان، عدالت اقتصادی و سیاست خارجی مبتنی بر تعامل با جهان” را راه نجات کشور می‌داند. این بیانیه پیشنهاد می‌دهد ایران در ازای رفع کامل تحریم‌ها، غنی‌سازی را تعلیق و نظارت آژانس را بپذیرد و مذاکره مستقیم با آمریکا را آغاز کند   سایت فرارو 

در بیانیه تأکید شده که:

  • جنگ ۱۲ روزه گرچه توان بازدارندگی ایران را نشان داد، اما تداوم مسیر فعلی بدون بازسازی اعتماد ملی هزینه‌زا است
  • اقتصاد کشور در حال فرسایش است؛ تحریم‌ها و تورم وضعیت را بدتر کرده‌اند
  • مذاکره و آشتی ملی، گزینه‌ای ضروری است تا «مکانیزم ماشه» فعال نشود فرارو

نقشه راه پیشنهادی شامل ۱۱ بند است:

 ۱- عفو عمومی، رفع حصر، آزادی زندانیان سیاسی

 ۲- تغییر گفتمان حکمرانی به «دکترین توسعه» بر محور رفاه

 ۳- انحلال نهادهای موازی و بازگرداندن اختیارات به دولت

 ۴- خروج نیروهای نظامی از عرصه سیاست و اقتصاد

 ۵ – کاهش نگاه امنیتی به جامعه، حفظ توان دفاعی

 ۶ – اصلاح مدیریت رسانه‌ها، حذف سانسور

 ۷- اصلاح قوانین تبعیض‌آمیز علیه زنان

 ۸- مقابله با اقتصاد الیگارشی و حمایت از سرمایه‌گذاری

 ۹- سیاست خارجی مبتنی بر آشتی ملی و دیپلماسی عزتمندانه

 ۱۰- تعلیق داوطلبانه غنی‌سازی در ازای لغو تحریم‌ها و مذاکره مستقیم با آمریکا

 ۱۱- همگرایی منطقه‌ای و بازسازی تصویر ایران


ضعف‌های بنیادین بیانیه

این بیانیه‌ی ضرب‌الاجلیِ اخیر اصلاح‌طلبان، اگر کالبدشکافی شود، چندین ضعف آشکار دارد:

۱- زبان و لحن بیانیه
آیا لحن آن بازتاب «صداقت درونی» است یا بیشتر نوعی «زبان دیپلماتیک-محاسبه‌گر» که می‌خواهد هم مخاطب داخلی را آرام کند و هم درهای بیرونی (حاکمیت، افکار عمومی، حتی غرب) را نیمه‌باز نگه دارد؟

۲- ابهام و کلی‌گویی
بحران به‌شکلی مبهم و شعاری ترسیم می‌شود، بی‌آن‌که به ریشه‌ها پرداخته شود. شعار «نجات ایران» بارها تکرار می‌شود، اما هیچ «طرح عملی» یا مسیر اجرایی مشخصی ارائه نمی‌گردد.

۳- زمان‌بندی انتشار
این‌که بیانیه دقیقاً در چه شرایطی منتشر شده مهم است. معمولاً بیانیه‌ها در بزنگاه‌های اجتماعی یا سیاسی (اعتراضات، انتخابات، بحران‌های اقتصادی یا خارجی) صادر می‌شوند تا نوعی کنترل موج اجتماعی ایجاد کنند.

۴- مهندسی محتوا و سیاست پشت‌پرده
چه چیزهایی عمداً گفته نشده؟ کدام واژه‌ها تکرار شده‌اند و چرا؟ دعوت به «اصلاح درون‌سیستمی» آشکارا پررنگ‌تر از نگاه ریشه‌ای به مشکلات است. چنین متنی توسط گروه کوچکی از استراتژیست‌ها طراحی شده تا اصلاح‌طلبان همچنان به‌عنوان «آلترناتیو نرم» زنده بمانند، حتی اگر هیچ راهکار واقعی ارائه نکنند. بیشتر شبیه یک «بازی مهندسی اعتماد و بقا» است تا یک موضع‌گیری اصیل.

۵- عدم پذیرش مسئولیت
نویسندگان بیانیه می‌کوشند چنین وانمود کنند که خودشان نقشی در ساختار قدرت نداشته‌اند؛ در حالی‌که سال‌ها در بالاترین سطوح این نظام حضور و نفوذ داشته و بخشی از مشکلات کنونی نتیجه‌ی مستقیم سیاست‌های آنان است.

۶- فرافکنی تاریخی
مشکلات صرفاً به «رفتار تندروها» نسبت داده می‌شود، گویی «ماهیت نظام» مشکلی ندارد و تنها باید «اعتدال» را به آن بازگرداند. این وارونه‌سازی حقیقت چیزی نیست جز تلاشی برای ترمیم ساختاری که در ذات خود استبدادی است.

۷- مخاطب‌سازی کاذب
بیانیه به‌نام «ملت» سخن می‌گوید، حال آن‌که پایگاه اجتماعی اصلاح‌طلبان در سال‌های اخیر به‌شدت فرو ریخته است. آنان اگر در گذشته، آن‌هم به‌طور نسبی، نماینده بخشی از مردم بودند، امروز دیگر به‌هیچ‌وجه نماینده‌ی جدی جامعه ایران نیستند. بااین‌حال، همچنان با زبانی پرطمطراق ادعای نمایندگی کل ملت را می‌کنند؛ و این چیزی جز یک توهم سیاسی نیست.

۸- راه‌حل‌های انشایی
از آزادی زندانیان سیاسی گرفته تا بازسازی روابط خارجی، فهرستی از خواسته‌ها ارائه شده که بیشتر شبیه انشاهای زیباست تا برنامه‌ای سیاسی. خود نویسندگان نیز می‌دانند که هیچ‌یک از این مطالبات به ابزار و مکانیزم اجرایی گره نخورده است.

نمونه هایی از درگیری های جناحی،  افشاگری ها و پرده‌برداری از مهندسی پنهانِ جناحی

 ۱- آشتی ملی، بر چه مبنایی؟

بیانیه می‌کوشد« آشتی ملی» را به‌عنوان راه نجات معرفی کند؛ اما منتقدان آن را «ابزار سیاسی خاموش» می‌دانند که در شرایط بحران، بیشتر از رهایی، «حس تسلیم» را منتقل می‌کند. از زبان خود رسانه ها داخلی: کلیک کنید.  منبع تسنیم نیوز

برخی از تحلیل‌گران معتقدند که این پیشنهاد، در واقع عقب‌نشینی از منافع ملی است، نه تفاهم واقعی. کلیک کنید.  منبع تسنیم نیوز

  ۲- تحریم‌ها و مذاکره: راهکار یا تسلیم؟

پیشنهاد تعلیق غنی‌سازی و مذاکره مستقیم با آمریکا، به‌عنوان راه عبور از بحران طرح شده، اما برخی آن را نسخه‌ای حاکی از تسلیم می‌دانند که منجر به بازگشت تحریم‌ها و تضعیف موقعیت دولت بیانجامد. منابع: هم‌میهنتابناک 

محمد قوچانی هشدار داد این بیانیه عملاً فضای« وفاق ملی» پس از جنگ را تخریب و دست اصلاح‌طلبان را در دیپلماسی تضعیف می‌کند. کلیک کنید. منبع: سیاست روز

 ۳- تضاد با فضای امنیتی و چه واکنشی؟

لحن بیانیه در بحبوحه شرایط جنگی، از نظر برخی تحلیل‌گران، غیرمسئولانه و در تضاد با حساسیت‌های امنیتی کشور است؛ برخی حتی آن را «پاس‌گل به جنگ‌طلبان داخلی و خارجی» توصیف کرده‌اند. کلیک کنید. منبع:  سیاست روز

در عین حال،معدود چهره‌های اصلاح‌طلب نیز مانند پروانه سلحشوری و عباس عبدی، آن را فاقد نوآوری و فاقد راهکار مؤثر دانسته‌اند. کلیک کنید.  منبع: ابران وایر.

 ۴- تناقض درون اصلاح‌طلبان

بیانیه خود جریان اصلاح‌طلبی را در دو راهی قرار داد: همراهی یا مخالفت با دولت پزشکیان؛ هرچند درون این جریان نیز اختلافات شدیدی شکل گرفت . کلیک کنید. باشکاه خبرنگاران دانشجو .

ابراهیم اصغرزاده از جمله حامیان بیانیه، آن را عقلانی می‌داند؛ اما تضاد با مواضع رسمی دولت و سیاست‌های کلان آشکار است. کلیک کنید. منابع: ابران وایر    باشکاه خبرنگاران دانشجو .

 ۵- نبودِ یکدستی و اجماع درون گفتمانی این جماعتِ سردرگم

ضعف بیانیه در نداشتن پشتوانه حزبی و اجماع درون‌گفتمانی نیز مورد توجه قرار گرفت؛ یکی از تحلیل‌گران هشدار داد: «صدور بیانیه در حوزه حساس سیاست خارجی بدون اجماع نهادی می‌تواند شکاف ایجاد کند». کلیک کنید. سیاست روز

و اما نقطه عطف:« آشتی ملی پایدار»

در میان بندهای این بیانیه، آنچه بیش از همه برجسته می‌شود، طرحِ «آشتی ملی» است؛ اما نه به‌عنوان راهی واقعی برای ترمیم شکاف‌های درونی جامعه، بلکه بیشتر به‌صورت یک «ابزار تاکتیکی» و «کلید چانه‌زنی بیرونی» مصرف شده است.

واژه‌ی «آشتی ملی» سال‌هاست که به‌ویژه توسط نهادهای مدنی همچون «همگرایی پایدار ایرانیان» به‌عنوان یک راهبرد جدی، «ضابطه‌مند و درون‌زا » برای پاسداشت منافع ملّی و وجدان تمدنی مطرح شده است. در همین‌جا فرصت را مغتنم می‌شمارم تا لینک مقاله‌ای قدیمی از خودم را که در تاریخ ۲ فوریه ۲۰۱۵ در سایت «همگرایی پایدار ایرانیان – همپا» منتشر کرده بودم، یادآوری کنم. آن مقاله پایه‌ای می‌تواند تناقض‌های امروزین این بیانیه را، با اتکا به داده‌ها و مفاهیم حقوقی، آشکار سازد.

(روی لینک مقاله کلید کنید.  hampairan.com و همچنین  لینک ویدیوی آموزشی مقاله:  ویدیوی آموزشی مقاله  ) 
(ویدئوی آموزشی مقاله نیز در همان‌جا در دسترس است.)

این مقاله بر پایه‌ی «تعریف و تأمین منافع ملّی بر اساس حقوق ملّی» شکل گرفته و مبنایی فکری و ساختاری «پایدار» برای نقد و مقایسه فراهم می‌آورد:

 ۱- تعریف حقوق‌محور و درون‌زای منافع ملّی:

منافع ملّی تنها زمانی مشروع و پایدارند که بر پایه‌ی حقوق ملّی و احترام به حقوق ذاتی و مدنی شهروندان و همچنین حقوق محیط زیست تعریف شوند. در غیر این صورت، آنچه در بیانیه به‌عنوان «منافع ملّی» معرفی می‌شود، در بهترین حالت چیزی جز «منافع قدرت برای بقای خودی‌ها» نخواهد بود.

 ۲- زمینه‌سازی سرمایه‌گذاری در منابع مؤثر:
حفظ منافع ملّی زمانی ممکن است که کشور بتواند بر منابع مادی و معنوی خود سرمایه‌گذاری کند و تمامی مردم ایران از آن بهره‌مند شوند.

 ۳- لزوم احترام به حقوق ملّی متقابل دیگران:
بدون احترام به حقوق سایر ملت‌ها، تحقق واقعی منافع ملّی ممکن نیست.

 ۴- انحراف منافع ملّی به‌عنوان مجوز رفتارهای غیرحقوقی:
وقتی منافع ملّی تعریف حقوقی نداشته باشد، به مجوزی برای زیرپا گذاشتن حقوق دیگر کشورها تبدیل می‌شود؛ همان‌طور که در تجربه‌های استعمار یا مداخلات خارجی دیده‌ایم.

 ۵- ضرورت بازتعریف منافع ملّی در چارچوب حقوقی و اخلاقی:
منافع ملّی باید در مسیری بازتعریف شوند که نه صرفاً در پی سود کوتاه‌مدت، بلکه در جهت تحقق عدالت ملّی باشند. لینک ویدیوی آموزشی مقاله:  ویدیوی آموزشی مقاله 


تحلیل تطبیقی:

دستهرویکرد مقاله (۱۰ سال پیش – همپا)رویکرد بیانیه اصلاح‌طلبان
ماهیت منافع ملّیحقوق‌محور، درون‌زا، پایدارسیاسی، ابزاری، معامله‌محور
هدف از آشتی ملیحفظ استقلال، عدالت داخلی، رفاه ملّیجذب حمایت خارجی، تسکین بحران، تسلیم
تحرک‌پذیری منافعبرآمده از جامعه و حقوق شهروندانوابسته به توافقات خارجی و تعاملات قدرت
هدف نهاییتحقق عدالت و سرمایه‌گذاری در ملتمدیریت بحران و حفظ موقعیت سیاسی

مراحل پیشنهادی برای نقد تحلیلی:

 ۱- خوانش بندبه‌بند مقاله‌ی پیشین و استخراج مفاهیم کلیدی همچون «حقوق ملّی»، «سرمایه‌گذاری در منابع»، «حقوق متقابل دولت‌ها و ملت‌ها» و «بازتعریف منافع ملّی».

 ۲- خوانش دقیق بیانیه اصلاح‌طلبان و مشخص کردن کاربرد ابزاری مفاهیمی چون «آشتی ملی»، «منافع ملّی»، یا «تعلیق غنی‌سازی».

 ۳- مقایسه‌ی تطبیقی مستقیم برای نشان دادن تضاد عمیق میان دو رویکرد: یکی مبتنی بر «درون‌سازی حقوقی منافع ملّی» و دیگری مبتنی بر «ابزارگرایی و معامله با قدرت‌های خارجی».

 ۴- اولویت‌بندی مفهومی و تعمیق ایده‌ی «منافع ملّی پایدار» بر مبنای حقوق و اخلاق در برابر رویکردهای مادی و صرفاً سیاسی.

جمع‌بندی:

«آشتی ملی ضابطه‌دار» یعنی «فرایندی درون‌زا»، بر پایه‌ی حقوق ملّی، و در خدمت تحقق منافع ملّی پایدار. در مقابل، «آشتی ملّی ابزاری اصلاح‌طلبان» چیزی جز ترفندی مهندسی‌شده برای خرید زمان برای نظام استبدادی و مشروعیت‌بخشی به آنچه مردم به‌طور عمیق رد کرده‌اند، نیست.

نشانه‌های آشکار این بحران را می‌توان در رفتارهای اخیر حاکمیت دید. پیام خامنه‌ای پس از جنگ ۱۲ روزه و حرکت نمادین او با سرود «ای ایران»، به‌روشنی نشان داد که او و حکومتش دریافته‌اند بحران اعتماد ملّی از مرز برگشت‌ناپذیر گذشته است. به همین دلیل، تنها راهی که برای بقا یافته‌اند، «قرض گرفتن» واژه‌های ملی‌گرایانه و ایران‌گرایانه برای تأمین نوعی «تنفس مصنوعی» است.

نتیجه‌گیری

بیانیه‌ی اخیر اصلاح‌طلبان، با وجود شعارهای پرزرق‌وبرق، چیزی جز آیینه‌ی دستپاچگی نظام نیست. ضعف‌های آن – از کلی‌گویی و فرافکنی تا عدم مسئولیت‌پذیری و مخاطب‌سازی کاذب – نشان می‌دهد که هدف اصلی نه نجات ایران، بلکه نجات استبداد است.منابع ملّی مبتنی بر حقوق ملّی

در این میان، «آشتی ملی» به‌عنوان نقطه‌ی عطف بیانیه، درست همان جایی است که تفاوت ملت و قدرت آشکار می‌شود. آشتی ملی تنها زمانی معتبر است که بر پایه‌ی حقوق و منافع ملی بنا شود. این پروژه، که سال‌ها پیش در قالب راهبردی جدی توسط نهادهای مدنی مستقل پیگیری شده، بزرگ‌تر از آن است که ابزار بازی‌های قدرت گردد.

ملت ایران، با اتکای به وجدان تاریخی و تمدنی خود، توانایی برملا کردن این مهندسی ابزاری را دارد.
«آشتی ملی از آنِ ملت است»، نه «ابزار استبداد».

مسعود اسماعیلو – ۲ شهریور ۱۴.۴  مطابقِ با ۲۴ آگوست ۲۰۲۵

esmailloumasud@gmail.com


۱۴۰۳ آبان ۱۳, یکشنبه

 تو خاتونِ تمامِ درد‌هایی، تو خاتونِ تمامِ رنگ‌هایی

نجیب و با شکوه و حیرت آور
تو خاتونِ تمامِ قصه هایی
زن، زندگی، آزادی
✌


برای اولین بار «تصنیف خورشید آزادی» تقدیم به این خیزش ملّی ملت بزرگ ایران و به امید «خورشید آزادی»

  اثری که از شور جمعی برآمده، ریشه در سنت‌های کهن موسیقی ِ مبارزانی ِ این سرزمین دارد و در عین حال، پژواکِ اراده‌ی ملّتی استوار برای رهایی و...