
من آقای دکتر بنیصدر، اولین رئیس جمهور ایران را پیشنهاد میکنم برای یک گفت و شنود با بالاترین
"نگاه من" خود گویای یک اعتراف است که، نگاهیست محدود به "شناخت و آگاهئ من"، و این به آن معنی میباشد، که "من" هم میتوانم در هر موردی "اشتباه" بکنم، اما "نگاه من" تواناییهایی هم دارد که بر گرفته شده از "بودنم"و ''دانستنیهایم'' و"باور هایم" ، مخصوصا «داده ها» و به انسان و یگانه هستیِ هوشمندِ زیبا و شور انگیز و مبارزه برای آزادی خانه خودم، خانه پدری و مادریم ایران. "تلاش" در راه رسیدن به "استقلال" و "آزادی" را شیرین تر و گواراتر از "بهره مندی از آن" میدانم. به آشتی و همگرایی ملّی باورمندم

وقتی مردمی ندانند که چه میخواهند! "آزادی" و "استقلال" کشورمان یا "اصلاحات"، آن هم چه اصلاحاتی! و در کدام چهار چوبی!؟ وضع ما بهتر از اینی که هست ! هم نمیشود! امروز دهمین سالروز ۱۸ تیر، در جایی که جنبش آزادی خواهی ما ایرانیان سرمشق تمام جنبشهای کشورهای خاورمیان و عرب بود، بخاطر یک مشت اصلاح طلب قدرت پرست، کارش به جایی رسیده که منتظر (امامزاده اصلاحات) بماند! تا بلکه شفائی بدهد! آنهم منتظر چه "امامزاده یی"!
وقتی که هنوز ملتی ارادهٔ خود را به دست، خاتمیها میدهد، بیشتر از این انتظاری را نباید داشت، گرچه خوشبختانه کم کم، تعداد لیست توبه کنندگان در "نگاه اصلاحات" زیاد تر میشود، اما تا وقتی که یک "ارادهٔ ملی" بطور واضح و قطعی خود را بیان نکند، "آش" همان "آش"، "کاسه" همان "کاسه" میماند، و هر از چند گاهی!، آن هم با تقویم خورشیدی، به خاطر "سالگردی"! و "سالروزی"!، "هندل" این جنبش به صدا در میاید و بعد از غروب خورشید آن روز، باز این "ماشین مشتی ممدلی" (ایران) به خواب فرو میرود.
کشور تاریخی ما "ایران" در تاریخ کهنش، بارها و بارها با این شکست مواجه شده است، حتی با داشتن قهرمانان ملی بزرگی مثل "امیر کبیر ها" و "مصدق ها". این شکستهای پی در پی میرود که به عنوان یک عارضه و مرض "پاتولوژیک" و یک مریضی دیرینه جامعه ایرانی، (هر از چند گاهی) اوت بکند و زنگ خطری باشد برای هیات ملی ما ایرانیان.
این جسم مریض ایران فقط با کمک انواع ویتامین ها( تاریخ بزرگ، فرهنگ بزرگ، ادبیات بزرگ، عشق بزرگ به ایران) تا به حال در حوادث جهانی توانسته هنوز دوام بیاورد و زنده بماند، اما جای بسی اندیشه و تعمق است، چون در حال حاضر، "خطری بزرگ" این سرزمین را تهدید میکند، آنهم به دست قدرتهای خارجی و خیانت کاران داخلی، که با کوچکترین سود شخصی وطن ما! ایران را دو دستی تقدیم بیگانگان میکنند، متاسفانه و به خاطره همین تردیدِ در استقرار "آزادی" و "استقلال" و تنوع قبایل و اقوام مختلف در مملکته ما، ایران کشوری خائن پرور هم شده است که نمونههای بسیاری از این خائنین را در حال حاضر میتوانیم به چشم خود ببینیم. هر گروه و قبیله به خاطر کم باوری به خود، خود فروشی هم میکند، البته خدارا شکر نه همگی! هر عامل بیگانه برای به تاراج کشیدن ثروت ایران و ایرانی، به روی گروه خاصی سرمایهگذاری میکند تا بتواند هدفهای پلید خویش را به اجرا بگذارد آن هم به دست خود ایرانیهای خائن.
پس در این دور نمای "ایرانی" که به سرطان "تردید" مبتلا میباشد میبایست بعد از تشخیص این عارضه و مرض "پاتولوژیک حاد"، به فکر جراحی اساسی بود که بتواند ایران را از خطر مرگ برهاند. البته همانطور که گفته شد ، ایران بخاطر تاریخ کهن، فرهنگ کهن، ادبیات کهن، هنر کهن شاید به حیاتش ادامه بدهد ولی یک ایرانی که محکوم بشود به یک "صندلی چرخدار" آن ایرانی نیست که ما بخواهیم. ایرانی است فلج. حالا بر ماست که نخواهیم که ایران ما، مثل یک فلج دائمی، محکوم "صندلی چرخدار" بشود.
اپوزیسیون داخل و خارج باید بدانند که فقط به وسیلهٔ دو عنصر و وسیلهٔ مهم جراحی، میشود ایران را از این فلجی به بهبود رساند و این دو عنصر "استقلال" و "آزادی" میباشند، پس فقط با احترام به این دو اصل میتوان چتر "آشتی ملی" را بروی تمام مردم ایران باز کرد، تا حتی خائنین هم احساس امنیت بکنند، بلکه دست از خیانت بردارند، اگر دست از خیانت برداشتند و به ملت خویش باز کاشتند که چه بهتر، اگر نه میبایست با قاطعیت تمام با این وطن فروشان برخورد کرد.
در خاتمه، دیدیم که همان عربهایی که همیشه قسمتی از ما ایرانیان از آنها به بدی سخن یاد میکردند، به خود آمدهاند و در میدانها حضور شبانه روزی دارند، و ما ایرانیان همیشه مدعی در خود و خانههایمان ماندیم!.
مردمسالار باشیم ولی مردم پرست نباشیم و وقتی مردمی در اشتباه هستند با قاطعیت به این مردم هشدار بدهیم، حتی وقتی مردم خود ما باشند، پس ملت ایران هشدار بر شما، یا بهتر بگویم بر ما، اگر "آزادی" و "استقلال" ایران را خواهانیم، دست از روزهٔ شک دار برداریم و "آزادی" و "استقلال" را به مفهوم واقعی کلمه بخواهیم و هیچ کوتاه هم نیایم.
مسعود اسماعیل لؤ
چشمک خاتمی !
یک روز مرد محترم شیک پوشی کنار خیابان ایستاده بود زن زیبایی هم آنطرف خیابان ایستاده بود. زن با دچوپانبایی برگشت و به مرد خندید و به اوچشمک زد!! مرد محترم که اتفاقا اهل دل هم بود فریفته رفتار دل انگیز زن شد وبه قصد دوستی از آنطرف خیابان به این طرف آمد و با ادب و احترام زن را به یک نوشیدنی دعوت کرد. ولی ناگهان زن برگشت سیلی محکمی به گوش مرد محترم نواخت و گفت : بی شرف! مگر تو خودت خواهر و مادر نداری که مزاحم زنان می شوی! الان پلیس را خبر می کنم تا حساب کار دستت بیاید!
آقای خاتمی نیز مانند این زن زیبا با حرفها و شعارهای فریبنده همچون دمکراسی , مردم سالاری دینی وقانون مداری مردم را می فریبد و وقتی رای خود را گرفت می گوید من رییس جمهور اپوزیسیون نیستم!!( مگر شما خودتان خواهر و مادر ندارین!الان پلیس خبر می کنم تا حساب کار دستتان بیاید.ای ضد انقلاب!) و آنگاه مردم و یاران خود را دسته دسته به جرم ضدیت با نظام! به مسلخ بازداشت و تعقیب میفرستد! او شعار مردم سالاری دینی می دهد و مدام آزادی و قانون و مردم سالاری را جمع و تفریق می کند ! ولی زمانی که انتخاب شد و در حالی که هنوز جوهر رای مردم خشک نشده است در مراسم تحلیف حکم ریاست جمهوری میگوید: مردم سالاری دینی همان ولایت فقیه است! اولین وظیفه یک رهبر اصلاح طلب حراست از مدیران خود است ولی اوبا لبخند بازداشت و محاکمه کاراترین و شجاع ترین مدیران خود همچون عبدالله نوری وعطاالله مهاجرانی وغلامحسین کرباسچی و روزنامه نگاران شجاعی همچون عباس عبدی, اکبر گنجی و عمادالدین باقی , رجبعلی مزروعی را به نظاره نشست و گفت همه ما باید مطیع قانون باشیم!( و چرا یکبار به جناح مخالف نگفت مطیع قانون باشیم!) او اگر هر رای مردم را باندازه یک تف هم حساب کرده بود می توانست با 22 میلیون , دریاچه سد کرج را پرکند و با آن یک سیلاب راه بیاندازد! هر چه مردم از او در مورد عمل به وعده هایش پاسخ خواستند او گفت: نمی گذارند! و جالب اینجاست که این دفعه بحث" نمی گذارند" را از همین حالا پیش از انتخاب شدن! و با گذاشتن دو پیش شرط مضحک مطرح نموده است! شاید بهترین توصیف خاتمی همان گفته آقای فریبرز رییس دانا باشد که گفت: آقای خاتمی از رانندگی با ماشین اصلاحات تنها ترمز کردن را بلد است! آقای خاتمی اصلاحات را بدنام می کند. او کاری می کند تا صد سال دیگر هر کس دیگری هم که برای اصلاحات برخاست مردم او را همچون چوپان دروغگو شارلاتان و کلاهبردار فرض کنند.از اصلی ترین مشخصات یک رهبر اصلاح طلب صراحت و صداقت است ولی خاتمی با دودوزه بازی های خود فضای پیچیده سیاسی ایران را بسی پیچیده تر می کند و روشنفکران و هادیان جامعه را سر در گم کرده و عرصه را بر تصمیم گیری تنگ میکند.امروز فضای سیاسی ایران محتاج سادگی و آرامش است. بادشمن یکرنگ بهتر از دوست دورنگ می توان معامله کرد. به احمدی نژاد بنگرید اوگرچه بر خطاست ولی هر چه هست خودش است! اوبا عقاید مضحکش آمریکا و اسراییل که سهل است با مراجع تقلید هم در می افتد!! او چنان با تعصب از مضحکات خود در مورد حقایق مسلم تاریخی مانند هولوکاست دفاع می کند که گاه انسان شک می کند شاید راست می گوید! او با زنبیل حرف های کمدی خود چنان به سازمان ملل می رود که گویی موسی عمران به بارگاه فرعون می رود! ا گر خاتمی ذره ای از اعتماد به نفس احمدی نژاد را داشت هم اکنون اصلاحات حال و روز دیگری داشت. بقول آقای کرباسچی در مورد خاتمی ؛ آزموده را آزمودن خطاست . یک گله گوسفند که یک شیر رهبر آنها باشد می تواند یک گله شیر را که یک گوسفند رهبرشان است را در جنگ شکست دهد! گوسفندان را رهبران شیران ایران زمین نکنیم.
. اگر کاندیدایی بخواهد با گدایی و ناله! آزادی را برای این سرزمین به ارمغان بیاورد همان بهتر که نیاورد.
. نیروی مردم آنچنان قوی و نیرومند است که گردنکش ترین حکام را وادار به تسلیم می سازد. فقط باید بلد بود چگونه از آن استفاده کرد.می گویند که زمانی که می خواستند محمدعلی باب را اعدام کنند اورا به دار کشیدند و بعد بسوی او تیراندازی کردند. از قضا اولین تیری که شلیک شد به طناب خورد و باب به زمین افتاد و فرار کرد. باب برای فرار دو راه بیشتر نداشت یکی بسمت توالت های شهرداری و دیگری بازار. از بد شانسی او توالت های عمومی را انتخاب کرد! و در نتیجه ماموران مجددا او را گرفتند و اعدام کردند. می گویند اگر باب بسمت بازار که انبوه مردم در آنجا بودند فرار کرده بود با توجه به وجود تعداد زیادی از هوادارانش در آنجا, شانس نجاتش بسیار بود. اصلاح طلبان و خاتمی نیز اگر در دوره هشت ساله زمامداری خود, بجای ارکان قدرت, بسمت مردم فرار کرده بودند! شانس موفقیتشان صد برابر بود. آنها رای خود را از اجتماع گرفتند ولی ارتباط خود را با بدنه اجتماع قطع کردند! ( و گفتند مردم سالاری دینی همان ولایت فقیه است!) و عاقبت هم تبدیل به اصحاب ناله شدند! در اکثر موارد نیازی به صحنه کشیدن مردم نیست چرا که آنها در صحنه هستند. فقط کافی است که زمانی که به صحنه آمدند, جلوی آنها را نگیرید(مانند آقای خاتمی وقتی که در واقعه 18 تیر شریف ترین اقشار اجتماع به عرصه آمدند, دانشجویان را مشتی اوباش خواند!) مردم دقیقا شرایط را بو می کشند و در موقع مناسب پا به میدان می گذارند.اگر ما صحیح عمل کنیم مردم پیش از ما در صحنه خواهند بود. البته بنظر می رسد که سیاسیون ما در زمان قدیم دارای مهارت بسیار بیشتری در اینکار بوده اند. به مشروطه نگاه کنید , در زمانی که نه رادیو و نه تلویزیون بود و با وجود نشریات اندک و اکثریت مردم بیسواد , آزادیخواهان ایران توانستند با اقتدار, مظفرالدین شاه را مجبور به امضای فرمان مشروطه کنند. ولی اکنون در عصر ماهواره و اینترنت و انبوه کتاب و مجله و روزنامه این انبوه جمعیت دانشگاه دیده و باسواد, نمی توانند یک فرد را سر جایش بنشانند!
وقتی موسوی می خواست کاندید شود خاتمی زودتر دوید و کاندیدا شد! ولی وقتی موسوی با قاطعیت اعلام کاندیداتوری کرد با وقت کشی سعی داشت با زبان بی زبانی موسوی را منصرف کند! و یاران با وفایش ! شروع به سرزنش موسوی کردند که چرا خروس بی محل شده و با وجود نامزدی خاتمی پا به میدان گذاشته است ! (ابطحی از جمله بود)پس خاتمی شروع به تعارفات مکش مرگ ما کرد!و چون ذاتا آدم سست عنصر و بی خاصیت و ابن الوقتی است تا موسوی را با اراده ای چون کوه در میدان دید پس عرصه را با استعفایی مضحک ترک کرد. فقط تصور کنید که بجای موسوی خاتمی کاندیدا بود که در اینصورت نیز تقلب حتمی بود ولی با این تفاوت که خاتمی نامه ای در جواب رهبر می نوشت و می گفت: پیام ملکوتی شما در خطبه های نماز دشمن شکن جمعه را با گوش جان نیوشیدیم! و از آنجا که حرف ولی فقیه عادل در نظام مقدس جمهوری اسلامی فصل الخطاب همه فصل هاست! پس من نیز بهمراه ملت همیشه در صحنه و مبارز ایران با اطاعت از آن فرزانه یگانه! مشت محکمی بر دهان یاوه گویان خارج نشین خواهیم زد. من نیز بنوبه خود پیروزی قاطع جناب اقای احمدی نژاد را با 24 میلیون رای تبریک گفته و پیشاپیش از زحمات بی دریغ اعضای شورای محترم نگهبان در انجام سالم این انتخابات پرشکوه و کم نظیر صمیمانه سپاسگذاری می نمایم!!
آقای رضا خاتمی! شما هم نمیتوانید با این نامه، برادر خاتمی را از منجلاب (وسط بازی) و لاس با ولایت فقیه بیرون بکشید! خواهشمند است کمک فنر برادر خاتمی نشوید و حرف خود را بزنید!.البته حرف خود را زدید، آن هم اینکه میخواهید انتخابات آزاد برقرار بشود، یعنی همان حرف برادر خاتمی را زدهاید! شما هم مثل کبک سرهایتان را کردهاید در زیر برف! چرا زورتان به ضحاک نمیرسد! افتادید به جان مار هایش!؟
آیا فکر میکنید که ملت ایران آنقدر بیشعور میباشند! به جای دفاع از وسط بازی برادرتان از مردم ایران و حق آنها دفاع کنید. آن ذکاوت و هوش اصلاح طلبی یتان واقعا کم آورده که چنین آب را گل آلود میکنید!؟، گویا این مرض وسط بازی به جان شما هم افتاده است. این رژیم اصلاح نمیشود و انتخابات آزاد در این رژیم غیر ممکن است.
ضربهٔ مجتبی واحدی حسابی گیجتان کرده و خواستید جواب این ضربه را با ضربه بدهید!؟ اما بدانید که ضربهٔ مجتبی واحدی به پیکرهٔ فرسودهٔ اصلاح طلبان ضربهِ واقعی بود و ضربهٔ شما انتزاعی و خالی از محتوا.این بچه بازی هارا بگذارید کنار و ملت را احمق ندانید. اگر راست میگوید به رهبرتان نامه بنویسید تا ببینیم چقدر شجاعت دارید
اثری که از شور جمعی برآمده، ریشه در سنتهای کهن موسیقی ِ مبارزانی ِ این سرزمین دارد و در عین حال، پژواکِ ارادهی ملّتی استوار برای رهایی و...